Thursday, 11 June 2009

انتخاب بین عقل و احساس

1281759220.jpgکمتر از دو روز تا انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری باقی مانده است. این دوره از انتخابات از ویژگی هایی برخوردار است که آن را از دوره های گذشته متمایز می کند. یکی از آنها جدال درونی شرکت یا تحریم در هر فرد دارای حق رای به نفع مشارکت است. بحث انتخاب بین مشارکت در انتخابات یا تحریم در هر دوره مطرح می شود و هر کدام طرفدارانی دارد. انتخاب هر یک از دو گزینه و عملکرد دولت پیشین و نحوه تعامل حاکمیت با مردم بستگی دارد. هر چه شکاف بین این دو بیشتر شود بر آمار تحریمیان افزوده می گردد اما این همه ماجرا نیست، احساس وجود یک گزینه نجات بخش که بتوان به آن امید بست و نیز پیدایش شرایط بحرانی می تواند میزان مشارکت ها را افزایش دهد.

 

* سقوطاندن رژیم به ته دره

آنچه در انتخابات گذشته و انتخابات پیش رو قابل تامل است، تلاش برای ساقط کردن حاکمیت از طریق رای دادن است! مبلغان این شیوه با انتخاب گزینه ای تندرو و ماجراجو و انتخاب آن به عنوان رئیس جمهور دست به دعا بر می دارند تا این حرکات زمینه سقوط رژیم را فراهم کند، گویی فراموش کرده اند که کشور یک ماشین نیست و رئیس جمهور هم راننده نیست و نه جهان و نه ما هیچ یک در سراشیبی سقوط قرار نداریم. طرفداران این روش، گویی واقع بینی را به کناری نهاده اند تا تخیلات شان ترکتازی کند. این تفکر نه تنها با رای خود به حاکمیت مشروعیت می دهد که با انتخاب بدترین گزینه، شرایط زیستن خود و دیگران به عنوان یک شهروند را نیز مشکل تر می کنند. این افراد خود و جامعه را در سراشیبی سقوط قرار می دهند نه نظام حاکم را.

 

* انتخابات برنامه محور

انتخابات که مردم - هر چند از میان تایید شده های نظارت استصوابی - امکان برگزیدن گزینه یا گزینه هایی برای نمایندگی خود داشته باشند از دستاوردهای مشروطه است. با دقت که می نگریم در صد سال گذشته، از همان انقلاب مشروطه تا کنون، هر چه روی داده از روی احساس بوده، نه عقل و برنامه، به همین خاطر هیچ گاه نتوانسته ایم مزه پیروزی را آن گونه که شایسته است بچشیم و دستاورد مهمی از حرکت و انتخاب خود بدست آوریم و آن را نهادینه کنیم. انقلاب مشروطه، یک حرکت احساسی بود که با دمیدن بر احساسات مردم شکل گرفت حتی پیشتازان آن نیز دقیقا نمی دانستند چه می خواهند. علاقه مردم به ماجراجویی و دست گذاشتن بر تعصبات مردم و تحریک احساسات مذهبی آنان، آنها را به میدانی فرستاد که نمی دانستند چیست.

همین بی برنامگی و بی اطلاعی بود که مشروطه را به استبداد سلطنتی رساند. انقلاب سال 57 در ایران نیز به اذعان افراد دخیل در آن از همین ویژگی برخوردار بود. نه مردم و نه مخالفان با رژیم گذشته واقعا نمی دانستند چه می خواهند و برنامه ای برای فردای پیروزی نداشتند، آن شد که از فردای پیروزی بحران بود که بوجود می آمد. رقابت های انتخاباتی نیز جدای از این وضع نبوده و کمابیش مخالفت با دولت حاکم و تحریک احساسات مردم، برگ برنده ای در دست کاندیداها بوده است. به کار بردن شعارهای کلی، مبهم و گـَل و گشاد، تاکید بر تدین، نماز اول وقت خواندن، سید بودن، آدم خوبی بودن و... همیشه معمول بوده و رای جمع کن خوبی است، اما هیچ کدام از اینها دلیلی بر کارآمد بودن فرد نمی تواند داشته باشد. این برنامه است که چشم انداز پیش رو را ترسیم می کند. فرض کنیم قرار است کارخانه ای که به دلیل سیاست های غلط از چرخه تولید خارج شده دوباره به راه بیفتد. با یک برنامه ریزی می توان با فراهم آوردن امکانات سرمایه گذاری خارجی یا داخلی، زمینه ورود مواد اولیه از خارج از کشور را فراهم کرد و به وسیله کارگر داخلی و با برنامه از پیش تعیین شده، شروع تولید را کلید زد، اما اگر به فرض کسی سید بود آیا با دست مالیدن به ماشین های کارخانه، معجزه ای اتفاق می افتد و مواد اولیه و سرمایه فراهم می آید و تولید شروع می شود؟ پس لازم است برای خلاص شدن از چرخه آزمون و تکرار خطا برنامه را محور انتخاب خود قرار دهیم، نه سید بودن یا شیخ یا آدم معمولی بودن را. البته برنامه هایی که کلی و بدون تعریف نباشد مثلا عزت ایرانی را به آن بر می گردانم، یک شعار مبهم و بی معنی است. شعارهایی چون توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی، توسعه فرهنگی و... نیز به دلیل کلی و تفسیرهای متعددی که می شود، چنین است.

 

* ترس

در عین حال در انتخابات پیش رو گزینه ترس نیز همچنان به قوت خود باقی است. ترس از انتخاب گزینه ای که با توجه به استعداد جامعه، می تواند ایران را تبدیل به زیمباوه با تورم دو میلیون درصد و ناامنی گسترده و فساد دولتی و... کند و یا بازگشت به دوران دهه شصت، دوران ضایع شدن کرامت انسانی، دوران پر نقض حقوق بشر و دورانی که همه اش اضطراب بود، ترس و تحقیر. تحقیر در صف برای گرفتن حتی چند نخ سیگار.

به هر حال فکر می کنم شرایط حاضر نسبت به آن دوران بخصوص در نقض حقوق بشر اصلا قابل مقایسه نیست که به خود اجازه دهیم فکر بازگشت به آن دوران را بکنیم. آیا کسی پیدا می شود که بتواند ادعا کند از نظر رعایت حقوق بشر، دهه شصت وضعیت بهتری نسبت به الان داشت؟

 

* حفظ دستاوردهای مشروطه

در هشت سال گذشته هر چه به امروز نزدیک تر می شویم سوال بزرگی در مقابلمان خود نمایی می کند: دستاوردهای مشروطه به کجا می رود؟ تفکیک قوا، قانون، مجلس، شوراها، دادگستری، آموزش و پرورش و... نمی دانم اگر میرزا حسن خان رشدیه که اولین مدرسه را به شیوه امروزی پایه گذاری کرد می شنید که مدارس را چوب حراج زده اند و به نهادهای مذهبی واگذار می کنند چه می گفت؟ آیا نمی پرسید می خواهد دوباره مدارس را به مکتب خانه تبدیل کنید؟ یا حتی پا را فراتر نهاده و بر خود بلرزد و آرزو کند کاش می گذاشت همان مکتب خانه ها باقی می ماند. یکی از اهداف شرکت در انتخابات می تواند تلاش برای حفظ دستاوردهای مشروطه با چنگ و دندان باشد. بی توجهی به نظارت مجلس و ضعیف شدن این نهاد به عنوان نهاد قانونگذاری و نظارتی یعنی بازگشت استبداد.

 

* پرهیز از فضای مسموم

متاسفانه هر روز که می گذرد فضای تبلیغات انتخاباتی در برخی شهرها مسموم تر می شود. طرفداران برخی نامزدها با راه انداختن دسته (مشابه دسته های عزاداری) و شعار دادن بر علیه رقیب و برخی موارد دعوا و درگیری از یک سو فرارهای بی دلیل طرفداران برخی کاندیداها برای نشان دادن مظلومیت و جلب توجه عابران، بعضی خیابان های مرکزی شهرها را به مکان ناامنی تبدیل کرده که ویراژها و لایی کشی های مبلغان موتوری و ماشینی بر این فضای ناامن افزوده است. این در حالی است که اگر این طرفداران قدرت اقناع مردم را داشتند به جای این سیاه بازی ها و رنگ کردن مردم به میان آنها می رفتند و با آنها صحبت می کردند. نه اینکه کوچه و خیابان را به مکانی ناامن برای عبور و مرور و احیانا گپ و گفت با دیگران تبدیل کنند و فرصت تبادل نظر از دیگران را بگیرند. در صورتی که این لشکر کشی ها، تبدیل می شد به جشن و پایکوبی و شادی باید از آن استقبال می شد اما وقتی تنه زدن است و عربده کشی و آش آنقدر شور می شود که به حد تنفربرانگیزی می رسد، باید در علت آن اندیشید. به نظر می رسد عده ای تنها با احساساتی کردن فضا است که امکان جذب افراد را به دست می آورند.

 

* به چه کسی رای می دهم؟

با تمرین واقع بینی، مدتهاست به احساس لگام زده ام تا جلوی دید عقل را نگیرد. عقل می گوید برای رسیدن به هدفی باید برنامه ای را انتخاب کرد. برنامه ای که قوی تر است و به نظر و اعتقاد انتخاب کننده نزدیک تر. اولویت برایم در انتخاب، بحث حقوق بشر و حقوق شهروندی است و نظر کاندیداها راجع به اعدام از اهمیت فوق العاده ای برایم برخوردار است. توانایی فردی کاندیدای ریاست جمهوری در پایبندی به وعده های داده شده و توانایی عملیاتی کردن آن و اهمیت دادن به کار جمعی از خصوصیات دیگر است. سفر به تهران به همراه برخی دوستان و گفتگو با برخی افراد موثر و صادق در برنامه های نامزد مورد نظر و یکی از نزدیکان وی و حتی صحبت راجع به برنامه های تیم بعد از انتخابات در صورت پیروزی و یا برنامه راجع به فعالیت تیم برنامه ریزی و پشتیبانی در صورت شکست، تردیدهایم را پایان داد تا با توجه به ارزشی که برای رای خود قائل هستم و حاضر نیستم تحت هر شرایطی آن را به صندوق بیندازم به مهدی کروبی یا اگر دقیق تر بخواهید به برنامه ها و تیم وی رای دهم؛ به کسی که اولویتش بحث حقوق بشر و شهروندی است.

از نظر نویسنده این مطلب، کروبی به سبب برنامه های ارائه شده و قابلیت عملی شدن آنها و تاثیر آن روی برنامه سایرین چند گام جلوتر است از سایر کاندیداهاست. به طوری که حتی کپی برداری هایی از این برنامه از سوی دیگران می توان مشاهده کرد.

این نکته را هم اضافه کنم در رای دادن به این علت سخت گیرم که بعد از انتخاب نامزد احتمالی ام، به عنوان یکی از انتخاب کنندگان کنار نشستن و تماشا کردن و غر زدن را نمی پسندم. معتقدم برای دستیابی به اهداف مورد نظر همه باید با هم تلاش کنیم و البته بر عملکرد دولت نظارت داشته باشیم و آنجا که کوتاهی کرد به کج راهه رفت تذکر دهیم و انتقاد کنیم.

 

* دستاورد بزرگ کاروان تغییر

برای حقیر به عنوان یک رای دهنده تا اینجای کار که چند روز به انتخابات مانده کروبی و تیم تغییر پیروز شده است، خودش هم البته به این پیروزی آگاهی دارد. در حالی که هنوز در بعضی نقاط کشور و برخی قشرها سخن گفتن از حقوق بشر با حساسیت مواجه می شود و نوشتن از آن ممکن است با تبعاتی رسمی یا غیر رسمی مواجه شود. تا همین چند ماه پیش تصویر برخی افراد در یک وبلاگ ممکن بود تبعاتی را متوجه کسی کند، در حالی که همه توان فعالان حقوق بشر برای بیان اهمیت دفاع از آن به نشریات و رسانه هایی کم تیراژ نسبت به کل جمعیت و احیانا گفتگوهای چهره به چهره کم تاثیر معطوف می شد، کاروان تغییر با هوشمندی فضا را تغییر داد و خط قرمزهایی کاذب را فروشکست. بحث حقوق بشر و حقوق شهروندی به صورت گسترده و حتی در صدا و سیما مداوم تکرار شد. اعلامیه جهانی حقوق بشر که هنوز در تصور عده ای - عامل دشمن برای تصرف کشور است - همراه با عکس او به خانه های مردمی رفت که حتی شاید یک بار هم آن را نخوانده بودند. مسئله اعدام ها بویژه اعدام نوجوانان زیر 18 سال و بحث حق حیات به صورت گسترده تکرار شد و حتی در فیلم مستند تبلیغاتی دوم کروبی، گام عملی در راستای کاهش اعدام - که تلاش برای جلب رضایت اولیای دم در شرایطی که قانون هیچ تغییری نکرده - از تلویزیون به نمایش درآمد. چهره هایی که غیرخودی و تبدیل به خط قرمز بودند از تلویزیون نمایش داده شدند و اقلیت های مذهبی و قومیت ها اهمیتشان تاکید شد و از گسترده ترین رسانه ملی این کاندیدای کاروان تغییر بود که از زهرا کاظمی گفت، از زهرا بنی یعقوب، از دانشجویان ستاره دار و سایر مغضوبین که نه خودشان و نه خانواده شان و نه هیچ یک از مخاطبان صدا و سیما تصور نمی کردند هیچ گاه حتی بتوانند نام آنها را از تلویزیون بشنوند. و پر اهمیت تر از همه دیدار و حمایت از بهائیان برایم اهمیت داشت چون شاید بتوان گفت که مظلوم ترین اقلیت مذهبی در کشور می باشند و حقوقشان به شدت نقض می شود و در عین حال می بینیم که برخی دیگر از کاندیداها حتی حمایت آنان را نیز برنمی تابند و آن را توطئه می پندارند. نفس بیان چنین مسائلی در فضایی که هر روز تیغ سانسور و خودسانسوری بدان تیز می شد خودش پیروزی بزرگی است. پس عجالتا به همین پیروزی رای می دهم با امید به تغییر. برایم احتمال رای نیاوردن وی نیز نگران کننده نیست چون ظاهرا کاروان تغییر بنا دارد به راه خود ادامه دهد؛ پس در هر صورت یک رای هم می تواند پایه های عزم این کاروان را مستحکم تر کند. این را بپذیریم که چاره ای جز امید و حرکت نداریم.

 

 

Thursday, 21 May 2009

جایزه و یک خاطره

امروز جایزه انالز به عماد الدین باقی به خاطر تلاش هایش برای لغو اعدام اهدا شد.

خبر خوبی بود، اولا به دلیل قدردانی از تلاش های این فعال سختکوش حقوق بشر برای لغو اعدام و دیگری به نمایش گذاشتن اهمیت پایان دادن به اعدام در دنیای حاضر.

الان که خبر را دیدم یاد خاطره ای افتادم. احتمالا خبر داشته باشید که آقای باقی کتاب "حق حیات 2" را که به مسئله اعدام های زیر 18 سال و ریشه ها و چاره های فرهنگی، فقهی برای پایان دادن به آن می پردازد در ایام مرخصی زندان اخیرش تمام کرد. اما برای خودم جالب بود و احترامم به ایشان بیشتر شد، جریان یک دیدار بود. پس از چند حمله عصبی و مغزی، در زمان زندان اخیر، ایام مرخصی که به قم آمده بود، دیداری هم با آیت الله صانعی داشت، حقیر هم رفتم. اگر چه همه در این دیدارها معمولا گلایه کردن را بر هر چیزی ترجیح می دهند، از فرصت استفاده کرد و بحث اعدام و بخصوص اعدام های زیر 18 سال را پیش کشید. توی آن شرایط جسمی و روحی هر کسی معمولا به فکر خودش است. بعضی ها روح بزرگی دارند و باقی از این دسته است. که در این سال ها از لحاظ نظری، قلمی و عملی بر علیه اعدام فعالیت کرده است تا جایی که مسئله پایان دادن به اعدام ها به انتخابات ریاست جمهوری و برنامه یکی از کاندیداها - کروبی - نیز کشیده شده است.

 

Friday, 08 May 2009

تغییر قوانین تبعیض آمیز گزینه گریز ناپذیر

زن گونه جانوری ناشناخته ای نیست. از شیوه پدید آمدن و زایش تا رشد و بلوغ جسمی و فکری تفاوتی با مرد ندارد. اگر مرد را انسان فرض کنیم با وجود تفاوت فیزیولوژیکی جزئی، زن نیز انسان به حساب می آید. هر دو نیز در زایش و رشد و بلوغ نسل های بعد شریکند و از روی اتفاق نقش و دشواری زن پررنگ تر است.

قرآن به عنوان کتاب مقدس مسلمانان، انسان را بدون تقسیم بندی به نرینه و مادینه برخوردار از کرامت دانسته و می گوید «و لقد کرمنا بنی آدم» و سخن از تبعیض جنسی در برخورداری از کرامت نیست.

از پیدایش انسان تا کنون چه آن زمان که هنوز پوششی نمی شناخت و عریان بود و نیز پس از آنکه خود را پوشاند، چه آن زمان که نه آتش را می شناخت و نه فواید آن را می دانست و هم پس از کشف آن که پخته خوار شد، چه قبل از کشف آهن که ابزار کشاورزی و شکار از سنگ و چوب تهیه می شد و نیز پس از آن که فلز تحولی در زندگی انسان ایجاد کرد، چه پیش از پیدایش زبان و خط و هم پس از آن که ارتباطات شکل گرفت، چه پیش از اختراع چرخ و چه پس از آن که حمل و نقل آسان شد، آنجا که شکارچی بودند و از گوشت و میوه جات تغذیه می کردند، زن و مرد برای سیر کردن شکم تلاش می کردند. آنجا که کوچ نشین بودند و دامدار هر دو به یک اندازه زحمت می کشیدند. آنجا که ساکن شدند و کشاورزی پیشه کردند زنان همپای مردان شخم می زدند و کاشت و داشت و برداشت می کردند. هنگام دفاع در برابر غارتگر، زن و مرد می جنگیدند تا زمانی که اجتماع آنان آنقدر گسترده شد که بتوانند تقسیم وظایف کنند و جنگاوری را برعهده مردان گذارند. زندگی شهرنشینی که پدید آمد تقسیم کار صورت گرفت و زنان از انجام بعضی کارها معاف شدند، چنانچه اگر تا پیش از این یک زن مجبور بود نعل اسبش را بکوبد، پس از آنکه نعل کوبی پیشه ای مردانه شد، نیاز و اصراری به انجام آن نداشت.

آداب و رسوم، اعتقادات مذهبی و وضعیت اقتصادی خانواده و جامعه در وضعیت فعالیت زنان تاثیر داشته یا در خانه به کارهای خانه مشغول بوده اند، یا نان آور خانواده بوده و یا همپای همسر مشغول کار، اما هر دو دوشادوش هم در جهت برقراری امنیت و بدست آوردن رفاه بیشتر تلاش می کردند، چه آنجا که لازم بود شانه به شانه هم کار کنند چه زمانی که لازم بود یکی خانه داری کند. در این جوامع برای برقراری امنیت بیشتر و زندگی بهتر قوانینی وضع می شد و آنجا که کهنه می شد و مقصود خود را به دست نمی آورد تعویض می شد و با آزمون و خطا بهبود می یافت تا به هدف خود برسد. گاه در این راه قوانینی وحشیانه و ننگین نسبت به سایرین تصویب می شد چون تجاوز به زن و بچه لشکر مغلوب یا به بردگی گرفتن سایر انسان ها. زمان به جلو رفت اما هیچ قانون وضعی اجتماعی ثابت نماند نه در هیچ جامعه ای و نه در هیچ مذهب و اعتقادی.

در سده های اخیر هر چه به زمان حال نزدیک تر می شویم گویی قوانین انسانی تر می شود و قرار است زندگی انسانی تری داشته باشیم. گفتمان حقوق بشری توانست پس از جنگ جهانی دوم و در جهان خسته از جنگ و خشونت و تبعیض اوج بگیرد و موقعیت خود را مستحکم تر کند و برای برقراری زندگی انسانی تر در جهانی امن، قراردادهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد. از آن زمان هر چه به سمت حال می آییم این گفتمان پر رنگ تر شده و همه جای این کره خاکی را کم و بیش تحت تاثیر خود قرار داده و ما را نیز بی نصیب نگذاشته. برابری حقوق زن و مرد یکی از همین خواست های بشری برای رفع تبعیض است. همین تصویب ارث بری زن از قیمت اموال غیر منقول شوهر یک قدم به پیش در این راستاست و قابل ستایش و البته گریز ناپذیر.

هفته های پایانی سال گذشته با خبر خوشی قرین شده بود، تغییر یکی از قوانین تبعیض آمیز و به روز کردن آن. اگر چه مختصر اعتراضاتی برانگیخت اما تعدادی به گستردگی نیمی از جمعیت کشور از آن منتفع خواهند شد. گاهی سوال هایی به فکر انسان می رسد که هیچ جوابی برای آن نمی یابد. چرا فرزند باید بیشتر از مادر خود از اموال پدر ارث ببرد، در حالی که هم جوان تر است و هم از قدرت فکری و بدنی بالاتری برخوردار است و می تواند به کاری درآید اما زن که فرتوت شده و به جای اینکه تخصصی پیدا کند سال ها به کار خانه و بزرگ کردن فرزندان مشغول بوده سهم کمتری از آنچه خود در ساختن و گردآوردنش شریک بوده داشته باشد؟ چرا در صورت نداشتن فرزند سه چهارم ارث، به دولت می رسد؟ چرا دولتی که از نفت و گاز تا معادن در ید اختیار اوست و از مالیات و عوارض هم که از همین مردم گرفته و می گیرد برخوردار است به جای توانمند کردن این افراد، باید چشم طمع به اموال آنها نیز داشته باشد؟ اگر یک زن کشاورز از شوهرش زمین های بسیاری بر جای مانده باشد اما قیمت این زمین ها دندان گیر نباشد، زنی که می تواند در این زمین از طریق کشاورزی درآمدی کسب کند و حداقل شکم خود را سیر کند، تا پیش از تغییر باید با یاد زمین هایی که می توانست داشته باشد سر چهار راه به گدایی می نشست و اکنون با مختصر پولی که از بابت زمین ها گرفته، یا مجبور است کاری غیر از کشاورزی کند و یا اگر توان کار نداشت به کمیته امداد و موسسات خیریه پناه برد، تازه این در حالی است که در این روزگار نامراد، فرزندان کلاه سر مادر خود نگذارند و زمین ها را مفت از چنگش در نیاورند.

برخی تصور می کنند ارث بری زن از عین اموال غیر منقول شوهر با اسلام منافات دارد. در حالی که برخی علما در گذشته چون حاج آقا رحیم ارباب و در زمان حال فقیهی چون آیت الله صانعی که مرجع تقلید است آن را مجاز می داند و بر آن تاکید می کند. برخی نیز تغییر برخی قوانین تبعیض آمیز چون همین ارث بری زن از اموال غیر منقول را باعث به خطر افتادن اسلام می دانند. آنها نمی دانند همه آنها که اصلاح چنین قوانینی منتفع می شوند نه تنها از پنهان کردن دین خود ابایی نخواهند داشت بلکه خود مروج آن می شوند.

جدای از آنکه ارث بردن زن کشاورز از زمینی که سال ها روی آن زحمت کشیده و یا زن شهری از زمین خانه ای که سال ها در آن ساکن بوده و پس از فروش این استعداد را دارد که به طرفه العینی قیمتش چند برابر شود در حالی که ارزش پول کاهش می یابد و می تواند او را در حالی که تامین اجتماعی مناسبی ندارد از نیازمند و سربار شدن در خانواده و جامعه نجات دهد. با ارث بردن اینان، اسلام به خطر نمی افتد. اسلام با گسترش سرسام آور دروغ است که به خطر می افتد و کیمیا شدن راستی و راستگویی.

امروزه با گسترش تعداد افراد تحصیلکرده، گسترش وسایل ارتباطی و گسترش سفر و تبادلات فرهنگی، دنیا تبدیل به دهکده ای جهانی شده. در این دهکده چه خودخواسته و چه ناخواسته با شرایط زندگی دیگر انسان ها در سایر کشورها آشنا می شویم و ناخودآگاه دست به مقایسه می زنیم و اگر در این مقایسه مغلوبه شویم نه تنها چیزی برای تاثیرگذاری بر روی سایر فرهنگ ها نداریم بلکه به شدت از ظواهر فرهنگ آنها تاثیر خواهیم پذیرفت. به طور مثال زن ایرانی اگر ببیند در کشوری دیگر زنان حقوقی برابر با مردان دارند و به آنان تبعیضی روا نمی شود، حجاب را عامل این تبعیض ها تصور می کند و آن را به غلط یگانه عامل عقب ماندگی خود می خواند.

آنچه مسلم است شرایط زمانه، برابری زنان و مردان را طلب می کند و قوانین تبعیض آمیز را نمی پذیرد. مقاومت در برابر این تغییرات چند صباحی ممکن است اما در عوض تنها بدبینی می آفریند و به لجبازی ها دامن می زند. به نظر حقیر آنان که در جهت رفع تبعیض ها و زندگی انسانی تری در جامعه می کوشند نام نیکی از خود باقی خواهند گذاشت، اگر چه در کوتاه مدت دیده نشوند.

منتشر شده در: گزارش نامه "صفیر" - اول اردیبهشت 1388

Wednesday, 29 April 2009

به زمانی که محبت شده همچون افسانه

روحش شاد بیژن ترقی، آن موقع که محبتی بود از افسانه شدن آن می گفت: به زمانی که محبت شده همچون افسانه...، حال اگر می خواست ترانه ای بسراید حتما می سرود: به زمانی که خباثت شده همچون دردانه (به ضم دال) جزو ترانه هایی است که مرضیه خوانده و هر بار گوش می کنم لذت می برم.

انسان ها بر دو گونه اند یا بزدل یا عوام فریب. اگر کسی قدمی به نیکی بردارد او را عوام فریب و [...]خل می دانیم و اگر همین شخص قدمی برندارد بزدل و بی [...]. البته واقعیت این است که در جامعه ای که از همه خصایص انسانی خالی می شود چنین قدم برداشتنی چیزی جز [...]خلی نیست.

یک نمونه از همین خل ها کسانی اند که برای توقف اعدام نوجوانان زیر 18 سال فعالیت می کنند آن هم در جامعه ای که بزرگترین تفریحش دیدن یا خواندن و یا تماشای عکس های اعدام است. در جامعه ای که تک تکمان در قاتل شدن نوجوانان سهیم هستیم. تک تکمان خشونت را چه در کلام و چه در عمل به کودکان تفهیم و تزریق می کنیم. در جامعه ای که هر کداممان اگر دستمان برسد یک شکنجه گر، یک جلاد تمام عیاریم. توی تاکسی یا سواری مسئله یک پرونده خیالی را مطرح کنید و ببینید چطوری مسافران و راننده شیوه های شکنجه و اجرای حکم به فجیع ترین شکل را به شما آموزش می دهند.

حالا در چنین جامعه ای که خباثت شده دردانه، افرادی که پیگیرند تا این سنت سیئه و کثیف را بر اندازند، آنها که به این جمع افزوده می شوند و آنها که به این بحث در جامعه دامن می زنند به نظرم نه تنها روحیه بزرگی دارند که حساسیت شان قابل تقدیر است. اگر در این میان یکی هم چون کروبی کاندیدای ریاست جمهوری باشد که قدرت تبدیل کردن این موضوع را به موضوع روز جامعه دارد این ارزش بیشتر می شود حتی اگر برای عوامفریبی باشد. (فکر می کنم در یکی از پست های اخیر اگر اشتباه نکرده باشم بدون کوچکترین ذره ای از امید سوالی کردم که نظر کاندیداها راجع به اعدام و توقف آن چیست. بالاخره خوبه نمردیم و دیدیم کاندیدایی به این موضوع مهم هم توجه دارد یا حداقل واهمه ای از بیان آن ندارد.)

قسمت اول فیلم "آنها روزی هزار بار می میرند" را هم ببینید.

 

 

Friday, 17 April 2009

شاید رای بدهم

تصمیم بر نوشتن این پست به سه چهار ماه پیش بر می گردد اما امان از تنبلی و بی رغبتی.

مختصر و مفید می نویسم:

از وقتی بحث احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری آغاز شد، او را گزینه جدی و قابل تامل دانستم. فکر می کنم با حضور نوری در قدرت بتوان گام بزرگی را به سوی جامعه مدنی قوی برداشت، اگر چه ما شایستگی دستیابی و برخورداری به جامعه مدنی را نداریم اما حضورش مثبت و امید بخش است.

کم کم داره از کروبی خوشم می آید. می گویند هر کس را باید از اطرافیان و مشاورانش شناخت. افراد با تجربه و قابل احترامی اطرافش هستند. بیانیه آخرش، بیانیه حقوق شهروندی، قابل تحسین بود. به نظرم پس از نوری، تنها کاندیدایی که می توان به آن امید بست، کروبی است.

من به کسی رای می دهم که در این وانفسای نقض حقوق بشر، حداقل برای کاهش آن تلاش کند. به کسی رای می دهم که دفاع از حقوق بشر مایه ننگش نباشد. به کسی رای می دهم که اگر به لغو مجازات اعدام معتقد نیست حداقل در کاهش این مجازات غیر انسانی تلاش کند. به کسی رای می دهم که تاسیس وزارت یا معاونت حقوق بشر از برنامه هایش باشد.

اگر، اگر، اگر، اگر تصمیم گرفتم که در انتخابات شرکت کنم و رای دهم که آن هم منوط به این است که ببینم آیا ارزشی برای این رای قائل هستند و آیا امکان بازخواست و سوال از کاندیدای مورد نظر پس از رای آوردن وجود دارد یا نه، در آن صورت اولویت اول عبدالله نوری است، اولویت دوم کروبی و اولویت سوم احمدی نژاد. البته این بند چندان در منافات با بند قبلی نیست.

یک سوال هم از محققان ارجمند دارم آیا تحقیقی کرده اند که ایرانی ها در طول تاریخ چند بار "اسلام" آورده اند؟ البته برخی کاندیداهای ریاست جمهوری هم می توانند به این سوال پاسخ دهند اگر دلشان خواست.

1 2 3 4 5 6 7 8 Next