Sunday, 18 May 2008
از من رمقی به سعی ساقی مانده است
من بی می ناب زیستن نتوانم
بي باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
***
ساقی غم من بلند آوازه شده است
سرمستي من برون ز اندازه شدهاست
با موي سپيد سرخوشم از مي تو
پيرانه سرم بهار دل تازه شده است
***
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود
فرداست بهشت همچون كف دست
***
از مـن رمقی بـه سعی سـاقی مانده است
وز صحبت خلق بی وفایی مانده است
از بـاده دوشــین قــدحی بـيش نــمـاند
از عـمر نـدانم که چه باقی مانده است
***
دوران جهان بی می و ساقی هیچ است
بی زمزمـه نـای عـراقی هیـچ است
هر چند در احــوال جــهان می نگرم
حاصل همه عشرت است و باقی هیچ است
***
این قافله عمر عجب می گذرد
درياب دمي كه با طرب مي گذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري؟
پيش آر پياله را كه شب ميگذرد
***
ساقی ، گل و سبزه بس طربناک شده است
دریـاب که هفته دگـر خـاک شده است
می نـوش و گـلی بچـین کـه تـا در نـگری
گل خاک شده است سبزه خاشاک شده است
***
چون آمدنم به من نبد روز نخست
وین رفتن بی مراد عزمی ست درست
بر خیز و میان ببند ای ساقی چست
کاندوه جهان به می فرو خواهم شست
***
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
از هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كين آمدن و رفتنم از بهر چه بود
***
ابريقِ مي مرا شكستي، ربي
بر من در عيش را ببستي، ربي
من مي خورم و تو مي كني بدمستي
خاكم به دهن مگر كه مستي، ربي
***
امروز روز خیام بود؛ جامش پر می باد که اشعارش مستی فزاست.
04:25 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this
Wednesday, 07 May 2008
دو قدم مانده به دار
دو قدم مانده به دار
در پس یک شب تار
تیره و سرد و خمار
پیرمرد زد بر آن زخمه تار
از تقلب می گفت، از تکبر، نفرت
ناگهان مکثی کرد...
شهر، شهر فرنگه از همه رنگه
توی اون شهر فرنگ با همه آدمای خوش آهنگ
اونجا که خورشید خانوم، گیساشو شونه می کرد
مردمونش همه گرم، همه شاد، همه مست از می ناب
یک نفر بود که بر جان طیور اشک می ریخت
آدما جمع شدند، داد زدند، هستی رو فریاد زدند
پیرمرد آن شب تار زخمه بر تار کشید
دل حضار تپید
باد آرام وزید
سنگ نالان درید
خون به میدان بارید
خنده چون برق جهید:
[...] خوار آدم
***
خوشبختانه زمان اجرای حکم اعدام یک نوجوان به خاطر جرمی که در 17 سالگی انجام داده بود یک ماه به تعویق افتاد وگرنه فردا باید این حکم اجرا می شد.
این خبر هم خواندنش خالی از سوزش بعضی جاهای آدم نیست: تلاش برای تولید گوش آزمایشگاهی برای اینکه انسان برای تامین گوشت مورد نیازش نیاز به کشتن و زجر دادن حیوانات نباشد. آدم این چیزها را می بیند، می شنود و می خواند قاطی می کند.
04:33 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this
Tuesday, 06 May 2008
خرمای آزادی
نذر کرده بودم به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات و آزادی بیان بین دوستان و همکاران خرما خیرات کنم. امروز بالاخره یادم ماند اما از آنجا که قدمم نحس است و هر چه را اراده کنم نایاب می شود امروز اطرافمان خرما گیر نمی آمد. برای شادی روح آن عزیز سفر کرده اجماعا فاتحه مع الصلوات.
03:56 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this
Friday, 02 May 2008
باز هم اعدام یک نوجوان
یک نوجوان به خاطر جرمی که در سن 17 سالگی مرتکب شده در چند روز آینده به دار آویخته می شود. در بیانیه عفو بین الملل که اشاره ای به گردش کار پرونده اش داشته، به این نکته اشاره کرده که او از داشتن وکیل محروم بوده و شخصا تقاضای تجدید نظر و دادرسی مجدد را کرده است. آدمی همین اخبار منتشره را که می خواند در لابلای اخبار حس می کند چقدر خطا در رسیدگی به چنین پرونده هایی می تواند بالا باشد؛ نوجوانی در اوج رسیدن به بلوغ، بی تجربه و کم عقل که نه با چم و خم زندگی آشناست و نه قانون. همین هفته های گذشته خبر نزدیک شدن به موعد اعدام کودکی منتشر شد که از طرف شریک جرم هایش با وعده های داده شده از سوی آنها پذیرفته بود قتل را به گردن بگیرد و آنها نیز به وی قول داده بودند چون تمکن مالی دارند برای وی وکیل بگیرند چون ظاهرا خانواده اش از وضع مالی خوبی برخوردار نبودند، اما آنها به وعده خود عمل نکرده بودند. به همین راحتی. گوشه ای از اشتباهاتی که در طول رسیدگی پرونده رخ می دهد ناشی از بچگی خود متهمین است. نداشتن وکیل در تمام مراحل قضایی، کم توجهی برخی قضات و اشتباهات دیگری که ممکن است تا زمان اجرای حکم اتفاق بیفتد به راحتی ممکن است کودک بی گناهی را بالای چوبه دار ببرد. مهمترین نکته این است که معمولا برای کودکانی که مرتکب قتل شده اند حکم اعدام صادر می شود اما مگر آنها قاتل بالفطره بوده اند؟ آیا جز مسئولیت ناشناسی خانواده و آموزش و پرورش باعث این مسائل می شود؟ راستی در طول 12 سال آموزش (چه آموزشی چه کشکی؟) چند بار به محصل گفته می شود که قتل و آدمکشی بد است؟ به نظر می رسد خانواده قاتل و افراد دخیل در سیستم آموزشی استحقاق بیشتری دارند که به جای این کودکان قاتل اعدام شوند. این نکته را دو، سه هفته پیش پی بردم. داشتم مقاله ای درباره اعدام می خواندم به فکر فرو رفتم، رفتم به سال های نوجوانی. به یاد ندارم تا سن 18 سالگی کسی به من گفته باشد که قتل بد است. اگر بی حوصلگی اجازه دهد حاشیه هایی که نوشته ام جمع کنم مفصل در این باب خواهم نوشت.
***
راستی امروز روز جهانی کارگر بود. دیشب داشتم می نوشتم که نصفه کاره برق رفت و یادم نمی آید چی می خواستم بنویسم. چی بنویسم که رنگ رخساره نشان می دهد از سر درون. یعنی کسی خبر ندارد وضعیت کارگران را؟ بالاخره هر خانواده ای در نزدیکان خود یک یا چند کارگر دارند. پریشب هم باز می خواستم چیزی بنویسم قطع و وصل لحظه ای برق نگذاشت. چهار بار سیستم را روشن کردم ولی هنوز بالا نیامده برق قطع شد. فکر کنم به طور لحظه ای بیش از 40 بار قطع و وصل شد. یک ربعش را شمردم بیش از 12 بار چنین شد. کاش ساعت به همان ساعت قدیم بر می گشت تا مصرف برق کاهش پیدا می کرد و برق قطع نمی شد. این را جدی می گویم. حرف من نیست مسئولان قبل از کشیدن ساعت به جلو گفتند.
04:31 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this
Sunday, 27 April 2008
قانونی کردن قتل
میدان زنان: بحث کردن با بعضی آدم ها چنان دشوار است که جان را به لب می رساند، کسانی که جز آنچه خود می پندارند و به زبان می آورند نه تنها چیزی را قبول نمی کنند که حتی آن را انکار می کنند. مخاطب این سطور اگر جزو آن دسته از کسانی است که می پندارد چون حکومت اسلامی برپاست پس هیچ جرم و جنایتی هم در جامعه اتفاق نمی افتد، بحث زیر را بحثی انتزاعی تلقی کند که در برابر استدلال های پرقدرت آنها، حقیر که دربست تسلیم است و پیشاپیش مغلوب.
امکان ندارد به اولین شخصی که می رسی یاد گذشته های نه چندان دور نکند و از نامرادی ها نگوید؛ از بد شدن مردم، از دست رفتن راستی و درستی، کمرنگ شدن برادری و از حاکم شدن دروغ و دغل در مناسبات اجتماعی سخن به میان نیاورد و گلایه نکند از شرایطی که در آن برادر نه تنها به فکر برادر نیست که به او هم رحم نمی کند و اگر پای منافع مادی به میان آید که وضع صد چندان بدتر خواهد شد.
از او که بگذری و اندک حضوری که در جامعه داشتی باشی خودت اینها را می بینی و علاوه بر آن اختلاف و بدبینی و توهم داشتن افراد نسبت به یکدیگر را حس می کنی. همانطور که قدم برداری انسان هایی عصبی را می بینی که سر کوچکترین مسئله ای به هم می پرند. فشارهای روزمره زندگی در کنار آثار روانی شوم جنگ از آنها افرادی ساخته که خشونت را اولین و آخرین راه تلقی می کنند، این همه دعوا و زد و خورد که در کوچه و خیابان اتفاق می افتد و بعضی از آنها منجر به قتل می شود گواه این مسئله است که قتل به خاطر جای پارک، صدای زنگ موبایل و... در این هفته های اخیر از نمونه های آن است.
تا اینجا تبعیضی بین باسواد و بی سواد نبود همه می توانستند با چشم خود ببینند و با گوش خود بشنوند و یا با تمام وجود آن را درک کنند. اما اگر روزنامه خوان باشی و نگاهی هم به اخبار حوادث بیندازی جرائمی چون سرقت، کلاهبرداری، تجاوز به عنف، رابطه پنهانی بین افراد متاهل و قتل کم نیست. تعداد پرونده های ورودی به محاکم دادگستری چنان زیاد شده که صدای مسئولین قضایی را نیز درآورده؛ هشت میلیون پرونده که به جز اندکی که مدعی العموم طرف مقابل است، بقیه حداقل دو نفر شاکی و متهم دارد یعنی حداقل 16 میلیون نفر درگیر پرونده هستند. جدای از این طرفین ِ اختلاف زیادی هستند که برای اینکه کار به دادگستری نکشد اختلاف را در حالی که دل چرکین هستند تمام می کنند. حال فرض کنید از این تعداد که نزدیک به یک چهارم جمعیت کشور را در بر می گیرد چند نفر آدم آشنا به قانون پیدا شوند و ظرفیت های قانونی انتقام گرفتن را به سایرین هم یادآور شوند، به چه سرعتی می تواند ظرفیتی مثل "قتل قانونی" گسترش پیدا کند. کسانی که از طولانی بودن روند دادرسی و احیانا غیر عادلانه پنداشتن آن خسته شده اند و احیانا از طرف مقابل هم کینه به دل گرفته اند آسان ترین راه را انتخاب می کنند: طرف اختلاف را می کشند و آن را "خون هدر" معرفی می کنند و از مجازات می رهند. جدای از این به رسمیت شناختن قتل مهدور الدم راه تسویه حساب در جامعه را باز می کند. دیگر همین مقدار امنیت هم نخواهد بود. کسی که از قیافه ات خوشش نیاید تو را می کشد و می گوید سب النبی کردی، کسی که کوچکترین اختلافی با تو دارد و یا به تو حسادت می کند می تواند تو را بکشد و بگوید به خدا فحش داده یا دین را انکار کرده و مرتد شده بود. هر مردی می تواند زنش را بکشد و بگوید زانیه محصنه بوده و هر زنی نیز مردش را بکشد و بگوید زنا کار بوده و مهدور الدم است. پس از تجاوز به عنف به پسران و دختران به راحتی می توانند آنها را بکشند و بگویند آنها مهدور الدم بوده اند، به همین راحتی.
حتی اگر همه اینها خیالات و توهمات ذهنی باشد اما قانون باید چنان غیر قابل انعطاف باشد که جلوی هر گونه سوء استفاده را بگیرد و قرار دادن بحث ارتداد و مهدور الدم در لایحه قانون مجازات اسلامی چنین چیزی را نشان نمی دهد.
ماده 11-313 این لایحه چنین می گوید: "كشتن كسي به صرف اعتقاد به مهدور الدم بودن يا مستحق قصاص بودن وي بدون مجوز مراجع صالح قضايي ممنوع است و مرتكب مجرم شناخته ميشود و چنانچه طبق موازين در دادگاه ثابت شود كه قاتل بر اساس چنين اعتقادي، مرتكب قتل شده است، اگر مهدورالدم بودن مقتول ثابت نشود، قاتل به حبس تعزيري از سه تا پنج سال و پرداخت ديه محكوم ميشود و اگرمهدورالدم بودن مجنی علیه ثابت شود به مجازات مذکور در ماده 1-313 این قانون محکوم می شود . چنانچه ثابت نشود كه قاتل بر اساس چنين اعتقادي، مرتكب قتل شده ، محكوم به قصاص ميشود."
نویسندگان لایحه اگر چه خواسته اند به لحاظ حقوقی و شرعی به این موضوعات بپردازند اما نگاهشان محدود به همین زاویه دید بوده و از کنار فجایع و سوء استفاده هایی که در پس این قانون صورت می گیرد، به آسانی گذشته اند. اگر چه بحث ارتداد و قتل مهدور الدم از نظر شرع نیز چندان به رسمیت شناخته شده نیست به طوری که حداقل بعضی مراجع چون آیت الله منتظری و آیت الله صانعی تغییر دین و آیین را به خودی خود منجر به اجرای احکام ارتداد نمی دانند و شرایط بسیار سختی را برای اجرای این حکم تعیین نموده اند که اثبات آن را حتی برای محاکم قضایی عملا غیر ممکن می گرداند.
جدای از این در بحث مهدور الدم و به رسمیت نشناختن قابل قتل بودن انسان به دست دیگری آیت الله صانعی از نظر شرعی خون هیچ انسانی نزد انسان دیگر را هدر نمی داند و معتقد است جایی که قانون حاکم است و محکمه وجود دارد نباید اجازه داد هر کس خود تبدیل شود به قاضی و مجری حکم.
از تنظیم کنندگان لایحه قانون مجازات اسلامی از یک سو و نمایندگان مجلس به عنوان قانونگذار انتظار می رود در چنین مواردی تجدید نظر کنند چرا که سوء استفاده از آن می تواند چالشی در برابر امنیت موجود و نظام حاکم ایجاد کند و نظم حاکم بر کشور را با خطر جدی مواجه سازد و مهم تر از همه جان انسان های زیادی را به خطر اندازد.
04:09 Posted in حقوق بشر | Permalink | Comments (4) | Email this



