« روزگار غريبي است نازنين | HomePage | سمفوني هسته »

Saturday, 14 April 2007

روزگار غريبي است نازنين

اين مطلب قابل انتشار يا لينك دادن نيست فعلا.
گاهي خبري منتشر نمي‏شود و دم آن را هم در نمي‏آورند و شتر ديدي نديدي.
گاهي خبر در مقياس محدود منتشر مي‏شود كه يا تكذيب مي‏شود و يا با بگير و ببند از گسترش آن جلوگيري مي‏كنند.
گاهي خبر به‏طور وسيع منتشر مي‏شود، با پخش كننده‏اش برخورد مي‏شود و دل برخورد كنندگان خنك مي‏شود و خبر را هم يا تكذيب مي‏كنند و يا تاييد و در اين زمينه به هر حال اطلاع‏رساني‏اي صورت مي‏گيرد.
گاهي خبري وسيع منتشر مي‏شود و منتشر كنندگان هم از خودشان‏اند و امكان برخورد با آنان وجود ندارد در اين حالت يا خبر تاييد مي‏شود و يا تكذيب و تكليف آن معلوم. اما شقّ ديگري هم وجود دارد: سكوت، يعني اصلا اتفاقي نيفتاده. بعد هم يك نفر را كه در مقياس محدود خبري را كه به طور وسيع در جهان منتشر شده، انعكاس داده مي‏گيرند و اين هم يعني اينكه اصلا اتفاقي نيفتاده.
در حالي كه ديروز از چند نفر شنيدم كه راديو قم هم خبر مرگ و مير و مصدوميت ده‏ها نفر را منعكس كرده، امروز مطلع شدم كه ديروز يعني پنجشنبه يكي از دوستان مطبوعاتي‏ام به خاطر درج خبر به نقل از انتخاب مبني بر كشته و مصدوم شدن بيش از صد نفر بر اثر مصرف مشروبات الكلي مسموم كه تا زمان نوشتن اين مطلب هم تكذيب نشده، بازداشت شده است. چون خانواده‏اش خواسته‏اند اطلاع‏رساني نشود، پس اين جهت اطلاع‏رساني نوشته نشده و به همين جهت قابل انتشار يا لينك دادن نيست. تا بيايد بيرون. منتظر خبرم ببينم چه مي‏شود فردا.
از عصري داشتم فكر مي‏كردم كه اين برخوردها نشانگر تمام شدن كار است: مجرم ناشر اكاذيب پيدا شد مشكلي هم كه از اول وجود نداشت كشته‏ها و مصدومين هم همه زنده و سالم شدند و قضيه حل شد رفت پي كارش. معجزه كه شاخ و دم ندارد. شما ها چشم و دلتان سياه است نمي‏بينيد...!
اما هر چه زمان مي‏گذرد و خبرهايي كه مي‏رسد خبر اخير بازتاب مبني بر دستگيري توزيع‏كننده را با علامت سوال بزرگ‏تر مواجه مي‏كند و آمار انتخاب را قريب به حقيقت.
داشتم فكر مي‏كردم اگر با انكار خبر و يا بازداشت خبرنگار كشته‏ها و مصدومين زنده شده و سلامتي‏شان را باز مي‏يابند من هم آماده‏ام بازداشت شوم(البته به كسي نگويي ولي اگر او به خاطر خبر انتخاب بازداشت شده من به خاطر دو سه تا مطلب قبلي بايد به طور انقلابي اعدام شوم). حيف كه اينجا آدم بي‏كله كه پايه اين كارها باشه نيست وگرنه يك گروه بازداشتي‏هاي معجزه‏گر راه مي‏انداختيم.
ولي هر چه فكر مي‏كنم زندآباد و شاه‏ابراهيم و مناطق ديگري كه كشته‏داده نزديك است، از مناطق فقيرنشين هم هستند، جاهايي كه انگار هرچقدر آدم توش بميرند مهم نيست! اصلا مردن اينها كسي را ناراحت نمي‏كنه، مي‏كنه؟ ولي هرچه فكر مي‏كنم مي‏بينم حتي اگر نتوانيم نوك دماغ‏مان را هم ببينيم، حقيقت نزديك‏تر از آن به ماست و سرسخت‏تر از آن است كه اجازه انكار به ما دهد يا آنكه بتوانيم چشم خود را بر روي آن ببنديم.

Comments

مست و خرابم بابا جون بگیر منو
من مست می مهرورزیم
هشیار نخواهم شد!!
از خواب خوش هسته!
بیدار نخواهم شد
فعلا تا همین جا بسه

Posted by: اسرار ازل | Saturday, 14 April 2007

سلام دوست عزيز . اميدوارم كه خطري تو را تهديد نكند و اميدوارم اين دوست مان هم آزاد شود

Posted by: خرس مهربان | Tuesday, 17 April 2007

Post a comment