« 2007-03 | HomePage | 2007-05 »

Sunday, 29 April 2007

القهرمان

فعلا كه جو حاكم بر ممالك اسلامي كشور به گونه‏اي شده كه نيروي انتظامي در برخورد با زنان و حجابشان به شكل قهرمان ديده مي‏شود و زناني كه به صفت بد حجابي توصيف مي‏شوند در حد هرزه و مواجب بگير آن ور آبي كه جرمشان از دزدي و آدم‏كشي هم بدترند معرفي مي‏شوند.
اين جور مواقع خودم را كه خيلي هم لجباز هستم مثلا جاي اين زنان مي‏گذارم و مي‏بينم شانس آوردم جاي آنها نيستم چون يكهو به سرم مي‏زد و همانجا بقيه لباس‏هايم را هم مي‏كندم! آخه بر طبق يك ضرب المثل قديمي (البته به شرطي كه به بانوان برنخورد) خدا خر را شناخت شاخش نداد.
امروز و در آستانه روز رقص توي ممالك اسلامي ما راهپيمايي بود در دفاع از برخورد با آنچه بدحجاب مي‏گفتند. راهپيمايان كه مي‏رفتند جهت استحباب از وسط آنها رد شدم آمدم اين ور خيابون، بعد ديدم عكاس‏هايش غريبه نيستند و اگر عكسي گرفته باشند خودشان پاك مي‏كنند و هيچ سندي هم نمي‏ماند فردا متهم شويم به اقدام عليه امنيت از طريق تقطيع راهپيمايي به نفع چادر. اين كه به خير گذشت ولي توي راهپيمايي طبل هم مي‏زدند، اول فكر كردم ولادتي، شهادتي، روايتي چيزيه كه طبال‏ها طبل مي‏زنند ولي ظاهرا براي همان دسته طرفداران حجاب چادر بود. اما آدم كه فضول باشه جنسش هم كه خرده شيشه داشته باشه بالاخره يك چيزي توي اين قضايا پيدا مي‏كنه كه گير بده. داشتم اين پلاكاردها و تراكت‏ها را يك نگاه مي‏انداختم يك سوژه ناب به چشمم خورد آن موقع آرزو كردم كاش يك موبايل دوربين‏دار داشتم يك عكس مي‏گرفتم، آخه مي‏دوني چند بار زد به سرم يك گوشي موبايل دوربين‏دار بگيرم بدون اينكه خط آن را بگيرم، آخه حوصله موبايل ندارم به بعضي دوستان كه گفتم، گفتند بدون سيم كارت گوشي‏ها كار نمي‏كنه منم پشيمون شدم، امروز هم دوباره فيلم ياد دوربين‏دار كرد! آنچه ديدم جالب بود. ديدم يكي از زن‏ها يك تراكت را كه درباره حجاب برتر چادر هم بود ظاهرا و با خط نستعليق هم نوشته شده بود، كاغذش هم سبز بود، سر و ته دست گرفته و شعار مي‏دهد. گفتم يعني يه باسواد توي اينها نيست بگويد آبجي درست بگير دستت!
اين هم عكس‏هايي از راهپيمايي امروز من كه از اين عكس خيلي خوشم اومد.
***
كمپين مبارزه با ختنه دختران هم آمد. اين زنها خيلي بي‏معرفتند، همه‏اش به فكر خودشان‏اند اگه ختنه دختران مصداق خشونته مال بقيه نيست؟ بقيه آدم نيستند؟ اگه توقع داريد شماها ختنه نشيد حتما پيشنهاد مي‏كنيد ماها را يك بار ديگه ختنه كنند؟
***
اين هم دو نمونه از قهرماني ما:
سوانح رانندگي نخستين عامل مرگ زودرس ايراني هاست
مجازات اعدام؛ کاهش در جهان، افزایش در ایران

Friday, 27 April 2007

منم مي‏خوام چادر سر كنم

اين طايفه نسوان خوب مال خودشون بازي راه مي‏اندازن و زير آب چادر را مي‏زنند و همديگر را دعوت به بازي مي‏كنند و به ديگران هم محل نمي‏گذارند. من باب استحباب خروس بي‏محل بودن در اين مواقع من هم پابرهنه وارد بازي‏شان مي‏شوم ولي ترمز و فرمان بريده از روبرو، آن هم به اين دليل كه يك فرغون هم ندارم، چه رسد به قطار و ماشين و موتور و دوچرخه كه با آنها تصادف كنم!
ولي فكر مي‏كنم قدر ناشناسي است كه برخي اين نسوان از زوري چادر سر كردن مي‏نالند آن وقت يك فلك‏زده‏اي مثل من اين گوشه دنيا بعضي‏وقت‏ها آرزوي سر كردن چادر را مي‏كند. مي‏دوني هيچ لذتي تو زندگي مثل محدود بودن ارتباطات آدم نيست. وقتي اين ارتباطات زياد مي‏شه بعد از مدتي چنان خسته كننده ميشه كه آدم ازش فرار مي‏كنه. منم براي فرار مدتي ارتباطات را كم كردم تا خودم را مدتي منزوي كنم. البته علل ديگري هم موثر بود كه بماند. يك‏باره از همه دوستان بريدم به جز دو سه نفر و كارها و اينها را محدود كردم به دو سه نفر. ولي چشمت روز بد نبينه بعد مدتي نيروي تازه نفس جايگزين قديمي‏ها شدند به طوري كه كار ما از آدم به دسته افتاد! بعضي وقت‏ها محل كار تا خانه كه مسيري هم نيست ده دوازده نفر را ملاقات مي‏كردم بعضي‏ها هم كه آدم را با مدعي‏العموم و داروغه اشتباه مي‏گيرند و بعضي هم كه تحليل‏هاي يك ماه، شش ماه، يك سال‏شان را در اسرع وقت مي‏خواهند توي مخ تو به سرعت فرو كنند، خلاصه اين سلام و عليك‏ها هر كدام از يكي دو دقيقه تا دو سه ساعت در نوسان است، البته همه افرادي كه باهاشون سر و كار داريم انسان‏هاي محترمي‏اند ولي مي‏داني درك كني كه در يك يا دو ساعت از دين بيايد برود در سينما برود در اقتصاد بعد فلسفه بعد سياست بين الملل بعد وارد بحث كارگري بشه بزنه بعدش به تاريخ بعد احزاب، بعضي وقت‏ها قوميت‏ها مغز آدم سوت مي‏كشه. آدم رسما كم مياره. به يكي از دوستان كه به حقير لطف داره و ارجيف اينجا را مي‏خواند هم قبلا گفته‏ام، بعضي وقت‏ها آرزو مي‏كنم يا بهتره بگم به سرم زده براي شناخته نشدن چادر سر كنم. خب چرا گدا بازي در مياري مگه چادري سيبيلو نمي‏شه؟ بعضي وقت‏ها فكر مي‏كنم اين چادر و چارقد و برقع و روبنده چه چيزهاي خوبيه زن‏ها قدرش را نمي‏دانند.
***
حالا كه بگير بگيره اينجا هم پياده‏روها خلوت شده، خيلي هم خلوت شده. ولي فكر مي‏كنم اين دخترها را چرا گير بهشان مي‏دهند، اگر آدم بخواهد انصاف داشته باشد يك سري از اين پسران ديگه شورش را درآوردند يك قيافه‏هايي براي خودشان درست مي‏كنند كه واقعا چندش آوره. حالا اگر چهارتا زن و دختر يك آرايشي مي‏كنند يك خرده خوشگلي دارند يا مي‏خواهند خوشگل شوند، بعضي از اين پسران كه مي‏آيند توي خيابان‏ها با اين تيپ و قيافه‏ها دختربازي كنند بعضي وقت‏ها با خودم مي‏گويم اي خاك بر سر اين دخترها كنند كه ريخت و قيافه اينها را مي‏پسندند. اصلا انگار زيبايي و زيبايي دوستي و زيبايي شناسي از اين مملكت رخت بر بسته.
ضمنا ما كه نفهميديم بعضي از اين چادرها لولا داره؟ آخه وقتي هم كه باد نمي‏آيد هر مردي كه از جلويشان رد مي‏شود باز و بسته مي‏شوند!
ولي ما نفهميديم آخر حكمت اين چادر و چاقچور سر كردن چيه. ولي خوب فهميدم شماها كه اعتراض مي‏كنيد نفهميديد. يكي از محسناتش مثلا بالا رفتن قدرت توهم و تخيل آدم‏هاست، يكهو مي‏دوني بنشيني ساعت‏ها فكر كني راجع به دو چشم و يك دماغ و يك دهن كه ديدي، راجع به سنش، وزنش، رنگ مويش... مي‏دونم آخرش اينجا را هم ميگن توهم توطئه دارم.

Sunday, 22 April 2007

آب حوض مي‏كشيم، كودتا مي‏كنيم، پيرزن خفه مي‏كنيم

گاهي وقت‏ها فكر مي‏كنم چه حيف ديگر حوضي نمانده كه كسي آب حوض بكشد يا اگر هم مانده كسي را دل و دماغ پر كردن آن نيست تا كساني هم باشند در كوچه و خيابان آواز در دهند كه آب حوض مي‏كشيم؛ حتي ديگر زمان دوره‏گردهاي خوش صدا كه با صداي داودي! داد مي‏زدند: چاقو، قيچي، قندشكن تيز مي‏كنيم، گذشته. الان دوره "مي‏كنيم"ها گذشته؛ پيشرفت كه مي‏گويند همين است، دوره "مي‏كنيد"ها رسيده.
امشب دري نجف آبادي در ميزگرد خبر آمده بود به همراه احمدي مقدم. بعد از "براندازي نرم" كه مدتي است ورد زبان آقايان شده واژه "كودتاي نرم" را استفاده كرد در مصاحبه‏اي كه مربوط به "طرح امنيت اجتماعي" بود. ما كه ملتفت نشديم اين اتهامي جديد است فراي آن براندازي يا نه؟ آنچه مسلم است كودتا و براندازي چه در معناي كلمه چه در معناي حقوقي تفاوت دارند؛ آخه مي‏دوني اگر كودتا با هدف در دست گرفتن قدرت انجام مي‏شود اما براندازي الزاما چنين هدفي را ندارد، مثلا شادي صدر براندازي مي‏كند با هدف جلوگيري از اجراي سنگسار، يا علي اكبر باغاني براندازي مي‏كند با هدف اضافه شدن سي، چهل هزار تومان به حقوق معلمان، يا مثلا منصور اسانلو براندازي مي‏كند با هدف اضافه شدن به حقوق كارگران شركت واحد، كارگران شركت‏ها و كارخانجات متعدد براندازي مي‏كنند با هدف وصول ماه‏ها حقوق معوقه‏شان و ماها هم كه وبلاگ مي‏نويسم براندازي مي‏كنيم با هدف اينكه برخي صداهاي ناراست و كج و معوج حاكم را تلنگري زنيم كه صداهاي ديگري هم هستند كه هميشه سانسور مي‏شوند. اما اين قضيه وبلاگ و سايت و اينترنت و چت و... ظاهرا هم امنيت اجتماعي را به خطر مي‏اندازد و هم براندازي نرم است و شايد هم كودتا باشد و همينطور جنگ مسلحانه و الي آخر.
ولي واقعا من با اين آقايان موافقم اينترنت خيلي چيز بدي است مخصوصا وبلاگ. ميگي چرا؟ آخه خبر نداري از طريق وبلاگ ميشه سر يك عده را لاي آب كرد. نزديك بود چنان كنم اما استكبار جهاني با همدستي دشمن بحمدالله كاري از پيش نبرد و نوك براندازي نرمش پنچر شد. اين يكي دو ماهه اخير بخصوص مي‏خواستم در رابطه با مخالفت‏ها با آبگيري سد سيوند بنويسم؛ اينكه اعتراض به آن مي‏تواند به دليل غير سياسي بودن دفاع از ميراث فرهنگي (البته بدون توجه به اينكه از آب خوردن هم در اين مملكت تعبير سياسي مي‏شود) به يك مدل از نافرماني مدني موفق تبديل شود. پيشنهادي هم كه داشتم اين بود كه مخالفان و معترضان در اعتراض به آبگيري در مخزن سد تجمع كنند. الان با خودم فكر مي‏كردم و گفتم اي الاغ تو كه مي‏خواهي پيشنهادي بدي فكر نمي‏كني كسي به اين اعتراضات توجه نكرد و سد را آبگيري كردند و عده‏اي غرق شدند آن وقت با اين همه آدم كه سرشان را زير آب كرده‏اي چه مي‏خواهي بكني؟
***
وبلاگي در حمايت از يعقوب يادعلي نويسنده اي كه خبر بازداشتش در ياسوج پس از چهل روز منتشر شد. ترس آن دارم كه او هم در كتابش براندازي كرده باشد...

Friday, 20 April 2007

مسابقه هوش

الان چه ماهيه؟ چه ماهيه؟ چه ماهيه؟
سد سيوند آبگيری شد
آبگيری سد سيوند تا شهريورماه انجام نمی شود
كلي اين دو تا خبر من را ترساند گفتم نكنه مالاريايي، تب ندبه‏اي، چيزي گرفته‏ام كه ماه‏ها را هم قاطي كرده‏ام. راستش اولش يك حسي بهم دست داد كه نكنه چند وقت بيهوش بودم. نزديك بود ديوانه كند مرا اين تاريخ‏ها...
اين بگير بگير هم بقل گوش ما اتفاق افتاده: اعتراض و تحصن روحانیون قم سبب آزادی دوتن از دستگیرشدگان معترض شد

Wednesday, 18 April 2007

سمفوني هسته

اين دو سه روزه مشغول پنچرگيري بودم. يك خرده سرماخوردگي با يك خرده تب مداوم. يك شكم سير هم اين دو سه روزه خوابيدم. روز اول هفده، هجده ساعت شايد بيشتر خوابيدم، ولي چه خوابي؛ خواب آهنگين با سمفوني خوش هسته. بالاخره همه در عمرشان سرما خورده‏اند و بيني‏شان دچار گرفتگي شده و در اين حالت مخصوصا در موقع خواب نفس كشيدن آهنگين و يا زور زدن براي باز شدن راه نفس و نفس كشيدن پس از آن را تجربه كرده‏اند. خلاصه توي خواب و موقع مريضي هم اين كابوس هسته دست از سر آدم بر نمي‏داره آن هم با آن نواي دلنشين. اين بلند پروازي‏ها صداي ما كه هيچ، صداي اينيشتين را هم درآورده.
اين مدت فرصت دست داد تلويزيون را هم كمي نگاه كردم. اخبارش كه افتضاح. ظهر ساعت 2 مي‏فرمايد كه سانسور خبري در رسانه‏ها براي اين جريان كشتار در دانشگاه آمريكا بعد فيلمش را كه نشان مي‏داد آرم يا زير نويس شبكه خبري ديگري بود، شب هم ساعت 9 گفت كه تيراندازي در دانشگاه در كانون خبر رسانه‏ها. فكر مي‏كنم اگر همه بخش‏هاي خبري را گوش مي‏كردم هر كدام چيزي مي‏گفتند. آخه ديروز هم بالاخره نفهميدم كه سد سيوند قرار آب‏گيري بشه يا نه؟ يك شبكه چند ثانيه‏اي خبري گفت كه شك كردم سيوند است يا سلمان فارسي، دو تا شبكه ديگر پس از آن اصلا خبر را اعلام نكردند. بعد خبر بعدي هم جزء آخرين خبرهاي اعلامي‏اش بود و چون از شنيدنش نااميد شده بودم توجهي نكردم كه ديدم يكي وزي كرد و رفت و بالاخره آن روز نفهميدم تا امروز كه توي روزنامه نوشته بود.
فيلم هم ديدم. آن فيلم پليسي ايراني كه شبكه تهران ساخته. فيلم در يك كلانتري اتفاق مي‏افتد. مامور پليس در ظاهرم كه شده بايد يك خرده جذبه داشته باشه گرچه در عالم واقع هم پليس با جذبه كمتر ديده مي‏شود و آنهايي هم قدري جذبه دارند و مقتدر مي‏نمايند بيشتر به پشتوانه بي‏سيم و باتوم و اسلحه و دست‏بند است، ولي پليس‏هاي اين سريال از نوعي بودند كه اگر دماغ‏شان را بگيري جان‏شان در مي‏رود. جالبه كه اين سريال كه هر قسمت‏اش هم يك موضوع جداگانه دارد، دو قسمتي كه ديدم هر دو زمينه پيدايش جرم برمي‏گشت به اينترنت و چت. من نمي‏فهمم يا مردم ما اينقدر خرند، يا مردم را اينقدر خر فرض كرده‏اند كه با يك‏بار چت كردن سرشان كلاه بره.
انقدر دلم مي‏خواست دو سه تا كارتون مثل پلنگ صورتي ببينم چيزي نگذاشت.
كلي هم خبر بوده اين چند روزه ولي اينجور مواقع آدم مي‏فهمه بي‏خبري چقدر خوبه. از فردا بايد تلافي اين چند روزه را هم در بياورم و يك شخم جانانه به اينترنت بزنم.
اين دوست ما هم كه بازداشت شده بود شنبه با گذاشتن وثيقه آمد بيرون. شنبه شب زنگ زده مي‏گه شماره تلفن‏ات را دادم به تعدادي از زنداني‏ها. ميگم براي چي ؟ ميگه خودشون زنگ مي‏زنن ميگن چكار دارن. خوبه ما دستمان به جايي بند نيست و همه توقع دارند. تازه تبريك هم مي‏گفت. مي‏گفت آنجا غيبتت را كرديم آخر چند تا از زنداني‏ها مي‏شناختند. منم گفتم زنداني جماعت كه آدم را بشناسد مايه بسي افتخار است.

Saturday, 14 April 2007

روزگار غريبي است نازنين

اين مطلب قابل انتشار يا لينك دادن نيست فعلا.
گاهي خبري منتشر نمي‏شود و دم آن را هم در نمي‏آورند و شتر ديدي نديدي.
گاهي خبر در مقياس محدود منتشر مي‏شود كه يا تكذيب مي‏شود و يا با بگير و ببند از گسترش آن جلوگيري مي‏كنند.
گاهي خبر به‏طور وسيع منتشر مي‏شود، با پخش كننده‏اش برخورد مي‏شود و دل برخورد كنندگان خنك مي‏شود و خبر را هم يا تكذيب مي‏كنند و يا تاييد و در اين زمينه به هر حال اطلاع‏رساني‏اي صورت مي‏گيرد.
گاهي خبري وسيع منتشر مي‏شود و منتشر كنندگان هم از خودشان‏اند و امكان برخورد با آنان وجود ندارد در اين حالت يا خبر تاييد مي‏شود و يا تكذيب و تكليف آن معلوم. اما شقّ ديگري هم وجود دارد: سكوت، يعني اصلا اتفاقي نيفتاده. بعد هم يك نفر را كه در مقياس محدود خبري را كه به طور وسيع در جهان منتشر شده، انعكاس داده مي‏گيرند و اين هم يعني اينكه اصلا اتفاقي نيفتاده.
در حالي كه ديروز از چند نفر شنيدم كه راديو قم هم خبر مرگ و مير و مصدوميت ده‏ها نفر را منعكس كرده، امروز مطلع شدم كه ديروز يعني پنجشنبه يكي از دوستان مطبوعاتي‏ام به خاطر درج خبر به نقل از انتخاب مبني بر كشته و مصدوم شدن بيش از صد نفر بر اثر مصرف مشروبات الكلي مسموم كه تا زمان نوشتن اين مطلب هم تكذيب نشده، بازداشت شده است. چون خانواده‏اش خواسته‏اند اطلاع‏رساني نشود، پس اين جهت اطلاع‏رساني نوشته نشده و به همين جهت قابل انتشار يا لينك دادن نيست. تا بيايد بيرون. منتظر خبرم ببينم چه مي‏شود فردا.
از عصري داشتم فكر مي‏كردم كه اين برخوردها نشانگر تمام شدن كار است: مجرم ناشر اكاذيب پيدا شد مشكلي هم كه از اول وجود نداشت كشته‏ها و مصدومين هم همه زنده و سالم شدند و قضيه حل شد رفت پي كارش. معجزه كه شاخ و دم ندارد. شما ها چشم و دلتان سياه است نمي‏بينيد...!
اما هر چه زمان مي‏گذرد و خبرهايي كه مي‏رسد خبر اخير بازتاب مبني بر دستگيري توزيع‏كننده را با علامت سوال بزرگ‏تر مواجه مي‏كند و آمار انتخاب را قريب به حقيقت.
داشتم فكر مي‏كردم اگر با انكار خبر و يا بازداشت خبرنگار كشته‏ها و مصدومين زنده شده و سلامتي‏شان را باز مي‏يابند من هم آماده‏ام بازداشت شوم(البته به كسي نگويي ولي اگر او به خاطر خبر انتخاب بازداشت شده من به خاطر دو سه تا مطلب قبلي بايد به طور انقلابي اعدام شوم). حيف كه اينجا آدم بي‏كله كه پايه اين كارها باشه نيست وگرنه يك گروه بازداشتي‏هاي معجزه‏گر راه مي‏انداختيم.
ولي هر چه فكر مي‏كنم زندآباد و شاه‏ابراهيم و مناطق ديگري كه كشته‏داده نزديك است، از مناطق فقيرنشين هم هستند، جاهايي كه انگار هرچقدر آدم توش بميرند مهم نيست! اصلا مردن اينها كسي را ناراحت نمي‏كنه، مي‏كنه؟ ولي هرچه فكر مي‏كنم مي‏بينم حتي اگر نتوانيم نوك دماغ‏مان را هم ببينيم، حقيقت نزديك‏تر از آن به ماست و سرسخت‏تر از آن است كه اجازه انكار به ما دهد يا آنكه بتوانيم چشم خود را بر روي آن ببنديم.

Friday, 13 April 2007

بدون نياز به شرح

بحمدلله مسئله مرگ حدود 40 نفر و مصدوميت بيش از 100 نفر بر اثر مصرف مشروبات الكلي مسموم ختم به خير شد و مشخص شد اين قضيه هم از سوي استكبار جهاني هدايت مي‏شده.
دويچه وله: مشروبات الکلی تقلبى و تاثیرات فاجعهبار آن
روشنگري: مرگ فاجعه بار 40 جوان در قم:قاتل رژيم ناصالح است يا مشروب ناسالم
عصر نو: مرگ ۴۰ جوان مصرف کننده الکل در شهر قم و خشنودی حکومتی !
بازتاب: دستگيري باند مخوف فساد در قم
آفتاب: سرمایهگذاری دشمنان نظام بر روی قم
راستي اين همه پاسخگويي و اطلاع‏رساني شفاف از سوي متصديان امور هم راجع به پيگيري قضيه و شفاف‏سازي علت اين قتل‏ها جاي بسي تقدير است ولي اگر پسر خاله اين يارو نصرالله اگر اسهال گرفته بود هم به همين سكوت مي‏گذشت؟ يا مبصر كلاس‏ها هم بايد يك موضع‏گيري مي‏كردند؟

Thursday, 12 April 2007

سكوت مرگبار

پريروز يكي از دوستان خبرنگار را ديدم، آمده بود راجع به چيزي صحبت كنيم. از نظر گرايش سياسي در طيف محافظه‏كاران قرار مي‏گيرد. آدم مذهبي است. صداي او هم درآمده بود راجع به قضاوت‏هاي عده‏اي انسان‏نما راجع به كشته‏هاي مشروبات الكلي مسموم در قم. شاكي بود از دست برخي كه مي‏گويند حق‏شان بوده و از مرگ‏شان خوشحالي مي‏كنند. مي‏گفت مگر حداكثر مجازاتي كه در اسلام براي شرب خمر در نظر گرفته شده 80 ضربه حد نيست پس چگونه است كه عده‏اي آنها را مستحق مرگ مي‏دانند؟ منم بهش گفتم طرف دوست داشته در خانه‏اش مشروبات الكلي بخورد مگر آمده آدم بكشد؟ معمولا در بحث‏ها وقتي مي‏بينم كسي حساسيت بي‏مورد به اين قضايا نشان مي‏دهد همين را مي‏گويم. اينقدر كه در مذمت مصرف مشروبات الكلي داستان‏سرايي مي‏شود اگر درباره آدم‏كشي و مذمت خشونت حرف مي‏زدند شايد يك مقدار از اين آمار آدم‏كشي و خشونت كاسته مي‏شد. برخي از اين افراد كه مذهبي‏بازي در مي‏آورند قبلا و در زمان شاه سابق عرق خور تير بوده‏اند و حالا از آن طرف افتاده‏اند به اينها كاري نداريم اما برخي‏ها كه قيافه حق به جانب مي‏گيرند و معتقدند اگر يك قطره شراب در دريا بيفتد نجس مي‏شود و كسي كه مشروبات الكلي مصرف كند تا چهل روز نجس است و فرق الكل سفيد و الكل صنعتي را هنوز نمي‏دانند چنان توهماتي را براي خودشان بافته‏اند كه حتي آن را از قتل هم بالاتر مي‏دانند. نمي‏دانم كه اين قصه كه يك نفر شراب مي‏خورد و پس از آن به دستور شيطان پدر خود را مي‏كشد كي اختراع كرده، حالا خودمانيم به كسي نگو كه درصد الكل شراب پايين است چند درصده يادم رفته ولي عرق كه بر اثر تقطير شراب بدست مي‏آيد يا همين دست‏سازها كه آب و الكل و يك سري افزودني است درصد به مراتب بالاتري دارد و گيرايي آن چندين برابر است. حالا اگر طرف با خوردن شراب يك نفر را كشته با خوردن عرق حتما يك ايل را مي‏كشد!
خلاصه اين دوست ما از رسانه‏ها هم گلايه داشت، مي‏گفت آخه ما كه اينجا اين خبرها خطوط قرمزمان حساب مي‏شود ولي وجدان آدم اجازه نمي‏دهد كه يك عده‏اي اينجوري ناجوانمردانه كشته شوند ما هم حتي يك خبر نتوانيم بزنيم. و البته او هم مثل ما تعجب مي‏كرد كه اين خبر چرا هيچ بازتابي نداشته... افسوس كه خودم جايي نيستم تا به بهانه آن، چنين اخباري را پيگيري كنم.
امروز با يكي از دوستان صحبت شد گفتم اين جور مواقع آدم به همه چي شك ميكنه. يا همه رسانه‏هاي داخلي و خارجي از يك جا هدايت مي‏شوند يا ما نمي‏فهميم كه توي دنياي رسانه‏اي فارسي‏زبان‏ها چه خبره كه گاه چنان بر روي خبرهاي درپيتي مانور داده مي‏شود كه نگو. شايد هم شهروندان درجه يك و دارند.
در اين ميان اطلاع‏رساني شفاف مسئولان نيز عامل ديگري است كه مرگ حدود 40 نفر (بنا بر خبر انتخاب كه تا كنون تكذيب هم نشده) و صدمه ديدن حدود 100 نفر بنا به اخبار رسيده كه تعدادي از اينها مشكلات حاد كليوي پيدا كرده‏اند و حتي گفته مي‏شود برخي مصرف كنندگان بينايي خود را از دست داده‏اند، از ابعاد اين فاجعه كم نمي‏كند.
مي‏داني اين سكوت رسانه‏اي در كنار اين سكوت حاكم از سوي مسئولين حاصلي ندارد جز دامن زدن به برخي شايعات كه كمابيش به گوش مي‏رسد. آنچه مسلم است اين سكوت يا بايكوت خبري ممكن است چنان فجايعي را بار ديگر تكرار كند.
در همين رابطه: اگر قانون حاكم باشد

Monday, 09 April 2007

اگر قانون حاكم باشد

شايد خبر يك جنايت را كه در شهر ما اتفاق افتاد شنيده باشيد. روايت‏ها مختلف است البته اما در روايتي بازتاب از كشته شدن 10 نفر و در روايتي ديگر به فاصله يك روز انتخاب از كشته شدن 40 نفر بر اثر استفاده از مشروبات الكلي در قم خبر داده؛ خبري كه نمي‏شد انتظار داشت خبرگزاري‏ها يا رسانه‏هاي مكتوب منتشر كننده‏اش باشد چرا كه اصولا چشمان نابيناي عده‏اي تحمل ديدن چنين اخباري را ندارد و آن را سياه‏نمايي چهره نوراني شهر مقدس عنوان مي‏كنند!!!!!(و كثر الله علامت تعجبهما) حتما اين سوال پيش آمده چشمان نابينا چطور مي‏بينند اخبار را؟ خوب اين كه سهل است چشماني كه در برابر واقعيات و حقايق خود را به نابينايي مي‏زند مي‏تواند ببيند اما آنجا كه به نفعش نباشد نمي‏خواهد. با اين وجود خبررساني رسانه‏هاي وطني هم قابل تامل است. با اينكه در سايت‏هاي نزديك به حكومت منتشر شده باز هم رسانه‏هاي مكتوب از انتشار آن هراس دارند. يكي از روزنامه‏هاي شجاع اصلاح طلب خبر را زده بود اما نوشته بود در يكي از شهرهاي نزديك تهران! اما همه ترس اين مطبوعات شجاع نه از توقيف يا دادگاه كه از بيانيه شوراي شهر و يا حداكثر يك راهپيمايي است كه به دليل وجود در شهري ديگر اصلا ضرري متوجه آنان نمي‏كند چرا كه به هر حال مسئوليت انتشار اين خبر برعهده سايتي چون بازتاب است. اما در چنين زمان‏هايي برخي دوستان بر وجود اطلاع رساني مطبوعات و رسانه‏هاي محلي در اين زمينه‏ها تاكيد مي‏كنند بدون آنكه قبل از اينكه جوالدوز را به ديگران فرو كنند از فرو كردن سوزن به خود فرو كنند. اينجا ممكن است چنين خبرهايي يك نشريه محلي را تا مرز توقيف و يا يك حكم سنگين و يا تهاجم به دفاتر نشريات را در پي داشته باشد. چند سال پيش كه با انفجار ايدز اينجا مواجه بوديم مطلبي نوشتم خطاب به همكارانم در رسانه‏ها كه اينجا دوستان ما از انعكاس و پيگيري مواردي چون برخي جرائم يا آسيب‏هاي اجتماعي هراس دارند و آنجا آوردم كه رسانه‏هاي سراسري كه آسيب‏پذيري كمتري دارند نبايد از كنار اين اخبار به آساني نگذرند. اين هم يك علت مشخص دارد قرارگيري در حوزه قضايي متفاوت و نيز افراد متعصب با آستانه تحمل متفاوت. معمولا چنين اخباري را اگر از سوي مراجع رسمي هم تاييد شده باشد همه چشم به ديگري دارند كه پيشقدم شود چرا كه يكهو عشق‏شان مي‏كشد تكذيب كنند. حرف مفت نمي‏زنم خودم تجربه‏اش را داشته‏ام. شش هفت سال پيش در پي انتشار خبر دستگيري يك باند گسترده تجاوز به زنان شوهردار به خاطر اينكه يك مقام مسئول زد زير مصاحبه‏اش چند ساعتي را بازداشت شدم. اين را نوشتم كه بگويم ظاهرا اين قضيه كمابيش در نقاط مختلف كشور مصداق دارد با خطوط قرمز محلي و منطقه‏اي كه خارج از آن منطقه ديگر خطوط قرمز نيست و انعكاس در خارج از منطقه دشوار نيست.
اما برم سر اصل مطلب. بيش از 10 نفر در قم بر اثر مصرف مشروب الكلي دست ساز جان خود را از دست داده و عده‏اي مسموم شده‏اند. آمار درستي پيرامون آن منتشر نشده اما حقيقت آن است كه اهمال يا عمد سازنده و فروشنده جنايتي چنان بزرگ را در يك شهر مذهبي رقم زده كه ديگر امكان لاپوشاني و مخفي‏كاري نبوده است. تعداد مسموم شدگان هم به حدي بوده است كه در سه بيمارستان شهر بستري شده‏اند. بازتاب از كلمه "عرق سگي" نام برده اما مي‏دانيم عرق سگي به مشروبات الكي اطلاق مي‏شود كه درصد الكلي در آن بالاست و افراد تازه كار توان مصرف آن را ندارند پس مصرف كنندگان آن عرق‏خور حرفه‏اي بوده‏اند. پس در پاك‏ترين شهر كشور به زعم برخي آقايان، زماني كه با وجودممنوعيت، ده‏ها عرق‏خور حرفه‏اي فقط عرق خود را از يك فروشنده تهيه مي‏كنند بالا بودن ميزان مصرف كننده‏هاي مشروبات الكلي را نمي‏توان ناديده گرفت.
پس از بهمن 57 تهيه، توزيع، فروش و مصرف مشروبات الكلي طبق قانون جرم شناخته شد و مصرف كنندگان زيادي به جرم مصرف محاكمه شده و شلاق خوردند اما چنين فجايعي مانند اينكه در روزهاي گذشته اتفاق افتاد نشان مي‏دهد كه نتوانست مصرف آن را ريشه كن كند بالعكس تهيه، توزيع و مصرف آن را به خفا برد و باعث شد عده‏اي از اين موقعيت پيش آمده سوء استفاده كرده و با تهيه و فروش محصولات تقلبي با جان مصرف كنندگان بازي كنند. قبلا هم خبرهايي از كور شدن و يا كشته شدن برخي هموطنان بر اثر مصرف مشروبات الكلي دست ساز شنيده‏ايم. چنين اخباري معمولا حساسيتي هم بر نمي‏انگيزند چرا كه از نظر قوانين كشور ممنوعه‏اند. بالا بودن قيمت مشروبات الكلي پلمپ شده به دليل انحصار آن در دست عده‏اي قاچاقچي و خارج از كنترل بودن، عملا بسياري از مصرف كنندگان را به سوي مصرف مشروبات دست‏ساز سوق مي‏دهد. بر اين بايد نكته‏اي را هم افزود كه برخي فروشندگان و يا توزيع كنندگان در برخي مشروبات پلمپ شده خارجي نيز دست مي‏برند چرا كه هيچ قانون بازدارنده‏اي در اين مورد وجود ندارد. ممنوعيت فروش الكل سفيد توسط داروخانه‏ها مورد ديگري است كه بازار داغ فروشندگان مشروبات دست‏ساز را گرم نگه مي‏دارد. اين در حالي است كه فروش الكل سفيد داراي مواد افزودني به جاي الكل خالص كه مي‏تواند مسموميت‏ها و عوارضي را به دنبال داشته باشد گلايه برخي مصرف كنندگان را برانگيخته. عدم نظارت بر تهيه مشروبات الكلي باعث شده كه برخي سازندگان اين مواد آن را با كيفيت پايين و افزودن قرص‏هايي روان‏گردان به مشتريان خود عرضه كنند. چنين مشروباتي گاه چنان بي خاصيتند كه حتي بوي الكل نمي‏دهند و گاه باعث مسموميت مصرف كننده مي‏شود اما ترس مصرف‏كنندگان از متهم‏شدن خودشان دست توليدكنندگان بي‏انصاف را در توليد محصولات بي‏كيفيت چنان باز گذاشته كه برخي مواقع حاصل آن به خطر افتادن جان مصرف كنندگان است. اما با وجود همه اينها آيا مصرف‏كنندگان آن قابل چشم‏پوشي‏اند مخصوصا آنجا كه جانشان در معرض آسيب قرار مي‏گيرد؟
آنچه در 13 فروردين در قم اتفاق افتاد و به كشته شدن 10 تا 40 نفر انجاميد را مي‏توان قتل عمد به حساب آورد. استفاده از الكل صنعتي يا مواد روان گردان و افزودني توسط توليد كننده مي‏تواند علت اين فاجعه باشد. اگر در جامعه‏اي قانون حاكم باشد به چنين قتل گسترده‏اي با قاطعيت رسيدگي مي‏كند. بعد از توليد كننده مي‏تواند فروشنده الكل مقصر باشد اگر الكلي با افزودني‏هاي مسموميت‏زا را به جاي الكل سفيد خالص عرضه كرده است. بعد از آن هم عدم نظارت بر توليد و توزيع و عدم عرضه الكل سفيد عاري از مواد افزودني به مصرف‏كنندگان و... اگر قانون حاكم باشد به اين سوال پاسخ مي‏دهد آن را تا رسيدن به نتيجه مطلوب پيگيري مي‏كند كه وقتي عدم نظارت بهداشتي بر چنين محصولاتي به چنين قتل‏هاي گسترده‏اي مي‏انجامد و به خطر افتادن گسترده جان مصرف كنندگان را در پي دارد پافشاري بر برخورد با كالاهاي سالم و بهداشتي آن آيا جرمي در پي نخواهد داشت؟ آيا به طور مثال انكار ايدز دواي درد اين بيماري بود يا به گستردگي آن منجر شد به طوري كه براي كاهش رشد اين بيماري مراجع رسمي مدام از در اختيار قرار دادن سرنگ رايگان براي معتادان سخن مي‏گويند. آيا همه بگير و ببندها و اعدام‏ها چيزي از اعتياد كاست يا آن نيز در برهه‏اي به دليل وجود مواد مشكوك جان عده‏اي از هم‏ميهنان را گرفت؟
اصرار بر ممنوعيت مصرف مشروبات الكلي تنها حاصلي كه مي‏تواند داشته باشد گرايش بيشتر به مصرف مواد مخدر و به خصوص مخدرهاي شيميايي كه گفته مي‏شود بسيار خطرناك است و ميدان دادن به برخي سازندگان و توزيع‏كنندگان متقلبي است كه به دليل عدم نظارت بهداشتي بر توليداتشان با جان مردم بازي مي‏كنند.
در كنار همه اينها بايد نگران تكرار اين فجايع بود. قربانياني كه به دليل عمل غيرقانوني و ممنوعه‏شان نه تنها حامي نمي‏يابند بلكه بسياري هستند كه بر مرگ اين افراد شادي مي‏كنند. چه بسا برخي از خانواده‏هاي اين افراد براي حفظ آبروي خود! از شكايت نيز پرهيز كنند. اما نكته اينجاست كه اين قتل با اين گستردگي جرمي است با جنبه عمومي و وظيفه دادستان است كه با قاطعيت مقصران در قتل را تحت پيگرد قرار داده و آنان مجازات شوند.
دلم مي‏خواست يك مطلب مفصل بنويسم در اين باره و بخصوص درباره لزوم رفع ممنوعيت از مصرف مشروبات الكلي اما وقت تنگ بود شايد بعدا نوشتم. چند سال پيش زماني كه هروئين جان تعداد زيادي از همشهريان و هموطنانمان را مي‏گرفت گزارش تهيه كردم و يادداشتي هم نوشتم در اين باره. يكي از مسئولان بي‏فرهنگي (به زعم خودشان فرهنگي) مي‏گفت تو خودت هروئيني هستي از اين انگل‏ها دفاع مي‏كني. گفتم انگل آني است كه بر مرگ يك انسان مي‏خندد گفتم مرد باش و حرفت را ثابت كن. حالا سكوت ما هم مگر چيزي از آن خنديدن كم دارد؟ ضمن آنكه نه آن معتاد را و نه اين مصرف كننده مشروبات الكلي را عضوي از جامعه انساني مي‏دانم ضمن اينكه اين دو نيز اصلا با هم قابل مقايسه نيستند.
تيتر را هم مي‏خواستم اول بزنم "در ميخانه ببستند خدايا مپسند" ولي سير مطلب جوري شد كه تيتر بهش نخورد. شايد هم يك چيزي بنويسم با تيتر "باز شدن ميخانه حق مسلم ماست!" حال ما يه چيزي گفتيم جدي نگير؛ نوشتنش را مي‏گويم‏ها.
اين هم اخباري مويد مصرف مشروبات الكلي در كشور
ضمنا كلمه "مشروب" هم در موتورهاي جستجو فيلتر شده احتمالا مي‏خواستند موتورهاي جستجو مست نشوند!

Sunday, 08 April 2007

ما مجرمان

"حامد خان تو مجرمی چون مینویسی
من مجرمم چون نوشته تو را میخوانم
و ...
هر کس در این سرزمین بتواند فکر کند مجرم است"
وقتي اين كامنت اسرار ازل را كه بر پست قبل گذاشته بود خواندم مدتي به فكر فرو رفتم. ميگن حرف حساب جواب نداره...

All the posts