« شهر ما از سنگه | HomePage | آيا چنين ميانه ميدانم آرزوست؟ »
Thursday, 16 August 2007
شهر ما از سنگه
- شماها هر چي باشه، باز اميدي داريد که يک روز صبح بشه، باز خورشيد درآد، باز آفتاب بزنه، روشنايي تو چشاتون بريزه دلتون باز بشه. اما من چي، من چي بگم؟
اين همه غم منو آبم مي کنه، مث مست مي صد ساله خرابم مي کنه، داره خوابم مي کنه.
- آره گيسوام کمنده يه کمندي که به پاهاي خودم پيچيده، آره گيسوام سياهه مث شب، شب بي صبح و دراز، شب بي روزن و تاريکي که زندون منه، آره من ماه بلند، من که توي دل غمگين خودم حتي اميد ندارم که يه شب به سحرگاه، به خورشيد برسم. من که الان همه ذراتم واسه يک قطره نور، واسه يک بوسه صبح داره پر پر مي زنه، من که حتي توي ذهنم اثري خاطره اي از سحرگاهي نيست تا بهش فکر کنم، تا به يادش باشم، ديگه بسه دلم از درد گرفت، غم تنهايي تو پشت دنيا رو شکست...
نه کسي منتظرم هست نه من زير تاق آسمون انتظاري دارم، يا اميدي که شبي يا روزي صد هزار سال ديگه به يه جايي برسم، به يه ديوار يه ساحل چميدونم به کجا، به يه چيزي برسم که بهش تکيه کنم، يه چيزي که زير پام سفت باشه...
امشب داشتم "ماه و پلنگ" بيژن مفيد را گوش مي کردم. به توصيه يکي از دوستان شنيدم و تحت تاثير قرار گرفتم. فضاسازي استادانه اي کرده در اين نمايشنامه. حس کردم چقدر راحت با آن فضاي ياس و نااميدي ارتباط برقرار مي کنم، يا شايد هم ارتباط برقرار مي کنيم. اگر نشنيديد آن را توصيه مي کنم.
04:22 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (2) | Email this





Comments
khoshhalam dobare pidat kardam hamshari
rasti ye sar bezanio rahnemai koni maro bad nista
yahagh
Posted by: ali | Tuesday, 21 August 2007
سلام حامد جان. احوالت چطوره؟ از پستت كه معلومه خيلي خوب نيست!! سلسله مطالب گزارشگونه من از قم رو خوندي؟
Posted by: آرين | Thursday, 23 August 2007
Post a comment