« آيا چنين ميانه ميدانم آرزوست؟ | HomePage | محکوميت مدير مسئول و سه نويسنده هفته نامه گويه به جزاي نقدي »

Friday, 24 August 2007

آيا چنين ميانه ميدانم آرزوست؟

فکر مي کردم خيلي وضعم خراب شده و دچار مشکلات حاد روحي رواني شده ام با اين خواب ها که مي بينم. ديشب مي خواستم بنويسم پيشمان شدم، اما امروز يکي از فعالان حقوق بشر خوابش را مختصرا تعريف کرد، ديدم خب من خيلي قاطي نکردم همه يه جوري قاطي کرده اند! يا اينکه بعضي رويدادها چنان زشت و تکان دهنده است که روح و روان آدمي را درگير مي کند و از آن گريزي نيست، مانند اين اعدام ها. آن خواب که اين دوست ديده بود درباره اعدام بود، اميدوارم حداقلش خوابش را بنويسد. او در خوابش تلاش مي کرد اعداميان را کم کند، در حالي که من داشتم خواب مي ديدم با پاي خودم مي رفتم تو صف اعدام.
خواب ديدم از دري پا به کوچه گذاشتم، احتمالا کلاسي جايي بود. کوچه بن بست بود و نسبتا باريک. دو سه متر تا کوچه اي بزرگتر فاصله نداشت. در طول اين مسير ناگهان يک فرشته ظاهر شد. سر جدم نبود يکهو ظاهر شد. نمي دوني چي بود. فرشته بود. نه حوريه بود. من که آدم به اين خوشگلي تا حالا نديده بودم. يک لحظه بهم الهام شد اين حوريه بهشتيه و آمده بوي بهشت را با خودش آورده، شايد هم از طرف خدا ماموره ما را با خودش به بهشت ببره. يک لحظه بهم الهام شد برم ماچش کنم. نگذاشت. گويي بهم الهام شد تا فرصتي است جهت تبرک دستي به سر و رويش بکش تا مرغ از قفس نپريده. با سلام و صلوات دستي به چهره بهشتي اش کشيدم و آن دست را به صورتم کشيدم. وجودم از بوهاي مسحور کننده بهشتي پر شد.
همه اينها در عرض چند قدمي که تا سر کوچه راه بود اتفاق افتاد. به کوچه که رسيديم ده ها صندلي چيده بودند و يک پرده سينما و يک تيم. آدم ها که يکي يکي از کوچه بيرون مي آمدند روي صندلي مي نشستند فيلم خود را مي ديدند و تا زماني که مشغول فيلم بودند تيم فيلمساز مشغول ميکس و مونتاژ دقايق آخر در فيلم بود. آن فيلم در حکم اعتراف بود. همه چيزهايي که لازم بود براي محکوميتت فراهم بود. پس از نمايش فيلم طناب هاي دار هويدا بود. ديگر نيازي به محاکمه نبود. انگار در اينجا ديگر تبعيضي قائل نبودند، هر که از کوچه مي گذاشت پايان کارش بود. همانطور که نشسته بودم فيلم را مي ديدم تو دلم گفتم: نامرد تو که اينجور مي خواستي ما را به بهشت ببري اقلا يه ماچ هم مي دادي! اگه ما نخواهيم بريم بهشت کي را بايد ببينيم؟

Comments

سلام چه جوری اعلام بروز رسانی کنم لاگ قبلیت نوشته بودی باااااای

Posted by: ali | Monday, 27 August 2007

سلام
کلی خندیدم
با اجازه

Posted by: دانشجو(محمد علیجانی) | Monday, 27 August 2007

Post a comment