« 2007-08 | HomePage | 2007-10 »

Thursday, 27 September 2007

فيلتر تر تر تر تر ينگ

به شيوه گويندگان راديو: شرمندگان عزيز توجه فرماييد... شرمندگان عزيز توجه فرماييد... فيلترينگ تشديد شد...
(البته فيلترينگ چند روزه تشديد شده ولي باطري ميکروفون مصاحبه کننده تمام شده بود حالا باطري خريده اومده شروع به مصاحبه کرده): در پي تشديد شديد فيلترينگ که واقعا تر زده به فضاي مجازي و به دليل پرسش هاي مکرر و مکدر ملت سراغ يکي از اعاظم رفتيم تا نظر راهگشاي او را به اطلاع جماعت هسته پرور فضاي مجازي برسانيم.
اينجا الان منم: تقبل الله سيئاتکم يا جماعت الآنلاين. به نظر من، اليوم استعمال الفيلترشکن در هر مدل و هر شکل براي رويت الوبلاگ و السايت هاي اطلاع رساني آزاد است و موجب الخشنودي بازديد کننده خواهد شد.
***
امروز يکي از دوستان با آيت الله صانعي مصاحبه داشت قرار شد منم برم در نقش مترسک ظاهر شوم. (البته تا مدتي پيش به من مي گفت آقاي اينترنت يحتمل الان اسمم را ياد گرفته) تا من را ديده ميگه هي بهت ميگم از دست از سر اين اينترنت بردار، از وقتي تو رفتي سراغ اينترنت هي سايت ها فيلتر مي شن آخه چکار داري مي ري سر به اين سايت ها مي زني که فيلتر بشن. قرار شد براي تست قدوم نحس مبارک ما هم که شده تبرکا دستي به سر و روي دو سه نفر بکشم ببينيم ميايند آنها را هم فيلتر کنند يا نه (من که به يد بيضاي خودم اعتقاد دارم بقيه هم دارند ايمان مي آورند يکهو ديدي اين حرکت ما باعث شد ديگه اومدن آدم ها را هم فيلتر کردن.) اين را به شوخي گفت ولي چندي پيش داشتم فکر مي کردم بعد از اينکه کار کردن با اينترنت را ياد گرفتم يکهو سير فيلترينگ تشديد شد و اين روند ادامه پيدا کرد. شايد راستي راستي قدم نحس مبارک ما موثر باشد ولي چه سري است که تو اين مملکت هر چي با استقبال مواجه شود کن فيکونش مي کنند؟

Saturday, 22 September 2007

پر کن سه نقطه را

ديشب که در شعر مشيري سه نقطه گذاري کردم فکر کردم ديدم آن سه نقطه چه ايهامي دارد: [...] سانسور و سانسور شراب. مرادم اما دومي نبود چرا که عده اي ممکن است فکر کنند شراب به دليل تقارن با ماه رمضان سانسور و کمياب شده (که ما نفهميديم به چه دليل عقلي يا حتي غير عقلي اين در ماه رمضان و محرم کمياب مي شود، اين يکي از شاهکارهاي مملکت ماست نه؟ گربه يک ماهه عابد و زاهد و مسلمانا) اما نه مراد همان ... بود. هماني که ديگر سه نقطه هم کم مي آورد و کثر النقاط مي شود و همه حرف ها پشت اين نقطه هاي ريزقِلي پنهان مي شود. ميگه: نقطه نبين چه ريزه، پشتش فحش غليظه...
بعد ديدم نه انگار زدم تو خال. تو اين وضعيتي که کل ارض سانسور و کل نفس خودسانسور شعر "جادوي بي اثر" مشيري معرکه است براي ما که دوباره چشممان به شعر خورد و بند تنبانمان شل شد و نيتي کرديم براي روي ويبره گذاشتن تن زنده ياد مشيري!
پر کن سه نقطه (...) را
کاين حرف آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين برگ ها که در پي هم مي شود پاره
مملو ز آتش است که ريزم به کام سطل
آن دار مي ربايد و بادم نمي برد...
من در پس مناعت آن نقطه هاي ريز
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها
دیگر ... هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
هان ای جهان باز
از اوج قله های مه آلود دور دست
دور از چشم تله اسکرين
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
پر کن ... را

Friday, 21 September 2007

چرا مرغ اميد رو از اين خونه پروندي؟

..............
..............
..............
..............
..............
شاعر ميگه: ديگر ... (سه نقطه) هم جز تا کنار بستر خوابم نمي برد...
***
اين خبر را بخوانيد: مردی در شیراز سه فرزند خود را با پتک،کشت!
دلم مي خواد برم تو اين مسجد يک ميلياردي خدا را ببينم و ازش بپرسم جريان اين عدالت چيه که با اعدام اين مرد جاري مي شه ولي در مورد همه عواملي که آن مرد را به جايي رسانده که فرزندان خود را ديوانه وار بکشد نه؟
***
کاش همه شب، شب جمعه بود. بالاخره بعد چهار روز لنگ در هوايي يه دوري رو اينترنت زديم و جگرمان حال آمد. آخه مي دوني زنگ زدم از شرکت ارائه دهنده ان زرت زرت، اينترنت سابق، پرسيدم گفتند تقصير مرکز ديتاي مخابراته، دارن اصلاحات و تعمير مي کنند، چه موقع؟ خب معلومه نصفه شب، يه شب که تا صبح مشغول بودند، سه شب بعدش هم اقلا از 12 تا دو و نيم سه، بعد از ظهرها هم ظاهرا چند ساعت قطع بوده. با خودم فکر کردم نکنه ساعت اداري عوض شده و افتاده نصفه شب که کارمندان روز نمي رن سر کار شب مي رن اونجا اصلاحات کنن، بعد فکر کردم شايد براي ثوابش اين کار و مي کنند. مي دوني تصور کني وقتي در پر ترافيک ترين ساعت هاي اتصال به اينترنت، همه خطوط دايل آپ و ان دي اس ال (اي دي اس ال سابق) قطع مي شه گند مي زنه تو اعصاب چند صد و چند هزار نفر؟ به گمونم يه هفته ديگه اينجوري ادامه بدن همه بزنن مونيتورها را بشکنن. حالا بازم خدا پدر شب جمعه را بيامرزه که به دادمون رسيد. دق کرديم.
***
به دنبال دو زار آدم اميدوار مي گردم؛ تخمش را انگار ملخ خورده...

Wednesday, 05 September 2007

دل اگر سير است معذورش بدار

جريان حکم اعدام عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار را نه تنها ايرانياني که اخبار را پيگيري مي کنند بلکه بسياري از ساکنان کشورهاي ديگر نيز مي دانند. دومي که روايت هاي مختلفي راجع به حرفه اش و اتهاماتش مطرح است، اما اولي روزنامه نگار بودنش را کسي تکذيب نکرده اگر چه اتهاماتش هيچ ربطي با حرفه اش ندارد. گرچه برخي وکلا در گفتگوهايشان حداکثر حکمي که طبق قانون به آنان تعلق مي گيرد سه سال حبس برشمرده اند، اما هر روزه اخبار نگران کننده اي از وضعيت آنان در اعتصاب غذا مي رسد. وضعيت اکنون عدنان را بهانه قرار دادم تا آنچه مي خواهم بگويم اگر چه به دليل ناآشنايي با او نمي دانم آيا چيزي از آنچه مي گويم با وضعيت او انطباق داشته اما مواردي که برشمرم را خيلي ها بايد تجربه کرده باشند؛ ويروسي که هر آن ممکن است کساني را مبتلا کند.
***
جامعه بيمار را مردم بيمار مي سازند؛ مردمي که اکثريت آن از ديگر آزاري خشنود مي شوند. کساني که به راحتي مثل آفتاب پرست همرنگت مي شوند، اعتمادت را جلب مي کنند، چس ناله سر دادن را خوب بلدند و مي خواهند ترا صداي اعتراض خود کنند. (آنها که با نوشتن سر و کار دارند پيشنهاد سوژه هاي آنچناني را از سوي افراد مختلف بارها تجربه کرده اند.) آنهايي که اگر لازم باشد به همه چيز معترضند و با همه کس و همه چيز مخالف. مخالفتشان فرهنگشان را خوب مي رسانند. راي مي دهند و با انگشتي که هنوز رنگ جوهرش نرفته نسبت به کسي که راي داده اند معترضند. در راهپيمايي شرکت مي کنند و پس از خروج از آن نسبت به آن معترض مي شوند. نسبت به خدا معترضند؛ نسبت به دين معترضند اما تظاهر به دينشان ديدني است. نسبت به حکومت معترضند اما شرکتشان در آيين هاي حکومتي جاي تماشا دارد. نسبت به وضعيت اقتصادي معترضند ولي خود در مغشوش تر کردن اين وضعيت از هيچ چيز دريغ نمي کنند. نسبت به فرهنگ معترضند و خودشان بر طبل بي فرهنگي مي کوبند. نسبت به سياست بدبين اند اما خود بو مي کشند تا بلکه جايي براي خود در اين عرصه باز کنند و... اينان اگر بيمار نيستند پس چيستند؟
هم اينان اما مبارزيني فعال اند! چه اگر يک روز در جمع دو سه نفره شان باشي با خود مي انديشي فردا انقلاب مي کنند. شايد بيان ايرج جمشيدي در گفتگويش با شماره پيش شهروند امروز تعبير قشنگي باشد براي اينان که در "بساط حشيش کشي" تصميم به ترور و انقلاب مي گيرند. با يک وبلاگ يا يک سايت انقلاب مي کنند. با يک راديو يا تلويزيون حکومت را ساقط مي کنند. با يک بيانيه بسيج عمومي ايجاد مي کنند، با يک پرواز رژيم را عوض مي کنند و...
اينها را که گفتم حالا شايد بهتر منظورم را بفهمي. کمتر کسي به چنين آدم و چنين کساني برنخورده است. فکر کنم کم کم اگر ببينيم بچه که زبان مي گشايد هم از اين حرف ها بزند نبايد تعجب کنيم.
اينان همه خود را مبارز مي دانند: در سبزي فروشي به گراني سبزي انتقاد کرده اند. در ماست بندي به گراني ماست انتقاد کرده اند. يک بار در سخنراني فلان سخنران حاضر شده اند آنجا جدول حل کرده اند. مغازه خود را در موقع فلان تجمع تعطيل کرده از ترس اينکه نکند سنگي چيزي توي شيشه مغازه اش بخورد. فلان روزنامه را خريده و انتقاداتش را خوانده. به بليط فروشي محل فحش داده بابت گران شدن بليط. صندلي اتوبوس را پاره کرده تا دولت را ساقط کند. از مقررات راهنمايي و رانندگي تخلف مي کند تا اعتراض خود را بيان کرده باشد يا از خط عابر پياده به عمد رد نمي شود براي دهن کجي به حکومت. مفهوم مبارز و مبارزه مثل خيلي از مفاهيم چنان مبتذل شده که اينان نام مبارز و فعال سياسي بر روي خود مي نهند و همه هم بدون اينکه کوچکترين تحقيقي کنيم آن را قبول مي کنيم و اين محصول فضاي بسته اي است که جلوي هر گونه فعاليت شفافي را مي گيرد. وقتي چنين شد همه رستم دستان مي شوند و چشم بسته مجبوري قبول کني.
اين که گفتم براي به سخره گرفتن مفهوم مبارزه و مبارزين واقعي نيست - گرچه برداشت حقير از آن با برداشت خيلي ها ممکن است متفاوت باشد - مقصود تاثيري است که اين افراد روي ديگران مي گذارند؛ يا الگو مي شوند يا خط دهنده و نظريه پرداز مخصوصا اگر خوش زبان باشند. اينان با جملات تکراري خود سعي در هم نظر کردن ديگران با خود و سپس نسخه پيچي دارند. نسخه پيچي آنان که به ميدان خطر فرستادن ديگران است در حالي که خود در کنار گود نشسته اند به سبب استمرار و تکرار فراوان از سوي اقشار مختلف نظر اکثريت مردم مي نمايد و کساني را که يا ساده دل اند و يا دلسوزند و دغدغه بهبود امور دارند به تکاپو وا مي دارند. هم اين نسخه پيچان تا احساس کنند کسي قصد تکاپو دارد چنان دورش جمع مي شوند و قهرمانش مي کنند که به شخص حس منجي بودن دست مي دهد که اصلاح تمام معايب عالم بر دوش اوست و بايد دست به کاري بزند، بدون اينکه درک کند نسخه پيچان به دنبال آنند که چند وقتي قهرماني بسازند و بساط صحبت آن پاي بساط حشيش کشي شان (يا ذهن هاي ماليخوليايي شان) تنوعي به محفلشان دهد و پس از آن اگر خود عامل به زير کشيدن قهرمانشان نباشند به ريش قهرمان گرفتارشان بخندند. اين آفتي است که هر کدام از ما قابليت گرفتار شدن به آن را داريم.
***
کساني نيز هستند که اين بي فرهنگي جاري در جامعه، اين همه بي عدالتي ها و تبعيض ها و... آنان را بر آن مي دارد که دست به حرکتي بزنند؛ کاري و کارهايي که مجالي براي پيگيري شفاف آن در جامعه نيست (نمونه اش نهادهاي غير دولتي که يکي پس از ديگري کله پا مي شوند، يا اتهاماتي و فشارهايي که بر فعالان حقوق بشر وارد مي شود، فعاليت رسانه اي که ديگر از مرز شکنندگي گذشته است، فعاليت هاي سياسي هم که فعاليتي انحصاري است) وقتي اين خواست ها و نيروي بالقوه توان بالفعل شدن به صورت شفاف را نداشته باشند و قرار باشد در پس تاريکي دنبال شود خواه ناخواه به بيراهه مي رود چون نه مي توان از تجربه و دانش و راهنمايي ديگران کمک گرفت و نه شرط عقل چنين حکم مي کند که کننده فعاليت پنهانش را رو کند و به قول معروف با دست خود، خود را به خطر اندازد؛ بدين ترتيب ممکن است ناخودآگاه از اهدافي که دنبال مي کرده دور شود يا اينکه به دليل ناآشنايي با قوانين دست به کاري بزند که نه تنها فايده اي بر آن مترتب نيست بلکه هزينه زيادي بر شخص تحميل مي کند.
***
اين دو از آفت هايي است که همه را تهديد مي کند، مخصوصا روزنامه نگاران که به علت درگير بودن با اخبار و رسالتي که بر دوش خود احساس مي کنند بيشتر تحت تاثير احساسات قرار مي گيرند.
اگر از اين بگذريم، باز دام همين فرهنگ مبارز نمايي و قهرمان سازي کساني را چنان به چاه مي اندازد که صد عاقل از بيرون آوردن آنان عاجز مي مانند.
راستي داشتم فکر مي کردم اگر آن دعوت به سکوتي که زيدآبادي کرده درست ترويج شود مي تواند در کاهش چنين فعاليت هايي هم تاثيرگذار باشد.
***
اين هم يک دستکاري در شعر حافظ که به اين مطلب مي خورد:
دل اگر سير است معذورش بدار
دستش اندر ساعد ساقي خونين ساق بود

Saturday, 01 September 2007

خبرگزاري فارس اعدام بايد گردد

medium_freemoallem.jpg اين دو تصوير امنيت قم را به خطر انداخته؛ شوخي نمي کنم(براي ديدن تصوير بزرگتر روي عکس کليک کنيد). در حکم محکوميت هفته نامه گويه که خبرش را در پست قبل گذاشته ام آمده است: "دبيرخانه ستاد پيگيري و حفاظت اجتماعي دادگستري کل استان قم طي گزارشي به رياست دادسراي عمومي و انقلاب قم اعلام نموده به موجب گزارش هاي مکرر تلفني مردمي مطالب توهين آميز و خلاف شرع و ترويج بي بند و باري در صفحه چهار و پنج روزنامه گويه شماره 118 دوم مهرماه سال 1385... متهم رديف اول با تصاوير زشت و زننده زنان بي حجاب امنيت مذهبي شهر قم را مخاطره انداخته و موجب جريحه دار نمودن عفت عمومي گرديده...". امروز که با مديرمسئول آن نشريه صحبت مي کرديم گفت که يکي از عکس ها با نشان خبرگزاري فارس کار شده، ما هم که يحتمل به دنبال اين جور سوژه ها مي گرديم گفتم سريع اسکن کن صفحه را و بفرست؛ چرا اين را گفتم براي اينکه يک چيزي توي گلويم مدت ها گير کرده بود، اينکه يک عده هي چس ناله مي کنند و از محدوديت دم مي زنند معناي محدوديت را هنوز درک نکرده اند؛ معناي حساسيت را هم. بعد از قضيه روزنامه شرق و چاپ آن مصاحبه (به افکار و عقايد مصاحبه شونده کاري ندارم افکار و عقايد هر کس تا جايي که به آزادي و امنيت ديگران صدمه نزند براي خودش محترم است) اما گفتم آنهايي که چنين مصاحبه اي را چاپ کردند يا واقعا مشکوک مي زدند و در پي تعطيلي نشريه بودند يا پرت بودند و توي اين مملکت زندگي نمي کردند و از کره مريخ يا دو کره آن طرف تر آمده بودند. درباره روزنامه ها و روزنامه نگاران به زعم خودشان حرفه اي در فرصت مناسب خواهم نوشت اما باز هم به عکس ها دقت کنيم که بارها و بارها در رسانه ها منتشر شده، اما آنقدر محدوديت در پيرامون آنها کم بوده که هيچ حساسيتي بر نمي انگيخته.
حالا با توجه به اينکه خبرگزاري استکباري فارس اقدام به خطر انداختن امنيت با اين عکس کرده همه با هم داد مي زنيم: خبرگزاري فارس اعدام بايد گردد، سنگسار بايد گردد، سنگ قلاب بايد گردد، نابود بايد گردد، تخريب بايد گردد، تکفير بايد گرديد، تدرير (دار زدن از شست پا) بايد گردد، تفشير (فشار دادن) بايد گردد، تمثيل (مثله شدن) بايد گردد! اي فارس آمريکايي تو دشمن خدايي و غيره.
داشتم فکر مي کردم نکنه اين خبرگزاري فارس که اين عکس هاي بد، بد را چاپ مي کند تو اسرائيل با کسي آبگوشت بزباش خورده باشد!!!!

All the posts