« بازداشت باقي و طنز غريب روزگار | HomePage | اي ويران... »
Monday, 15 October 2007
بازداشت باقي و طنز غريب روزگار
امروز صبح باقي قبل از اينکه برود دادگاه تو خواب و بيداري بودم که زنگ زد. ديشب زنگ زده بودم قبل از رفتن سراغي بگيرم، موفق نشدم پيدايش کنم. مي گفت دم دادگاهه. مثل اين ورزشکارها که خودشونو قبل از ورزش گرم مي کنند و شارژ شارژند طوري با روحيه صحبت مي کرد که انگار داره مي ره چند روزي پيک نيک؛ مي گفت هر اتفاقي برايم بيفتد آن را تبديل به پلي مي کنيم براي تاکيد بر رعايت حقوق بشر در کشور؛ چند روز بود بدجوري قاطي کرده بودم و زهوارم در رفته بود. کلي روحيه گرفتم به طوري که امشب نشستم سه صفحه مطلب که مدتي است مي خواستم بنويسم، نوشتم البته به هيچ کدام از اين بحث ها مطرح نمي شد اما به انسانيت و انسان دوستي يک جورايي مربوط مي شد. من هميشه از آرامش باقي خوشم مي آمد. کساني که همواره با موارد و نقض اخبار نقض حقوق بشري به طور مستمر سر و کار دارند مي دانند که چگونه آدم را داغون مي کند. اما خوب انگار اعتقاد راسخي مي خواد که آدم دوام بياورد در اين راه. رفتم بخوابم، خوابم نبرد و دلشوره داشتم. دلم نيامد تا عصري سايت ها را نگاه کنم...
هر وقت که فعال حقوق بشري دستگير مي شود دلم مي گيرد. باقي و ساير فعالان حقوق بشر انسان هاي نيک سرشتي هستند که نبايد به بند کشيده شوند يا فراري داده شوند. آنها که به شکنجه اي خود خواسته و هر روزه تن داده اند و براي بهروزي اين سرزمين تلاش مي کنند شايسته تقديرند نه تنبيه.
اما طنز روزگار اينجاست که رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان خود زنداني مي شود؛ آن هم به خاطر دفاع از زندانيان و انتقاد از اعدام در کشور و ما هم وظيفه خود را در دفاع از او و ديگر زندانيان فراموش مي کنيم چون وظيفه ديگران است! همه توقع داريم در وقت نياز از ما نيز دفاع شود اما در وقت نياز خود را به خواب مي زنيم؛ حتي بسياري از کساني که در آن انجمن پرونده داشتند.
و سخن به اينجا که مي رسد شاعر که با سعدي دشمني ديرينه اي داشته کاري با شعرش مي کنه که هوس نکند سر از آرامگاه خود در اين دور و زمانه بلند کند:
بني آدم اعضاي يکديگرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضو جا خالي مي دهند الفرار
04:31 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this





Comments
سلام حامدجان باید به حال این مملکت گریست. کسیکه از حقوق انسانها دم میزنه و دفاع میکنه خود باید در زندان باشد!آیا کسی هست به فریاد کسی برسه که خود روزی فریادرس بود؟
Posted by: ahmad | Friday, 19 October 2007
سلام حامد خان
گويا قوه نميز مانند آن حكايت مولانا از دست رفته است.معلوم نيست هر لحظه كه پا از خانه بيرون ميگذاري دوباره بر ميگردي يا دستگيرت ميكنند .بنده خدا اكبريين را در فرودگاه دستگير كردند
فكر ميكنم قصه اين روزگار از طنز هم فراتر رفته است جريان جرياني فراتر از 1984 است
Posted by: اسرار ازل | Friday, 19 October 2007
سلام
همراهم. زیاد.
باید فخر بفروشیم که این چیزها فقط در مملکت ما رخ میدهد و لاغیر...
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
Posted by: پیامبر دیوانه (محمد علیجانی) | Sunday, 21 October 2007
Post a comment