« هر دم از این باغ بری می رسد | HomePage | تصادف کرده ام من »

Saturday, 12 January 2008

هر دم از این باغ بری می رسد

تو حسابش را بکن بعد از روز بارش برف که در پست پیش به عنوان روز لیاقت نامگذاری کردم یکی نبود خیابان های اصلی شهر را بروبد و به مدد عبور فراوان ماشین ها بالاخره دیروز شاهد بودیم که وسط خیابان بالاخره از برف و یخ پاک شد. تو حسابش را بکن وقتی خیابان مرکزی شهر را نه می روبند و نه پارو می کنند، ما که حتی آثاری از شن را ندیدیم و صحبتی از نمک پاشیدن را هم نشنیدیم بقیه خیابان ها چه وضعی دارد. البته دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ در مسیر عبور در بعضی کوچه ها که محل عبور و مرور علما بود آثار شن روی برف ها رویت شد. وضع پیاده روهای مرکز شهر هم که افتضاح بود. البته دیدم همه به کارخانه تولید چسب دوقلو دارند بد و بیراه می گویند چون وظیفه او بوده که این کارها را انجام دهد. فکر کنم اسم قالیباف توی این چند روز بارها و بارها از دهان بسیاری از مردم این شهر بیرون آمده و مدیریتش را ستوده اند. ما که الحمدلله همان روز بارش برف تلویزیونمان سوخت و ندیدیم ولی می گویند شهردار حاضر به مصاحبه هم نشد، دروغ و راستش با راویان. ولی ببین چه جوی در شهر حاکم بوده که شایعه ای دهان به دهان می گشت که با بارش برف بعضی مسئولین از شهر فرار کرده اند! گاه شایعه های خنده داری ساخته می شودها!
ولی مدیریت بوحران (کی میگه مدیریت بحران؟) مان خیلی خوبه ها!
در کنار آن شایعه خنده دار اما چیز دیگری هم دهان به دهان می گردد، این که مسئولین غافلگیر شدند. می خواستند کار کنند اما توطئه ای در کار بوده. این توطئه حتی مانع برف روبی خیابان شده. اگر چه این توطئه می تواند دروغ گویی های بسیار باشد که هیچ کس حرف هیچ کس را گوش نمی دهد و جدی نمی گیرد حتی پیش بینی هواشناسی را ولی می ترسم فردا برای این توطئه برف آمدن و غافلگیر شدن و کمبود همه چیز پای خاتمی و رفسنجانی به میان بیاید؛ البته بد هم نیست ما که از برخورد با هر توطئه گری حمایت می کنیم. جهت اطلاع بگم در روز اول بعد از برف اول قیمت پاروی پلاستیکی رسیده بود به 13 هزار تومان و آفتابه پلاستیکی هم به نزدیک 3 هزار تومان که احتمالا همین نقش زیادی در برجای ماندن برف و افزایش بحران داشته که با تلاش های بسیار قیمت پارو به 2500 تومان کاهش یافته، آفتابه را آخرین قیمتش را ندارم. ولی با این برفی که دوباره امشب آمده فکر کنم قیمت آفتابه بشه 50 هزار تومان و این معلومه که دستی در کار است که دسته آفتابه را می گیرد!
حالا تازه یادم افتاد چی می خواهم بگم! تو حسابش را بکن در این شرایط می خواهند امر به معروف هم در شهر بکنند. یکی نیست بهشان بگه خوب اول بروید برف ها را بروبید که خودتان زمین نخورید. بعد امر و نهی کنید.
تازه من هم این چند روزه شوخی شوخی می خواستم گیر بدهم به دخترهایی که چکمه پوشیده بودند و همانجا توی خیابان چکمه هایشان را در بیاورم و پابرهنه راهی خانه شان کنم تا دیگر از این کفریات نپوشند و همان دمپایی شان را به پا کنند.
توی این چند روزه هم به خودم فحش دادم و هم به دیگران و هم به غیرت. یک توالت حسابی به غیرت رفتم. چند بار زن و یا دختری بود که داشت لیز می خورد و می افتاد می خواستم دستش را بگیرم، یک بار هم یک دختر بود از روی موزاییک که برف هایش را روبیده بودند و رویش یک لایه نازک یخ بسته بود داشت رد می شد. جای سری بود تا وسط آن آمده بود وایستاده بود از ترس زمین خوردن گریه اش گرفته بود. انقدر دلم سوخت برایش می خواستم دستش را بگیرم ردش کنم. دیدم اگه این کار را بکنم زمین به آسمان می رود و آسمان به زمین می آید، فرشته ها سر و ته می شوند و جن ها ته به سر و در آن واحد دین هم از دست می رود. (بد هم نیست حالا که نمی شود دست کسی را گرفت و نجات داد اقلا هولش بدهیم بخورد زمین ترسش بریزد!) یاد آن شعر ایرج میرزا افتادم که عکس العمل مردم را در ساختن نمای گچی یک زن چه قشنگ به تصویر کشیده بود. یاد غیرت مردانه خیلی ها افتادم که این جور مواقع منتظرند برای کتک کاری یا در آوردن تیزی. اگر شهروند هفته گذشته را پیدا کردید یادداشت زید آبادی را درباره غیرت بخوانید. معرکه است. کیف کردم وقتی خواندم.

Comments

سلام حامد میبینم که پر کار شدی!
میدانی فرق تو و کروبی چیست؟
این است که او به رهبر نامه نوشت و تو به حوادث آب زنگ زدی
اما میدانی که شباهت تو و کروبی در چیست؟
این است جفتتان هیچ نتیجه ای نگرفتید
این نظر پست قبلی
اما نظر این پست
مسئولین شهر شمابیشتر مدیریت بحران زایی دارند تا حل بحران نمونه اش تخریب حسینیه شریعت در کمترین زمان و بسیج زبده ترین نیروها بود و اما در مورد نمک پاشی خیابانها باید عرض کنم این عزیزان بیشتر تخصصشان در نمک پاشی روی زخمها است نه خیابانها و کوچه ها
درود و دو صد بدرود

Posted by: اسرار ازل | Saturday, 12 January 2008

سلام
خوب سیگار میزاری گر لب میری خیابون لیز(همان شانزه لیزه)زن و دخترای مردم رو دید میزنی ها! چطوریه که فقط خانموما رو میبینی که لیزه میخورن(لبخند)ولی خوب آخرش نتونستی دل بدریا بزنی ها!
راستی تو قم مگه مدیریت بحران یا بقول شما بوحران تا حالا دیدی؟ اون بحران مدیریته نه عکسش.تابعد.
راستی دوسطر اول رو نوشتم تا دنیا وارونه شه مثل فرشته هایی که گفتی!

Posted by: احمدپور | Sunday, 13 January 2008

Post a comment