« اقرار | HomePage | کاش هر روز تعطیل بود »
Saturday, 09 February 2008
اقرار
خبر تبرئه یک زن از اتهام قتل شوهرش پس از سه سال و به تبع آن نجات او از قصاص و چوبه دار به راحتی می تواند در بین خبرها گم شود یا حتی خوشحالی کمی بر بیانگیزد اما در حین خواندن خبر به چند چیز فکر می کنم.
1- اگر پرونده به این بازپرس ارجاع نمی شد یا احیانا بازپرس حوصله سخت گیری در این زمینه را نداشت و این زن به جرم قتل قصاص می شد، عرش خدا نمی لرزید اما بیرون بودن دو تار موی دختری به گمان برخی عرش خدا را می لرزاند.
2- بر طبق این گزارش هیچ ذکری از ابتلا به بیماری روانی یا جنون در متهم نبوده پس دلیلی وجود نداشته که چند بار قتل را برگردن بگیرد و آن را تکذیب کند. او اولین و آخرین کسی نیست که چنین اقرار کرده و می کند و حداقل اگر به اخبار حوادث نظری افکنده باشی کثرت آن را مشاهده می کنی که در محاکم بعضی از این تکذیب ها پذیرفته می شود و بعضی نه. حال سوال این است که از متهم که نه نامی داشته و نه رسمی و احیانا توی هفت تا آسمون یک ستاره هم نداشته و رسانه ها هم علاقه چندانی به پیگیری وضعیت او و امثال او ندارند، تحت چه شرایطی اقرار گرفته شده و اصولا چه دلیلی می تواند وجود داشته باشد که هر که مورد ظن قرار می گیرد باید اقرار کند؟ آیا بالاخره این شهروندان درجه دهم توی این مملکت حقوقی دارند یا نه؟ اگر دارند چرا نسبت به فعالینی که برای ارتقای حقوق بشر فعالیت می کنند حساسیت وجود دارد و اگر ندارند که دیگر این همه اسراف در بیت المال و تشکیل دستگاه عریض و طویل قضایی و ضابطان آن معنایی ندارد. مظنون را می توان همانجا به سزای عملش رساند و هزینه هم به بیت المال تحمیل نکرد! اصلا قدیم هم همینجوری بود فوقش یک ریش سفید بود که قضاوت می کرد و حکم می داد وگرنه هر قبیله هر کس را که مجرم می دانست و یا به آن مظنون بود بدون آنکه اجازه دهد حتی از خود دفاع کند به سزای عملش می رساند.
3- آیا زمان آن نرسیده است که به جای بازجویی فنی، بازجویی منطقی و با کنار هم گذاشتن مستندات و سرنخ ها انجام شود نه فشار و زور. فشار هم الزاما فیزیکی نیست؛ آنچه مسلم است هیچ آدم عاقلی به طور طبیعی نمی آید با اقراری خود را تا پای چوبه دار ببرد که بعد بیاید آن را تکذیب کند.
04:48 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (1) | Email this





Comments
خدا تو رو از ما نگيره كه انقدر شرف داري و به اين خبرهاي به قول خودت كه زود گم مي شوند مي پردازي...دست مريزاد...دست مريزاد
Posted by: اي رزا | Monday, 11 February 2008
Post a comment