« خانه ام آتش گرفتست، زیر یک مشت سنگ | HomePage | دار ما را خواهد برد »
Thursday, 21 February 2008
خانه ام آتش گرفتست، زیر یک مشت سنگ
فریادی است در گلو خفه شده، نه خفه نشده، بیرون آمده اما در میان هیاهوها گم شده؛ فریاد که نه فریادهای خسته از خشونت، خسته از بیدادگری که صاحب فریاد "به هر سو می دود گریان" و "از این بیدادگری می کند فریاد" اما...
خشونت انگار در جامعه روز به روز بیشتر می شود، بخشی از آن در خبرهای حوادثی که بخشی از آنها در روزنامه ها منتشر می شود نمایان می شود که اخبار قتل و آدمکشی هم بحمدلله فراوان است. گاه به صورت دعوا و مشاجرات لفظی درگیری در کوچه و خیابان نمود پیدا کند و آرامترین آن در فحش و ناسزا خود را نمایان می کند.
این خشونت مگر ریشه در کجا داد؟ از آسمان که نازل نشده اگر چه بخشی از آن ناشی از تاثیرات روانی حاصل از جنگ و موشک ها و بمب هایی که از آسمان آمده می باشد، اما مروجین آن مگر جز تلویزیون است و مجریان قانون؟ تلویزیون اما در مرحله بعدی است چرا که به هر حال تصویر است و فیلم اما مگر غیر از این است که به نمایش گذاشتن یک جریان مثل کشتن آدم می تواند قبح آن را در میان تماشا کنندگان و شنوندگان بریزد؟ قبح آدم کشتن را چه می ریزد جز کشتن آدم و مهمتر از همه تبلیغ آن؟ همان طور که سر بریدن حیوان چنین است، تا وقتی کسی ندیده باشد دردناک است اما پس از یک بار دیدن عادی می شود عین پیاز پوست کندن. سنگسار نیز چنین است. وقتی سنگسار با افتخار اجرا می شود، آن پدر غیرتمند نیز به خود اجازه می دهد که به خاطر شکش وحشیانه دخترک 14 ساله اش را سنگسار کند. دیگر اینجا بحث کشتن غریبه ای که احساسی به آن نداری، نیست باید بررسی شود چه عواملی باعث می شود که این چنین وحشیانه نفرت از پاره تنش او را در بر گیرد و وی را زجرکش کند؟ آیا چیزی غیر از یک مشت خرافه است که به گوش او خوانده اند؟ ببینید چقدر سر دو تار موی زن صحبت می شود، همین چند روز پیش چند لحظه تلویزیون را روشن کردم داشت صحبت می کرد که زن از نظر شرعی اجازه دارد گردی صورت را بپوشاند اما چون ممکن است عیان بودن همین گردی صورت باعث شهوت شود بهتر است همین گردی را هم بپوشاند. من نمی دانم چرا این مردم شهوتی که زن اگر جای کفش مرد را ببیند شهوتی می شود و مرد اگر جای پاشنه کفش زن را ببیند شهوتی می شود این همه فیلم خارجی با آن همه زنان و مردان خوش قیافه و زیبا رو را می بینند شهوتی نمی شوند، ما که در قید دو تار موییم این سوال برایمان ایجاد نشده که خارجی ها که همه تارهای مویشان بیرون است چرا لحظه به لحظه شهوتی نمی شوند و عین آدم زندگی می کنند؟ با این افراط گری در بیان اجباری این مسائل، یک مشت بیمار روانی – جنسی پرورش داده ایم که تنها بخشی از دستاوردهای آن را در صفحه حوادث روزنامه ها می بینیم. بیا دستت را بگیرم و ببرم مغازه مانتو فروشی را نشانت بدهم که با چسباندن چسب مات محل قرار گرفتن سینه (آن هم زیر مانتو) را مات کرده اند تا کسی به فساد کشیده نشود، اینها مگر غیر از این است که آدم را حساس تر می کند و از نظر روانی به مسئله ای که نسبت به آن حساسیتی نداشته، حساس تر می کند؟ وقتی یک مانتو این چنین حساسیتی ایجاد می کند طبیعی است انسان کم کم به هر چه مانتو پوش است بدبین می شود و همه آنها را به تعبیر برخی فاسد می داند. وقتی دو تار مو مبین فساد طرف است، هر که دو تار مویش بیرون باشد قابل شک؛ آن پدر سنگدل حق داشت که به دخترش مشکوک شده بود چرا که انسان در جامعه ما مجرم است مگر اینکه عکسش ثابت شود، اکثر شهروندان ما چنین دیدگاهی دارند. سالم و صادق ترین انسان ها را در نشست و برخاست های خود تبدیل به ناسالم و ناصادق و کثیف ترین انسان ها می کنند بدون اینکه آن شخص روحش از چیزی خبر داشته باشد و بتواند از خود دفاع کند. اگر یک دختر خوشگل باشد صد در صد یک فاحشه تمام عیار است چرا که مگر می توان زیبایی داشت و در جامعه بود و تن به کاری نداد. اگر زشت هم باشد که باز هم یک فاحشه تمام عیار است چرا که عقده حاصل از زشت بودن باعث می شود با تن دادن به هر کاری نبود زیبایی را جبران کند. اگر پولدار باشد از زور شکم سیری و برای تفریح تن به عشقبازی با مردان ناآشنا می دهد و اگر فقیر باشد برای سیر کردن شکم چنین می کند. اگر لامذهب باشد یک فاحشه تمام عیار است چون هیچ قید و بندی ندارد و اگر مذهبی باشد به کلاه شرعی تن به فحشا می دهد. اگر آرایش کند که صد در صد اینکاره است و اگر آرایش نکند ناشی از رد گم کردن اوست که کسی به وی شک نکند. اگر بلند قد باشد یک توجیه و اگر کوتاه قد باشد یک توجیه دیگر. پس می بینی به چه راحتی مفتخرانه دیگری را متهم می کنیم، و چه با افتخار رگ غیرت کلفت می کنیم که این لکه ننگی که در ذهن ساخته و پرداخته ایم طوری پاک کنیم. می بینی چه قهرمانانه در به گه کشیدن شخصیت دیگران کوشاییم؟ آنگاه می خواهی به آن پدر حق ندهی که دخترش را سنگسار کرده؟ ما هر روز چنین می کنیم، ما هر روز چاله هایی برای سنگسار کردن دیگران می کنیم و با حسرت منتظریم که کسی در آن قرار گیرد تا با افتخار بر او سنگ زنیم. ماها یک مشت قاتل بالفطره ایم، ماها یک مشت خون آشامیم که به دیدن چنین صحنه های دلخراشی دلخوشیم و اگر یک خرده دل نازک باشیم بعد از آن یک "آخی طفلکی" می گوییم...
خانه ام آتش گرفتست (اینجا بشنوید)
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقش هایی را که من
بستم به خون دل
بر سر و چشم درو دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من
وای بر من
سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم
بدشواری در دهان گود گلدان ها
روز های سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من بهر سو می دوم گریان
از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد
وای بر من همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود
تا سحرگاهان که میداند
که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا : « مشت خاکستر »
وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم ازپی امداد
سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریــــــــــــــاد ، فریــــــــــــــــــــاد
اخوان ثالث
04:27 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (5) | Email this





Comments
salam hamshahri khaste nabashid
movafagh bashi
rasti az mosavie ardebili naneveshti?
bye
Posted by: ghonabit | Thursday, 21 February 2008
salam che tokhmiye in sisteme coment!
http://morabba.wordpress.com/
bye
Posted by: morabba | Sunday, 24 February 2008
انتقاد از همه حتی خودم
یک نگاه بندازید لطفا
Posted by: ghasedak | Monday, 25 February 2008
ای فریاد ای فریاد ای فریاد!!!
Posted by: اسرار ازل | Thursday, 28 February 2008
سلام
شعر توپ و بجایی بود.
پژواک خاموش با مطلب:نهضت حسینی و نهضت خمینی در نگاهی متفاوت بروز است.
و از نقد و نظر زیبای شما استقبال میکند.
Posted by: پزواک | Friday, 29 February 2008
Post a comment