« در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد | HomePage | بهار آمد »
Friday, 14 March 2008
به کی رای میدم؟
"همه میخواهند بروند توی مجلس. خب به ما چه که میخواهند بروند توی مجلس. یک عده هم خب میخواهند بروند آنجا صندلی راحتی دارد بگیرند بنشینند. من برای چی باید بروم او را انتخاب کنم و او چه تعهدی در برابر من دارد. هیچی! اصلا چنین چیزهایی مطرح نیست توی انتخابات کنونی." این را عباس عبدی گفته در مصاحبه با دویچه وله، مصاحبه اش را حتما گوش کنید.
"عدم شرکت در بازی سياسی حاکميت، يک نافرمانی مدنی و بيان عقيده به شيوه مسالمت آميز می باشد. به عنوان قديمی ترين زندانی وجدان و عقيده در ايران، بر اين باور هستم که اگر نافرمانی مدنی به شيوه قابل فهم برای افکار عمومی جهان صورت گيرد مسير دستيابی به حق تعيين سرنوشت را هموارتر خواهد کرد." این هم گوشه ای از نظرات عباس امیرانتظام است. آن را هم حتما حتما بخوانید.
عبدی جزو دانشجویانی بود که سفارت را اشغال کردند و امیرانتظام هم بازداشتی بود در سفارت که دانشجویان او را افشا می کردند که جاسوس آمریکاست و در صدد ضربه زدن به انقلابشان. اما طنز روزگار کار به جایی رسانده که هر دو هم نظر شده اند و شرکت در انتخابات را بی مورد و بی اثر می دانند.
***
جالبه این چند روزه دوستان که هر کدام دستی به قلم دارند می گفتند موعد انتخابات شده و ما بی خبر از همه جا از آن مطلع. یکی از دوستان پرسید به چه کسی رای می دهی؟ گفتم کسی که نپسندد که در میخانه ها را ببندند و در خانه تزویر و ریا گشوده شود و در برابر آن بایستد. نیشخندی زد و گفت برو بابا دلت خوشه، کوتاه بیا.
می خواستم براش شعر سایه را بخوانم که می گوید: "برسان باده که غم روی نمود ای ساقی" دیدم وقتی نه باده ای هست و نه ساقی ای که غمزدایی کند و به قول معروف تخم باده را انگار ملخ خورده از موضعم کوتاه آمدم و گفتم ما از خیر هر چه آرزو داشتیم و هر چه به دنبالش بودیم گذشتیم شعارمان هم این است: برسان کارتون که غم روی نمود ای ساقی...
چندی است دوباره با تلویزیون آشتی کردم و ظهرها خاله سارا (برنامه خردسالان شبکه پنج) را می بینم توی این اوضاع انگار برنامه حسابی تلویزیون همینه. ذکر یا کارتون یا کارتون شده دعای روز و شبم. به دوستان گفته ام هر کس من را دوست داره برام کارتون بیاره یا کارتون قشنگ معرفی کنه ببینم. یکی از دوستان چند تا آورد. این دو سه شبه داشتم کارتون می دیدم: شرک 2، مورچه ای به نام زی، پلنگ صورتی. آی حال داد. اگر چه پلنگ صورتی اش از این جدیدی ها بود و به مطبوعی پلنگ صورتی قدیم نبود ولی توی این دنیای وانفسای بی کارتون حالا غنیمتی است. تازه رابین هود را هم آورده فردا سر فرصت می بینم. دل همه بسوزه. فقط الان لنگ "سفرهای گالیور" هستم. آخه می دونی اون کاپیتان لینچ که می گه "من می دونم..." کپی خودمه. سقش مثل سق خودم سیاهه. دلم می خواهد بنشینم نگاهش کنم و کیف کنم.
به این دوستم هم گفتم. گفتم من لنگ کارتون سفرهای گالیورم. توی این مملکت فعلا به همین هم راضی شده ام اگر هر کس آن را برایم بیاورد به همان رای می دهم.
04:25 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (2) | Email this
Comments
سلام حامد جان! پست انتخاباتي هم كه كردي! منظورم اين است كه مطلب انتخاباتي هم كه پست نمودي ايول! درود بر آن چهل درصد.چهل درصد آگاه
Posted by: آرين | Sunday, 16 March 2008
سلام حامد کارتونی!!(مثل علی سنتوری)
چطوری؟میگم این همه کارتون دیدن شاید باعث بشه که در آینده کارتون خواب بشی!ها
خلاصه از ما گفتن بود کارتون دیدن هم عاقبت خوب و خوشی ندارد
البته همین که در پی آزار بندگان خدا نباشیم خودش بزرگترین نعمت است
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
Posted by: اسرار ازل | Wednesday, 19 March 2008



