« به کی رای میدم؟ | HomePage | تانکر »

Thursday, 20 March 2008

بهار آمد

4dab52ada68e977d0662ea2262ff234a.jpg
سال نو بر همه دوستان مبارك. سالي شاد و نيكو داشته باشيد.
اينهم شعر بهار غم انگيز هوشنگ ابتهاج كه بس زيباست:
بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟
چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟
که آیین بهاران رفتش از یاد
چرامی نالد ابر برق در چشم
چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟
چرا خون می چکد از شاخه ی گل
چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟
چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟
که در گلزار ما این فتنه کردست ؟
چرا در هر نسیمی بوی خون است ؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است ؟
چرا سر برده نرگس در گریبان ؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان ؟
چرا پروانگان را پر شکسته ست ؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته ست ؟
چرا مطرب نمی خواند سرودی ؟
چرا ساقی نمی گوید درودی ؟
چه آفت راه این هامون گرفته ست ؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفته ست ؟
چرا خورشید فروردین فروخفت ؟
بهار آمد گل نوروز نشکفت
مگر خورشید و گل را کس چه گفته ست ؟
که این لب بسته و آن رخ نهفته ست ؟
مگر دارد بهار نورسیده
دل و جانی چو ما در خون کشیده ؟
مگر گل نو عروس شوی مرده ست
که روی از سوگ و غم در پرده برده ست ؟
مگر خورشید را پاس زمین است ؟
که از خون شهیدان شرمگین است
بهارا ، تلخ منشین ،خیز و پیش ای
گره وا کن ز ابرو ،چهره بگشای
بهارا خیز و زان ابر سبک رو
بزم آبی به روی سبزه ی نو
سر و رویی به سرو و یاسمن بخش
نوایی نو به مرغان چمن بخش
بر آر از آستین دست گل افشان
گلی بر دامن این سبزه بنشان
گریبان چاک شد از ناشکیبان
برون آور گل از چاک گریبان
نسیم صبحدم گو نرم برخیز
گل از خواب زمستانی برانگیز
بهارا بنگر این دشت مشوش
که می بارد بر آن باران آتش
بهارا بنگر این خاک بلاخیز
که شد هر خاربن چون دشنه خون ریز
بهارا بنگر این صحرای غمناک
که هر سو کشته ای افتاده بر خاک
بهارا بنگر این کوه و در و دشت
که از خون جوانان لاله گون گشت
بهارا دامن افشان کن ز گلبن
مزار کشتگان را غرق گل کن
بهارا از گل و می آتشی ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز
بهارا شور شیرینم برانگیز
شرار عشق دیرینم برانگیز
بهارا شور عشقم بیشتر کن
مرا با عشق او شیر و شکر کن
گهی چون جویبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
مرا چون رعد و توفان خشمگین کن
جهان از بانگ خشمم پر طنین کن
بهارا زنده مانی ، زندگی بخش
به فروردین ما فرخندگی بخش
هنوز اینجا جوانی دلنشین است
هنوز اینجا نفس ها آتشین است
مبین کاین شاخه ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری ، پر بید مشک است
مگو کاین سرزمینی شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشک بهار است
بهارا باش کاین خون گل آلود
بر آرد سرخ گل چون آتش از دود
بر آید سرخ گل ، خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی
بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام
بده کام گل و بستان ز گل کام
اگر خود عمر باشد ، سر بر آریم
دل و جان در هوای هم گماریم
میان خون و آتش ره گشاییم
ازین موج و ازین توفان براییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم
سرت سبز و دل آباد بینم
به نوروز دگر ، هنگام دیدار
به آیین دگر آیی پدیدار

Comments

بس زیباست
نوروز مبارک حامد!

Posted by: اسرار ازل | Thursday, 20 March 2008

سلام
سال نو مبارک!
با آرزوی سالی خوش و پر از موفقیت و شادکامی برای تو.

(راستی یک سال گذشت و هنوز لینک وبلاگ قبلی من -سومین لینک از پایین: صدای آزادی- توی پیوندهات هست. مدتهاست دو تا بلاگ دیگه دارم)
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

Posted by: پیامبر دیوانه | Friday, 21 March 2008

سلام حامد!
آن مرد در آن مقطع تاریخی به وظیفه اش را در برابر وطنش و هموطنانش عمل کرد
روحش شاد!
اما مشکل ما از خود ماست.تمام این بدبختیها منشا اش از خود ماست
اینطور نیست؟؟

Posted by: اسرار ازل | Friday, 21 March 2008

سلام جناب متقی
از حسن نظر شما و پیام صمیمانه تان تشکر میکنم
نوروز بر شما خوش!

Posted by: صلح کل | Sunday, 23 March 2008

سلام حامد جان
سال نو مبارک
با آرزوی سالی سرشار از محبت، سرافرازی و سلامتی برای شما و خانواده محترم
ایام به کام
مهدی

Posted by: Mehdi | Sunday, 23 March 2008

شعر زیبایی است.
سال نوی شما هم مبارک.

Posted by: گلبرگ | Monday, 24 March 2008

آقا ما خودتان را میخواهیم و بس!
گوربابای لینک! (چه خشن!)

شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

Posted by: پیامبر دیوانه | Monday, 24 March 2008

حامد جان
سال نو ات مبارک. ایشالا که سال خوبی در پیش داشته باشی و در کارهات مثل همیشه موفق باشی. آرزو می کنم امسال برخلاف چند سال اخیر سال خوبی باشد برای همه ما . می دانم با این طور آرزوهای کلیشه ای هیچ اتفاقی نمی افتد اما تنها همین آرزوها و کمی امید برایمان مانده است دیگر. شعر بسیار تاثیر گذاری را انتخاب کرده ای و چه قدر این شعر همخوانی دارد با شرایط امروزمان. جالب بود.
از بابت همدردی ات هم سپاس
پیروز و سربلند باشی

Posted by: بهرام | Thursday, 27 March 2008

salam, sale no mobarak

Posted by: reza | Thursday, 27 March 2008

Post a comment