« بهار آمد | HomePage | خورشید خانوم آفتاب کن »

Saturday, 29 March 2008

تانکر

به فکر یک تانکر 200 لیتری ام
یه تانکر از آهن
که باشه تا سقفش پر
برای تو با من
تانکری اندازه صبر من و تو*
که بریم توش یه شیرجه تا ته
تانکری که مست کنه همه سلول های ما
مستی و نیکی بیاره برای پندار و گفتار و کردارهای ما
به فکر یک تانکر 200 لیتری ام
تانکری پر از همه خوبی
تو فکر یک تانکرم...
اگر ایرج جنتی عطایی بفهمه بر وزن ترانه اش این شعر را سروده ام ترانه سرایی را کناری می گذارد و سر به بیابان می گذارد. حال می کنی چطوری با تولد زرتشت قرین شد؟ این ناشی از نبوغ ذاتی – اتفاقی خودمه!
* یکی از دوستان می گفت اگر قرار بود دوباره پیامبری بیاید به خاطر صبر زیاد خیلی ها در این مملکت به پیغمبری می رسیدند مثل ایوب.

Comments

من حالیم نی، تانکر میخوام. یالا یالا من تانکر میخوام یالا

Posted by: yek movaffaq | Monday, 31 March 2008

با درود بر شما دوست خوب
دروغ سيزده بدر امسال را شما بگوييد

http://yardabestani-1.blogfa.com

Posted by: يار دبستاني | Monday, 31 March 2008

سلام عزیز
بگمانم طبق نظریه سروش به شما هم وحی الهام شده که شعر گفته ای.
جالب بود.شاد زی

Posted by: پزواک | Sunday, 06 April 2008

سال نو مبارك

Posted by: علي پورسليمان | Thursday, 10 April 2008

موفقی...!
دلوم برات تنگه...

Posted by: reza | Friday, 11 April 2008

Post a comment