« خرمای آزادی | HomePage | از من رمقی به سعی ساقی مانده است »
Wednesday, 07 May 2008
دو قدم مانده به دار
دو قدم مانده به دار
در پس یک شب تار
تیره و سرد و خمار
پیرمرد زد بر آن زخمه تار
از تقلب می گفت، از تکبر، نفرت
ناگهان مکثی کرد...
شهر، شهر فرنگه از همه رنگه
توی اون شهر فرنگ با همه آدمای خوش آهنگ
اونجا که خورشید خانوم، گیساشو شونه می کرد
مردمونش همه گرم، همه شاد، همه مست از می ناب
یک نفر بود که بر جان طیور اشک می ریخت
آدما جمع شدند، داد زدند، هستی رو فریاد زدند
پیرمرد آن شب تار زخمه بر تار کشید
دل حضار تپید
باد آرام وزید
سنگ نالان درید
خون به میدان بارید
خنده چون برق جهید:
[...] خوار آدم
***
خوشبختانه زمان اجرای حکم اعدام یک نوجوان به خاطر جرمی که در 17 سالگی انجام داده بود یک ماه به تعویق افتاد وگرنه فردا باید این حکم اجرا می شد.
این خبر هم خواندنش خالی از سوزش بعضی جاهای آدم نیست: تلاش برای تولید گوش آزمایشگاهی برای اینکه انسان برای تامین گوشت مورد نیازش نیاز به کشتن و زجر دادن حیوانات نباشد. آدم این چیزها را می بیند، می شنود و می خواند قاطی می کند.
04:33 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this
Comments
حامد از درد محبت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
Posted by: اسرار ازل | Wednesday, 07 May 2008
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد
سلام حامد جان
بلاخره صلح کل راهم فیلتر کردند....
وقتی صلح را تحمل نمیکنند انتظار داری سکوت را تحمل کنند؟؟
خواستم درد دلی کرده باشم
شاد باشی برادر
Posted by: صلح کل | Saturday, 10 May 2008
سلام
نه خسته معلومه خیلی داغ کردی و حسابی حقوق بشری شده ای...بخدا ما هم بشریم ...
به امید بازگشت انسانیت...سربلند باشی سر فراز.
Posted by: پزواک | Saturday, 17 May 2008



