« ملاقات در سردخانه | HomePage | دست در دست هم دهیم به مهر؛ زودتر خود را کنیم اعدام »

Friday, 27 June 2008

ملاقات در سردخانه

ملاقات در سردخانه حکایت دردناکی است از وضعیت خانواده هایی که برای دیدن نزدیکان خود به زندان مراجعه می کنند اما به آنها آدرس سردخانه داده می شود؛ به همین راحتی. از زمانی که ماشین اعدام به راه افتاد چنین حکایتی وجود داشت تا همین چند روز پیش که پسر 16 ساله ای به نام محمد حسن زاده اعدام شد. به جای دیدن فرزند، جنازه او را تحویل پدر و مادرش دادند. در جامعه ما چنان جان آدمی بی ارزش شده که چنین مواردی حساسیتی را برای کسی بر نمی انگیزد، اینکه پدر و مادر یک محکوم به اعدام حداقل این حق را دارند تا از حکم و زمان اجرای آن مطلع شوند شاید آخرین تلاش ها بتواند اجرای حکم را به تعویق بیندازد و یا حتی رضایت اولیای دم را جلب کند اما امان از بی ارزشی جان انسانی که زمانی گفته می شد اشرف مخلوقات است اما امروزه شده احقر مخلوقات.
هیچ گاه فکر کرده ای پدر و مادری که به جای ملاقات جنازه تحویل می گیرند چه حس و حالی می توانند داشته باشند؟ این موارد کم یا زیاد وجود داشته و هر از گاهی باز تکرار می شود. برای جلوگیری از آن هم ظاهرا راهی نیست جز خاموش کردن موتور ماشین اعدام.
۱۱۴نوجوان متهم در انتظار طناب دار به سر میبرند

Comments

سلام حامد جان
یک وقتی یادم هست یک پست توی وبلاگت بود که: من از بلدوزرها میترسم و کی بشود که ماموران دولت با لودر و بولدوزر به جان خانه های مردم بیفتند.مربوط است به بعد از تخریب حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در شهر بروجرد.
اما الان آن کابوس شما تعبیر شد و این اتفاق افتاد بلاخره بولدوزرها و لودرها خانه یک درویش گنابادی را خراب کردند.فکر نمیکنم دیگر هیچ چیز دیگری بتوانی در ذهنت بپرورانی که آقایان نتوانند انجام دهند به قول معروف از این دم بریده هر چه بگویی بر میاد

Posted by: صلح کل | Wednesday, 02 July 2008

Post a comment