« 2008-05 | HomePage
| 2008-07 »
Friday, 27 June 2008
ملاقات در سردخانه
ملاقات در سردخانه حکایت دردناکی است از وضعیت خانواده هایی که برای دیدن نزدیکان خود به زندان مراجعه می کنند اما به آنها آدرس سردخانه داده می شود؛ به همین راحتی. از زمانی که ماشین اعدام به راه افتاد چنین حکایتی وجود داشت تا همین چند روز پیش که پسر 16 ساله ای به نام محمد حسن زاده اعدام شد. به جای دیدن فرزند، جنازه او را تحویل پدر و مادرش دادند. در جامعه ما چنان جان آدمی بی ارزش شده که چنین مواردی حساسیتی را برای کسی بر نمی انگیزد، اینکه پدر و مادر یک محکوم به اعدام حداقل این حق را دارند تا از حکم و زمان اجرای آن مطلع شوند شاید آخرین تلاش ها بتواند اجرای حکم را به تعویق بیندازد و یا حتی رضایت اولیای دم را جلب کند اما امان از بی ارزشی جان انسانی که زمانی گفته می شد اشرف مخلوقات است اما امروزه شده احقر مخلوقات.
هیچ گاه فکر کرده ای پدر و مادری که به جای ملاقات جنازه تحویل می گیرند چه حس و حالی می توانند داشته باشند؟ این موارد کم یا زیاد وجود داشته و هر از گاهی باز تکرار می شود. برای جلوگیری از آن هم ظاهرا راهی نیست جز خاموش کردن موتور ماشین اعدام.
۱۱۴نوجوان متهم در انتظار طناب دار به سر میبرند
04:48 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (1) | Email this
Friday, 20 June 2008
بیداد
ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست
خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد
لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار
مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد
گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند
كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت
كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد
حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد
شعر : حافظ
اینجا با صدای شجریان بشنوید که در این حال و زمانه شنیدنی است.
04:49 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (1) | Email this
Tuesday, 10 June 2008
نگذاریم فردا این بچهها اعدام شوند
ایران امروز: صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر اعدام شوند. در میان این ۱۱ نفر، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوا و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شدهاند.
بیایید نگذاریم این بچه ها اعدام شوند!
بیایید سکوت نکنیم!
بیایید اینبار صدای اعتراض خود را به گوش مقامات قوه قضائیه برسانیم.
بیایید در حمایت از زندگی سعید، بهنود و محمد بیست ساله که اکنون در لحظه های پیش از اعدام در انفرادی و قرنطینه بسر میبرند و در تلاش برای نجات جان آنها یک کاری بکنیم.
بیایید یک حرکت مدنی ساده را با هم آغاز کنیم: از مقامات مسئول قوه قضایی بطور صریح و مستقیم بخواهیم که این بچهها را اعدام نکنند! (من هم به سهم خود این درخواست ممانعت از اعدام کودکان را تکرار می کنم اما به قول اخوان "انتظار خبری نیست مرا").
وکیل بهنود شجاعی: به كدامين قانون بهنود شجاعي مي بايست اعدام شود؟
بر خلاف قانون بودن اعدام اطفال زیر 18 سال
04:45 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this
Saturday, 07 June 2008
عدالت
نامه دردمندانه محمد فدایی، نوجوانی که چند روز دیگر اعدام می شود را که خواندم به فکر فرو رفتم. معنی "عدالت" چیست؟ فرشته عدالت را جلویم تصور کردم که چشمانش بسته است؛ چرا؟ چون نمی خواهد این مسائل را ببیند. ببیند که چه شود؟ اعصابش خرد شود؟ مطمئنم اگر کسی توی گوش های فرشته عدالت را نگاه کند چوب پنبه ای چیزی چپانده که از مظالمی که بر متهمان می رود نشنود.
این نوجوان که در سن 16 سالگی مرتکب قتل شده یا این طور که نامه اش بر می آید، زیر شکنجه پای ورقه ای به نام اعتراف را انگشت زده و در حالی که وکلایش هم قلابی بوده اند، محکوم به اعدام شده و تقاضای اعاده دادرسی اش هم به دلیل عدم برخورداری از وکیل در دادگاه رد شده و چند روز دیگر به دار آویخته می شود تا "عدالت" اجرا شود. جالب آنکه طبق قا نون در پرونده های منجر به حکم اعدام متهم باید در دادگاه وکیل داشته باشد.
انگار در این مملکت هر که بی کس تر باشد "عدالت" بهتر برایش اجرا می شود. در این چند ماهه چند نمونه جالب از اجرای عدالت داشتیم 5 سال و 7 ماه حبس برای دزدی 23 هزار تومانی. شلاق و جریمه 200 برابری مبلغ دزدی به خاطر دزدی دو هزار تومان از صندوق کمیته امداد به خاطر فقر شدید و...
04:33 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this




