« نقش گمشده هنرمندان | HomePage | زمان دستیابی به حقوق بشر »

Friday, 15 August 2008

نقش گمشده هنرمندان

پریروز که خبر پیشقدم شدن عزت الله انتظامی برای جلوگیری از اعدام نوجوانی زیر 18 سال را دیدم کمی جا خوردم، چرا که در زمانه ای چنین فعالیت هایی می شود که هیچ چیز جای خودش نیست؛ هنرمندی کار غیر متعارف انجام دادن است چرا که اغلب هنرمندانش جربزه هنرمند شدن را ندارند پس گاه کاری می کنند که به عقل جن هم نمی رسد و همین رمز ترقی شان می شود. ممکن است با فحش کشیدن هنرمندان بزرگ برای خود یارگیری کنند، با خرید برخی افراد تبلیغات به راه بیندازند و یا هر کاری بکنند که در میان مردم جو زده محبوبیت کسب کنند. خط شکن نامیده شوند. فلانی از آلن دولن خوش قیافه تر است، فلان نویسنده تحولی در داستان نویسی دنیا ایجاد کرده، فلان خواننده دستگاه موسیقی را متحول کرده و قس علیهذا!
اما مقیاس و میزان خط شکن بودن در مردم هنر دوست!! ایران چیست؟ تخریب هنرمندان بزرگ، حرف های بی سر ته زدن چرا که حرف هایی که کسی نفهمد نشانه دانایی فوق العاده گوینده است، بی توجهی به روح هنر در ارائه اثر و...
اما از سوی دیگر از قدیم گفته اند که هنر نزد ایرانیان است و بس، همه مردم هم هنر دارند و هم هنر شناسند؛ پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را یادتان نیست؟ فیلم همبستری آن بازیگر سینما که می گویند چهار میلیارد گردش مالی داشت. (بدون آنکه بخواهم بر او خرده ای بگیرم اعضای بدنش بوده اختیارش را داشته این از خصوصیات زشت ما ایرانی هاست که به خصوصی ترین لحظه های هم سرک بکشیم و همان را چماق کنیم و توی سر همدیگر بکوبیم). گاهی می بینیم که از مسخره ترین فیلم، موسیقی، داستان استقبال می شود آن هم به اسم نیاز نسل امروز؛ برخی کارها که ارتباط برقرار کردن با آنها واقعا سخت است و حتی مشتاقان آن هم نمی فهمند که چه می گوید و آن را از دیگران نقل قول می کنند که می گویند منظور این است.
این هنرمندان البته الگو هم می شوند: مدل مویشان، نوع آرایششان، لباس پوشیدنشان، نوع حرف زدنشان یا تکیه کلام های بی معنی شان.
در این زمانه ناجور، جای تعجب دارد که هنرمندی پا پیش می گذارد و کاری انسانی می کند در ملاء عام تا همه او را دیوانه خطاب کنند! نه که مستقیم بگویند؛ پشت سرش می گویند چرا که مردمی که از خشونت لذت می برند شاید حتی این حرکت او را غیر قابل بخشش بدانند و اصولا جان انسان (حتی خودشان) برایشان بی ارزش باشد. در زمانه ای که نه کسب مادیات، که کسب مادیات از راه های غیر انسانی و غیر اخلاقی تبدیل به ارزش شده، چنین حرکت هایی دیوانگی می نماید. اما وظیفه یک هنرمند در این میان چیست؟ آیا یک هنرمند که محبوبیت فراوانی نیز دارد چقدر می تواند به دور و اطراف خود بی تفاوت بماند؟ مگر همین هنرمند در این جامعه زندگی نمی کند؟ مگر همه لحظه های عمرش را می تواند بدور از دیگران زندگی کند؟ اگر کسی بتواند چنین تنها زندگی کند کار بسیار پسندیده ای کرده اما چون نمی تواند لازم است برای انسانی تر شدن جامعه اش تلاش کند. قرار نیست هنرمندان اسلحه به دست بگیرند و یا فعالیت های رادیکال سیاسی انجام دهند اما هر بار می توانند تلنگری بر وجود خفته جامعه بزنند. ممکن است کسی بگوید فلان هنرمند با این عملش دیوانه است اما همین شخص هم برای لحظاتی به آن عمل و چرایی آن فکر می کند.
حرکت عزت الله انتظامی در سومین روز کنسرت شهرام ناظری قابل ستایش بود. این که به همراه کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی برای نجات یک نوجوان از اعدام حرکت کرده اند و همینطور انتخاب کنسرت موسیقی که قرار است نوای صلح و زندگی را بنوازد و چراغ سبز شهرام ناظری نشان از این دارد که هنرمندانی هستند که برای انسان و انسانیت ارزش قائلند و البته مردمی که با تلنگری می تواند روحشان بیدار شود.
افزایش خشونت و جرایم نشان از این دارد که اعدام حتی مسکن کوتاه مدت نیز نیست؛ انجام قتل خانوادگی شش روز پس از اعدام قاتلان قتل خانوادگی قبلی در محله مارالان تبریز نشان داد که این مجازات هیچ تاثیری در پیشگیری از جرایم ندارد.
اعدام کودکان به سبب نرسیدن آنان به بلوغ فکری، بی پناهی و عدم تجربه حداقلی در کنار سیستم آموزشی غلط در خانه و مدرسه و جامعه عملی غیر انسانی است.
همیشه فکر می کردم اگر چنین مواردی اتفاق افتد، رسانه ها آن را در بوق و کرنا خواهند کرد که دیدید این حرکت انسان دوستانه هنرمندان ماست. آن را در بوق و کرنا می کردند تا دیگرانی هم که مرددند بر تردید خود غلبه کنند اما دریغ از یک اطلاع رسانی درست و حسابی. شاید عمل رسانه ها درست است و چنین مواردی ارزش خبری ندارد.
اما من از این جا به عنوان یک شهروند می خواهم از همه این هنرمندان به خاطر حرکت بزرگشان سپاسگزاری کنم و از راه دور دستشان را ببوسم اظهار امیدواری کنم این حرکات با تاکید بر حق حیات ادامه یابد و البته وظیفه تک تک ماست که بر استمرار آن تاکید کنیم.

Comments

دقتت درخور است حامد جان!
این روزها در تعریف هنرمند و هنرمندی اثری از همدردی با مردم دیده نمی‌شود.
این حرکت‌ها هم سزاورا تقدیر هستند. بسیار.
همراهم!

شادزی!

Posted by: پیامبر دیوانه | Sunday, 17 August 2008

Post a comment