Sunday, 11 October 2009

اعدام؛ ریشه کنی جرم یا مجرم؟

edam_koodakan.jpgبه انگیزه دهم اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو اعدام

 

معمولا دیده می شود که پس از انتشار خبر دستگیری و یا حتی انتشار شایعه وقوع جرم، مردمی که معمولا هیچ اطلاعی از علم حقوق ندارند اقدام به صدور حکم اعدام می کنند و یا حتی از صدور چنین احکامی دفاع می کنند. این افراد بدون اینکه حتی اطلاع حداقلی راجع به مجرمان و جرم آنها داشته باشند چنان رگ گردن برآمده می کنند که گویی بر ریشه کنی جنایتکاران تاریخ چون هیتلر، استالین، مائو، تیمور لنگ، اسکندر، چنگیز، نادر شاه و... که میلیون ها نفر را به کام مرگ فرستاده اند حکم می رانند. گاه در مواجهه با این افراد که تعداد آنها زیاد است و به راحتی آب خوردن بر تنور قتل و انتقام می دمند به فکر می روی اینان که در کردار و رفتار و گفتارشان جای بسیار سوال است، اگر در مسند قضا قرار گیرند چه مصیبتی بر سرمان نازل می شود. همین ها که به راحتی خواستار شکنجه و اعدام دیگران می شوند، و آن را به چشم یک تفریح می نگرند، از خونریزترین جنایتکاران تاریخ به نیکی و بزرگی یاد می کنند اما در برابر نوجوانی مثلا 15 ساله چنان خونخوار می شوند که توصیفش رفت.

جرمی اتفاق می افتد؛ مثلا قتل یا تجاوز به عنف. فرد یا تعدادی دستگیر می شوند. از عفت عمومی تا عفت خصوصی جریحه دار می شود. ابر و باد و مه و خورشید و فلک به کار می افتند تا حکم اعدامی صادر و اجرا شود تا جرم و مجرم هر دو ریشه کن شوند. طبعا جامعه هم که هر روز خشن تر از دیروز می شود از صدور و اجرای آن استقبال می کند. اما سوال اینجاست مجرم تا چه حد به تنهایی مجرم است؟ ما که از صدور و اجرای این حکم استقبال می کنیم و مهمتر اینکه قبل از اینکه محکمه ای تشکیل دهند خواهان قتل متهم می شویم، چه مقدار در مجرم شدن او نقش و تاثیر داشته ایم و چرا به جای حل مسئله و تلاش برای جبران کوتاهی خود و سالم سازی جامعه می خواهیم آسان ترین راه را انتخاب کرده و مجرم را از سر راه برداریم و بدین ترتیب صورت مسئله را پاک کنیم تا باری دیگر ببینیم کدام صید در این دام می افتد؟

 

* دوران کودکی

اول بار که در این باره به فکر فرو رفتم، داشتم کتاب «حق حیات 2» جناب آقای عماد الدین باقی را می خواندم که به مسئله اعدام های زیر 18 سال پرداخته و با بررسی ریشه ها به دنبال راهکارهای فرهنگی و فقهی برای لغو اعدام کودکان زیر 18 سال نوشته شده است. خواندن آن همراه بود با بازگشت هایی (فلاش بک هایی) به دوران کودکی. اگر چه آن را به انتها نرساندم اما خواندن سطر سطر آن همراه شد با مرور دوران کودکی و نوجوانی و این بارها و بارها تکرار شد.

اگر چه بعید به نظر می رسد کسی بتواند زمان زاده شدن خويش را به خاطر آورد اما آنچه به اتفاق بر آن تاکید شده پاک بودن لوح ضمیر نوزاد است به طوری که هیچ نوزادی مجرم به دنیا نمی آید. ممکن است بهره هوشی متفاوتی داشته باشند اما هیچ کدامشان موقع تولد نه «ضامن دار» می شناسند نه «ششلول بند» هستند. این نوزاد، دوران کودکی را در کنار خانواده سپري می کند و ناخودآگاه از آنان می آموزد. از گفتار و کردار آنان تا مواجهه شان با دیگران را نيز شامل مي‌شود. این خردسالان عزیز کرده معمولا فحش جزو اولین کلماتی است که می آموزند و کتک زدن جزو اولین حرکات. و البته به خاطر آن از سوي حضار نيز تشویق می شوند. در چنين جامعه ای كودك عاقلانه ترین روش مواجهه با دیگران، يعني انتقام را از بزرگترها مي‌آموزد. به موازات همین رفتار، الگوهای خود از قانون شکنی را نيز می آموزد. تخلفات  در رانندگي، ‌مثلاً عبور از چراغ قرمز را از همان دوران فرا می گیرد. فریب دادن مامور اجرای قانون را یاد می گیرد. معنای دو رویی و دروغ گویی را درک می کند. تلویزیون به عنوان مهمترین سرگرمی در خانه مدام برنامه های مملو از خشونت پخش می کند. تفنگ و شمشیر اولین اسباب بازی بچه هایمان شده است و امروز که کامپیوتر در بیشتر خانه ها پیدا می شود بازی های خشن کامپیوتری و سراسر کشت و کشتار مونس تنهایی فرزندان شده است. ما بدون آنکه خودمان بدانیم سنگ بنای شخصیت کودک را کج کار گذاشته ایم.

وقتی صحبت از آموزش در خانواده می کنیم، آموختن قرآن و حدیث و نماز و رعایت حجاب در کودکان بخصوص تا قبل از سنین مدرسه گوی سبقت را در این زمینه از همه ربوده اند و آموزش و تربیت کودک را در این خلاصه می بینند. تقدیرگرایی افراطی، ما را بی اختیار در تعیین سرنوشت خود ساخته است و معتقد است سرنوشت همه چیز در آسمان رقم می خورد، پس نیاز به تلاش برای ساختن آینده ای نیکو نیست. به جای آموختن ارزش های اخلاقی و انسانی به کودکان، به جای آموختن رعایت قانون، اینکه قانون برای حفظ امنیت جامعه و بهبود شیوه زندگی افراد آن وضع شده، با رفتار و گفتار خود قانون گریزی را بدان می آموزیم و آینده ای بهتر او را در جام فال قهوه و پياله نخود می جوییم و برایش «سرکتاب» باز می کنیم.

 

* اهمیت آموزش

دوران تحصیل در مدرسه دوران سوادآموزی است نه تربیت. تربیت این نیست که بچه کلاس اولی را به زور به نماز جماعت برد و یا او را به حفظ کردن قرآن و حدیث آن هم به زبان عربی واداشت. آموزش مذهبی لازم است اما مدارس باید پایگاهی باشند برای آماده سازی و توانمند سازی ورود کودکان به جامعه. آموزش فعالیت جمعی، آموزش خوبی و بدی، آگاه سازی آنها از خطراتی که در جامعه آنها را تهدید می کند، آگاه سازی آنچه در اطرافشان می گذرد، مشارکت دادن آنها در فعالیت های اجتماعی و... مهم تر از همه نحوه به کار گیری آموزه های اخلاقی مذهب در زندگی اجتماعی از کارهای مهمی است که ما بر آن چشم می پوشیم.

شاید اگر نحوه آموزش در مدارس را در فیلم ها و سریال های خارجی دیده باشید بیشتر خلاء وجودی و نیاز به آن را درک می‌ کنید. یکی از این سریال های آموزنده سریال "معلم دهکده" بود که از تلویزیون پخش می شد. برای ما که چنین مسائلی را ندیده و عملا درک نکرده ایم در حکم فیلمی تخیلی دارد. این سریال به خوبی معلم را در جایگاه آموزنده راه و روش زندگی بهتر در جامعه می نشاند و نه فقط سواد آموز. از میان چند قسمتی که توانستم ببینم دو قسمتش برایم جالب بود. معلم بحث کلاس را به مهاجرت و تبعیض کشاند و از مضرات تبعیض بین انسان ها بخصوص تبعیض نژادی سخن گفت، البته با کمک دانش آموزان. یا قسمتی مربوط می شد به یک خانواده مهاجر غیر قانونی که فرزند آنها شاگرد همان کلاس بود. پدر مجروح می شود و دختر در کنار مادر هم به کار پدر مشغول است تا کارفرما از دست آنها ناراضی نشود و هم مراقب وضعیت پدر است. مراجعه به بیمارستان هم باعث اخراج آنها خواهد شد. پس از اطلاع معلم ، کلاس درس به بحث آزاد برای يافتن راه حلی برای برطرف كردن مشکل یک مهاجر غیر قانونی تبديل می شود. همکلاسی ها به تکاپو می افتند و از آنها که پدر و مادرشان مسئولیتی چون شهرداری دارند شخصا درخواست خود را از آنها طلب می کنند. رسانه های محلی با کمک معلم و دانش آموزان جلوی اخراج یک مهاجر غیر قانونی را می گیرند. به همین دلیل ساده که مهاجرین هم انسان اند. حال حکایت ماست و مهاجرین افغانی. این مهاجرین سخت ترین و پست ترین کارها در این کشور انجام می دهند، کارهایی که ما ایرانی ها آن را دون شان خود می دانیم. اما همیشه به آنان به چشم یک انگل نگریسته ایم. واژه افغانی تبدیل به یک فحش در این کشور شد و از بزرگ تا کوچک آنجا که لازم بود آنها را مسخره می کردیم، به آنها تهممت می زدیم و به چشم یک برده می نگریستیم و حتی خواستار محروم شدن آنها از آموزش بودیم که بحمدلله صورت گرفت. آنها را استثمار می کردیم. با آن‌ها چون یک برده رفتار می کردیم و می کنیم. چرا راه دور برویم، هر کدام از ما نگاهمان به اقوام و مذاهب دیگر چگونه است؟ ترک ها که فلان اند، لرها که بهمان اند، بلوچ ها که چنین اند، کردها که چنان اند، فارس ها که فلان اند. و ساکنان فلان شهر دزدند، ساکنان فلان شهر آدم فروش اند، ساکنان شهر دیگر خسیس اند و آنقدر همه همدیگر را مسخره کرده ایم و جوک برای هم ساخته ایم که نگاهمان راجع به بسیاری از قومیت ها و ساکنان مناطق مختلف تبدیل به بغض و کینه شده است و به طور سیتسماتیک این جریان از کودکی تا بزرگسالی ادامه می یابد و تخم کین هر روز ریشه اش قوی تر می گردد.

عدم آموزش کار جمعی در کودکی، بزرگسالانی خود رای و خودسر را به دنبال خواهد داشت. مشارکت ندادن آنها در فعالیت ها و رقم زدن سرنوشتشان، افرادی بی خاصیت خواهد آفرید که بود و نبودشان چندان تفاوتی برای خود و جامعه نخواهد داشت. نظرخواهی از آنان نیز به همان موضوعات کلیشه ای چون علم بهتر است یا ثروت که نسل اندر نسل به همین صورت تکرار شده محدود می گردد. سیستم آموزشی حتی قدرت و انعطاف این را ندارد که این کلیشه ها را تغییر دهد و توجه آنها را به موضوعاتی چون محیط زیست يا مثلاً رعایت قانون سوق دهد. مدارس ما دانش آموزان را باسواد می کند بدون آنکه این سواد به تنهایی تاثیر خاصی بر زندگی آینده آنها و ورودشان به جامعه داشته باشد. بهداشت جنسی و نحوه آگاه سازی دانش آموزان از شرایط و مسائل دوران بلوغ و شیوه رفتار جنسی از کوتاهی های غیر قابل بخشش سیستم آموزشی است. آپارات، ویدیو، سی دی، بلوتوث امکان تماشای فیلم هایی با موضوعات مسائل جنسی که در ایران مستهجن نامیده می شود برای زیر، در آستانه و بالای سن بلوغ را فراهم کرده و می کند. امروزه به مدد سهولت دراستفاده از سی دی و بلوتوث، معمولا دانش آموزان زیر سن بلوغ چنین فیلم هایی را دیده اند. بی آنکه از شیوه رفتار و بهداشت جنسی اطلاعی داشته باشند. معمولا صحبت هایی بین خودشان است که ارزش علمی ندارد و به صورت ذوقی و شایعه وار ساخته و گسترش می یابد. آن زمان که محدودیت بسیار بیش از امروز بود لواط در سنین بلوغ بیشتر بود تا امروزه که رابطه با جنس مخالف تسهیل شده است. ما بزرگ ترها با به کارگیری واژه بی معنی "قبح" خودمان را راحت کرده و می کنیم. برای اینکه قبح عملی نریزد چون کبک سرمان را زیر برف کرده ایم.

بلوغ یافتگی را هم به قضا و قدر سپرده ایم، معمولا خانواده ها و معلمان چشمان خود را به روی این واقعیت می بندند و با مراقبت در گوشه و کنار و نقاط خلوت مدارس مواظبند که اتفاقی آنجا نیفتد تا دردسر گریبانشان را نگیرد. نه برای جلوگیری از مورد تجاوز قرار گرفتن چیزی به کودکان آموخته ایم، نه برای جلوگیری از تجاوز کردن شیوه کنترل جنسی را به آنها آموخته ایم و نه جایی برای تخلیه جنسی آنها وجود دارد. پس هر که را در هر نقطه خلوتی یافتند بهترین گزینه است برای تجاوز! و البته برای اینکه شناسایی نشوند، قتل پس از تجاوز. از این که بگذریم چندی پیش در یکی از سایت های مشاوره پزشکی مطلبی خواندم بدین مضمون که تعدادی از افرادی که خودارضایی می کنند کشته می شوند چرا که آنها حین خود ارضایی و برای لذت بیشتر خود را دار می زنند و بسیاری مواقع قادر به باز کردن به موقع گره دار نیستند یا پلاستیکی به سر خود می کشند اما چون نمی توانند آن را باز کنند خفه می شوند. حالا نوجوانان ترکیب سه مولکول کربن با صد مولکول هیدروژن را هم بخوبی بدانند وقتی بهداشت و رفتار جنسی را نمی داند ممکن است هم به خود و هم به دیگران صدمه بزند بدون آنکه تقصيري داشته باشد.

 

* دستگاه خشونت پراکن

تلویزیون را که روشن می کنی دو گروه برنامه بیش از سایرین خودنمایی می كند. برنامه های مذهبی و برنامه های خشن. امروزه شاید کمتر فیلم و سریالی پخش شود که کارکرد آن ترویج خشونت نباشد. فیلم هایی که طیف گسترده ای از شمشیر بازی، کنگ فو و ورزش های رزمی تا فیلم های امروزی که تفنگ کشتن را آسان می کند. حتی در برنامه های کودک نیز چنین فیلم ها و کارتون هایی با این مضامین زیاد پخش می شود. البته علت آن هیجان انگیز بودن چنین فیلم ها و سریال هایی است که با مخاطبان گسترده روبرو می شود، اما آیا به قیمت بیننده بیشتر می توانیم به راحتی با سرنوشت جامعه ای بازی کنیم و آینده آن را به تباهی بکشیم؟ آیا در دنیا فیلمی که پر از صحنه های خشن نباشد، ساخته نمی شود؟

برای نمونه حدود 5 ماه پیش که این مطلب را می نوشتم، جمعه شب فیلمی ساخته آمریکای جنوبی پخش شد راجع به انتقام. نگهبان یک کودک ربوده شده وقتی می بیند پلیس و دستگاه قضایی کشور فاسد است و همدست ربایندگان، خود شخصا وارد می شود تا از تک تک ربایندگان انتقام بگیرد. چاقو می زند، انگشت می برد، بمب می گذارد و شلیک می کند. تعداد زیادی این میان از پلیس تا آدم ربا کشته می شوند و انتقام گیرنده نیز که مجروح شده با رضایت کامل، لبخندی بر لب و آرامش کامل می میرد. بیننده این فیلم محال است که نتیجه نگیرد که قانون قدرت مهار قانون شکنان را ندارد و باید راسا و با خشونت تمام برای گرفتن انتقام خونین اقدام کرد، بدون آنکه بخواهد اندکی بیننده را به فکر وادارد که باید برای جلوگیری از هرج و مرج با تقویت قانون و نظارت، فکری به حال دستگاه های فاسد کرد.

 

* چه کسی مقصر است؟

دو جرم قتل و تجاوز به عنف در کنار قاچاق مواد مخدر در ایران بیشترین میزان اعدامیان را تشکیل می دهد که قتل و پس از آن تجاوز به عنف بیشترین تعداد اعدامیان زیر 18 سال را تشکیل می دهد. قتل ها معمولا اتفاقی است تا حاصل برنامه ریزی اما آنان حین دعوا چقدر از احتمال امکان وقوع قتل اطلاع داشتند و مهمتر اینکه آیا تا پیش از آن کسی در مذمت قتل و آدمکشی برای آنها سخن گفته بود و آنها را از آن برحذر داشته بود؟ آیا مدیریت خشم را آموخته بود؟ با این سخن که آدم خودش همه چیز را می فهمد مخالفم چرا که وقتی چیزی را به کسی آموزش ندادیم چگونه از او توقع تحویل گرفتن پاسخ صحیح داشته باشیم. ادبیات خشن ما بزرگترها، فیلم ها و کارتون های خشن و سراسر قتل و آدمکشی تلویزیون، جدای از اینکه در مدارس نه تنها در ذم آدمکشی سخن گفته نمی شود، همواره تقدیس کشتن و کشته شدن بوده همانطور که در منابر همواره چنین سخن گفته می شود - برای شنونده های بزرگسال نظری نمی دهم ولی آیا شنیدن این مسائل برای کودکان صحیح است؟ - همین چند وقت پیش روزنامه ها از ممنوع شدن استفاده از خودکار قرمز در مدارس استرالیا خبر دادند چرا نتایج یک تحقیق نشان داد رنگ قرمز تاثیر منفی در روحیه افراد گذاشته و باعث افسردگی و خشونت در آنها می شود. [اعتماد 30/9/1387] تا این زمان تحقیقات نشان داده که رنگ قرمز که همرنگ خون است باعث رواج خشونت در کودکان و نوجوانان می شود و ما می مانیم و گوسفند، گاو و شتر بی زبان که باید در مقابل دیدگان بچه ها قربانی کنیم و خونش را هم در معرض دید عموم قرار دهیم. نمی دانم چرا هیچ کس نمی‌پذيرد که سر بریدن حیوان جلوی چشم بچه ها بد آموزی دارد و خشونت را در آنها بیدار می کند یا آموزش نوعی قتل است اما آیا نمی شود سر بریدن جلوی چشم بچه انجام نشود و خون های به جا مانده شسته شوند؟ ثوابش که فرق نمی کند. میل به سر بریدن حیوانات و بخصوص پرندگان هم در ایام کودکی احتمالا از دید برخی به این قضیه مربوط نیست.

سوال این است کسی که در یک جامعه خشن و قانون شکن رشد یافته که نه تنها آدمکشی را زشت معرفی نکرده‌اند او را مدام در معرض آن قرار می دهند چقدر می توان به تنهایی مقصر دانست؟

در بحث تجاوز به عنف همچون قتل، یا بحث بلوغ و غریزه جنسی انکار می شود و یا در مقابل آن خود را به کوری می زنیم بدون هدایت و کنترل صحیح آن، مرتکب تجاوز را به تنهایی مجرم و خبیث می دانیم ولی ما که تنها هنرمان چشم پوشی بر واقعیت و در معرض قرار دادن تکنولوژی های جدید برای بهره بردن از فیلم های جنسی است که خود باعث بلوغ زودرس چقدر مقصریم و آنها که تجاوز می کنند یا مورد تجاوز واقع می شوند چقدر؟ چطور می شود برای فردی که به بلوغ جنسی رسیده، خود ارضایی را ممنوع کنیم، ازدواج را نیز عقب بیندازیم، روسپی خانه ها را برچینیم و آنان را از روسپیان بترسانیم، لواط و زنا را بدترین جرایم بدانیم و کار را به جایی برسانیم که دوستی آنان را با جنس مخالف تحمل نکنیم، و به قول معروف او را از چهار طرف محصور کنیم و توقع نداشته باشیم او خود را با خشونت به در و دیوار بزند.

بی شک ما کمتر از مجرم، تقصیر نداریم. "ما"، افراد خانواده، دوستان و نزدیکان، کادر آموزشی مدارس، صدا و سیما، مطبوعات و رسانه ها، محققان و... و در دید کلان تر تک تک افراد جامعه را تشکیل می دهد. حال ما که خود در این فرآیند مقصریم، چگونه به راحتی حکم به اعدام و نابودی مجرم می دهیم تا نوبت به نفر بعدی برسد و با این کار آسان ترین راه را برای ریشه کنی یک مجرم بر می داریم نه ریشه کنی جرم. اعدام یک مجرم را از جامعه حذف می کند اما آیا جلوی رشد و گسترش جرم را می گیرد؟ وقتی همه مقدمات وقوع یک جرم فراهم است؟

به قول سعدی:

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت / عجب که رنگ گلی ماند و بوی یاسمنی

 

* راه چاره چیست؟

وقتی تک تک افراد جامعه در پیدایش زمینه های یک جرم دخیل اند، همگی باید دست به دست هم برای ریشه کنی این زمینه ها بدهند. رسانه ها در این زمینه می توانند تاثیر بزرگی داشته باشند اما با وجود انتقادات بسیاری که به صدا و سیما شده در زمینه کاهش نمایش صحنه های محرک خشونت و حاصلی در پی نداشته برای این امر نقش و اهمیت راه اندازی تلویزیون های خصوصی پر رنگ تر می شود تا با فراهم آوردن محیط شادتری در خانه ها قدری از خشونت را در افراد کاهش داده و با نمایش فیلم های آموزشی به خانواده و کودکان خلاء آموزش در خانواده، مدرسه و جامعه را جبران کرد.

تصحیح سیستم آموزشی و آموزش به معلمان و مربیان برای مشارکت دادن دانش آموزان و آموزش ارزش های انسانی و اخلاقی به آنها و تقبیح خشونت. همچنین آموزش صحیح مسائل جنسی به دانش آموزان در این راه می توان از تجربه سایر کشورها استفاده کرد. تولید محصولات فرهنگی آموزشی از سنین کودکی تا نوجوانی در مورد مسائل جنسی همچنان که در کشورهای خارجی در جریان است می تواند تاثیر بسزایی در سالم سازی جنسی جامعه داشته باشد.

مهمتر از همه فعال شدن سازمان های غیر دولتی (مردم نهاد) و فعالیت محلی، منطقه ای و کشوری آنها در آموزش به کودکان و مشارکت دادن آنها برای زندگی بهتر از مواردی است که نقش مهمی در ساختن جامعه ای سالم تر و پویاتر می تواند داشته باشد.

Comments

بیانیه مشترک منصورون حافظان و حاميان ايليا «ميم» (منصورون شماره 17) منتشر شد

در تاریخ 25 دیماه 1388 برابر 15 ژانویه 2010 منصورون بیانیه شماره 17 خود را به همراهی حافظان و حامیان ایلیا «میم» منتشر نمود. این بیانیه كه به مناسبت سالگرد آغاز دومين دور زندان استاد ایلیا «میم» صادر شده، به همۀ طيف هاي پيروان معلم بزرگ عصر ايليا «ميم» توصیه شده است که به مناسبت سالگرد دومین دور زندانی شدن استاد هيچ واكنشي نشان ندهند و برنامه ريزي و راهبرد واكنش ها را به دوستاني از طيف هاي حافظان (حافظان ايليا «ميم») منصورون و حاميان (حاميان ايليا «ميم») بسپارند. منصورون در این بیانیه به پیروان استاد ایلیا «میم» اطمینان داده اند که آنها به عنوان خدمتگزاران وفادار، همانند گذشته و بويژه زمانهايي كه استاد ایلیا «میم» در شكنجه گاه دايرۀ مذاهب (بند 209 اوین) بوده، با حداكثر هوشمندي و دورانديشي، كاراترين، ماندگارترين و ريشه اي ترين ضربات همه جانبه و بنيادي را به دايرۀ مذاهب، رهبران پشت پرده، و ايدئولوژي شيطاني و طالباني آن وارد خواهند كرد.
منصورون در این بیانیه ضمن یادآوری به در نظر گرفتن مولفه هایی در واکنش دهی، دشمن اصلي خود را هم چنان دايرۀ مذاهب معرفی کرده و همچنین اعلام نموده است که به مناسبت سالگرد آغاز دومين دوره زندان و شكنجۀ معلم بزرگ عصر استاد الياس رام الله (پيمان فتاحي) فاز سوم واكنش همه جانبه دفاع و حمايت از استاد الياس رام الله را طي 72 طرح راهبردي راه اندازي و فعال خواهد کرد. لازم به ذكر است برنامۀ منصورون و ساير طيف هاي حافظ و حامي معلم بزرگ، ايليا «ميم» شامل 720 طرح راهبردي و برنامۀ كليدي است كه در ده فاز اجرا مي شود. تا امروز (و طي دو سال گذشته) دو فاز اين برنامه به مرحلۀ اجرا درآمده و هم اکنون اجراي سومين فاز آن آغاز می گردد. در انتها به پيروان و دوستداران معلم بزرگ عصر ايليا «ميم» رام الله كه در داخل كشور زندگي مي كنند، در مورد واکنش دهی توصيه هايي شده است.

لینک دریافت بیانیه 17 منصورون:



http://www.4shared.com/file/207971974/55da35f4/ebooK-man.html

Posted by: منصورون حافظان و حاميان ايليا «ميم» | Wednesday, 27 January 2010

سلام
خانه نو مبارک .امیدوارم برقرار باشی.

Posted by: پژواک | Tuesday, 23 February 2010

Post a comment