<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?> <?xml-stylesheet title="XSL formatting" type="text/xsl" href="/atom.xsl" ?> <feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa"> <title>طنین سکوت</title> <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/atom.xml"/> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/" /> <subtitle>روزنوشت های حامد متقی</subtitle> <updated>2008-07-24T04:46:46+04:30</updated> <rights>All Rights Reserved blogSpirit</rights> <generator uri="http://www.blogspirit.com/" version="5.0">blogSpirit.com</generator> <id>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/</id>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>اگر ماندلا ایران بود</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/24/اگر-ماندلا-ایران-بود.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-07-24:1598728</id> <updated>2008-07-24T04:46:15+04:30</updated> <published>2008-07-24T04:46:15+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> نمی شود نام ماندلا را آورد و با احترام از او یاد نکرد. انسان دوستی اش، پرهیز...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> نمی شود نام ماندلا را آورد و با احترام از او یاد نکرد. انسان دوستی اش، پرهیز از نسل کشی، دوری از قدرت در اوج محبوبیت و استفاده از محبوبیتش در راه فعالیت های انسان دوستانه بزرگورای اش را بیشتر به رخ می کشد.&lt;br /&gt;
دوست دارم ماندلا و رفتارهایش را از دید یک ناظر با روحیه ایرانی ببینم با این فرض که او تمام فعالیت هایش را در این کشور انجام می داده و هم بخشی از یک ماندلای ایرانی را به تصویر کشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;* ایرانی و ماندلا&lt;/strong&gt;اگر ماندلا شهروند ایران بود و مبارزات و تلاش هایش را در این کشور تقریبا شبیه آنچه در آفریقای جنوبی کرد، انجام می داد قضاوت های ما مردم هم جالب می شد. می خواهم در ابتدای این نگاه یک جمله اساسی که که بعد از اذان در گوش نوزاد می گویند تا موقع تلقین در قبر همچنان تکرار می شود را چون مطلب به درازا خواهد انجامید، فاکتور بگیرم و آن این جمله معروف &quot;کار کار انگلیسه و برنامه ریزی اش در انگلیس انجام شده&quot; اما خواننده می تواند برای هر جمله آن را اضافه کند.&lt;br /&gt;
اگر ماندلا ایرانی بود به این مفتی ها نمی توانست به فعالیت سیاسی و درون احزاب راه پیدا کند چون بچه دماغو هیچ کدام از فامیل هایش فعال سیاسی نبوده اند که سفارشش را کنند، کولی هم که نمی داده پس حتما عامل نفوذی در حزب بوده، فعالیت ها و گفتارش خط گرفته از جای دیگری است. توی حزب هم تازه حرف های سیاسی می زده که می خواهد با دولت آپارتاید مبارزه کند پس یا جاسوس رژیم است یا نفوذی آن طرف آب تا حزب را بپاشاند. فعالیت های بعدی اش نشان می دهد که عروسک نفوذی رژیم آپارتاید بوده، بدون اجازه رفته به کشورهای خارجی، با کشورهای خارجی مذاکره در جهت حمایت از مبارزات کنگره کرده و آموزش چریکی دیده و پول و اسلحه گرفته و برگشته داخل کشور و شاخه نظامی کنگره را علم کرده. این یعنی طبق برنامه دولت پیش رفته وگرنه چرا زنده برگشته؟ تازه بعد از برگشت هم با مطبوعات مصاحبه می کرده و روزنامه ها نظراتش را چاپ می کردند، این هم یک سند زنده دیگر. وقتی صحبت از مبارزه مسلحانه می کرده، می خواسته مردم را به کشتن بدهد و وقتی صحبت از مبارزه عاری از خشونت می کرده می خواسته مخالفان دولت مشخص بشوند تا اینکه بعد سراغ تک تک شان بروند و حسابشان را کف دستشان بگذارند! وقتی درباره نافرمانی مدنی با دوستانش صحبت می کرده همه او را تشویق می کردند اما موقع حضور و نقض آگاهانه قوانین ظالمه پنج، شش نفر بیشتر نمی رفتند که از آن تعداد سه، چهار نفرشان توی رودربایستی گیر کرده بودند. تازه همان کسانی که تشویق کرده بودند، افرادی را که می خواستند شرکت کنند منع می کردند که مگر سرت درد می کنه بگذار ببینیم چه می شود اگر این حرکت تاثیر داشت ما هم از تاثیرش بهره مند می شویم و اگر نداشت بگذار آنها تاوانش را بدهند چرا ما بدهیم؟ (و قبل از آن اینقدر زیر گوش ماندلا چس ناله می کردیم و سعی می کردیم با ننه من غریبم بازی کاری کنیم که از شدت ناراحتی بمب به خودش ببندند برود در دولت تا آنجا را منفجر کند و ما زودتر راحت بشیم.) بعد وقتی او و بقیه را گرفتند یک خرده ناراحت می شویم ولی قضاوت را در این زمان نادرست می دانیم آخه ما که قانون شکن نیستیم او به وظیفه خود عمل کرده دلیل نمی شود که ما قانون را زیر پا بگذاریم! پس منتظر تشکیل دادگاه می شویم. اصلا همان دادگاه نشان می دهد که همه این ها یک بازی بوده برای فریب دادن مردم بینوا. آخه هیچ خری باور می کنه توی دادگاه یک متهم که این همه کار کرده راحت بیاید حرفش را بزند و از خودش دفاع کند و نه یک ساعت و دو ساعت بلکه چند جلسه و دادگاه هم علنی باشد و هر کس بتواند به عنوان تماشاچی بیاید و خبرنگاران هم باشند و رسانه ها هم جریان دادگاه و حکم را منعکس کنند. فکر کردن ما خریم. اگر ندیدی چهار ماه دیگه اومد بیرون... یک سال می گذرد و خبری نیست. بعضی از اخبار از وضعیت ماندلا در زندان منتشر می شود. کم کم بخشی از مردم باور می کنند که او یک عروسک خیمه شب بازی نبوده... همه جا بحث ماندلاست. از مظلومیت هایش می گویند از خباثت های رژیم آپارتاید. منتظرند که یا او در زندان سر به نیست شود و این باعث اتفاقی!! شود و یا آزاد شود و این هم باعث اتفاقی!! شود. هر به چند وقت وضعیت و خاطره او به یادها می آید و از یادها می رود. بیست و شش سال می گذرد. کم کم اخباری از زندان درز می کند: ماندلا با دولت آپارتاید وارد مذاکره شده. چند دقیقه بعد شرح جنایات ماندلا دهان به دهان می گردد. مردم از همدیگر می پرسند اگر او عامل رژیم آپارتاید نبوده پس چرا اعدامش نکردند؟ پس چرا با او مذاکره می کنند؟ چرا تا حالا در زندان سالم مانده و هزارتا چرای دیگر...&lt;br /&gt;
موقع آزادی: چند نفر از اعضای خانواده و دو سه تا از دوستان به استقبال از او بعد از 27 سال جلوی زندان رفته اند. او را تا سر و کله کسی پیدا نشده سوار ماشین می کنند می برند. چون شنیدند یک گروهی جلسه ای گذاشته و شعار ماندلا اعدام باید گردد سر می دهند از ترس اینکه آنها بیایند جلوی زندان و ماندلا آنها را ببیند و روحیه اش را کاملا ببازد او را از کوچه پس کوچه ها به خانه اش می رسانند. &lt;br /&gt;
دولت به آرامی و بدون اینکه یک قطره خون از دماغ کسی بیاید جابجا می شود، ماندلا مخالفان را برادر خود صدا می زند و به مردم تاکید می کند نباید از همدیگر انتقام بگیرند. فردا صبح در کشور حالت فوق العاده اعلام می شود ماندلا علت را می پرسد به او می گویند همان دیشب یک عده ریخته اند خونه همسایه هایشان ترتیب زن همسایه را داده اند و شوهران بعضی هایشان را کشته اند و بعضی های دیگر هم از ترس چیزی نگفته اند. به پسرها و دخترهای زشت هم دیگه رحم نمی کنند وای به حال قشنگ هایش کسی هم جرات حرف زدن نداره. خیلی ها مشغول تسویه حساب با یکدیگرند. طرف که دو هزار تومان از دیگری طلبکار بوده چاقو را گذاشته بیخ گلویش و بیخ تا بیخ سرش را از بدنش جدا کرده، تازه چاقوش را هم کند انتخاب کرده که بیشتر حال بده. گروه گروه از مردم هم مثل قوم تاتار به خانه ثروتمندان حمله می کنند و اموال آنها را به یغما می برند. تازه از صبح ریختند بر علیه ماندلا شعار که چه عرض کنم فحش خواهر و مادر می دهند که بی لیاقت چرا انتقام ما را نمی گیری چرا ما را از صحنه های زیبا و مشعوف کننده گردن زدن و شکنجه دادن محروم کردی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;* ماندلای ایرانی&lt;/strong&gt;آنچه در بالا آمد با نگاه به آنچه از ایرانی امروز می شناسم نوشتم؛ نه با بدبینی که خوشبینانه. مدت هاست که از خودم می ترسم و از خودمان؛ یعنی ما تک تکِ سرنشینانِ این کشتیِ سوراخِ رونده بر رودی مملو از گنداب. که سوراخ فرهنگمان که چه عرض کنم، بی فرهنگیمان هر روز چون لایه اوزون گشادتر می شود!&lt;br /&gt;
اگر با این نگاه که چندان دور از واقع هم نیست بخواهم ماندلای ایرانی که 27 سال در زندان بوده و پس از آزادی به قدرت رسیده را (با نگاه به جامعه امروز و نه دیروز و فردا) تصور کنم چنان موجود ترسناکی خواهد شد که جرات به تصویر کشیدنش را ندارم. اولین خصوصیتش اینکه نمی دانم عطش انتقامش کی سیری می پذیرد... </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>کسی می دونه چرا؟</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/21/کسی-می-دونه-چرا؟.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-07-21:1596972</id> <updated>2008-07-21T04:57:52+04:30</updated> <published>2008-07-21T04:57:52+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> خبرگزاری  ایلنا  رفع توقیف شد و راه افتاده ولی هنوز فیلتره. 
بیش از بیست...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> خبرگزاری &lt;a href=&quot;http://ilna.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ایلنا&lt;/a&gt; رفع توقیف شد و راه افتاده ولی هنوز فیلتره.&lt;br /&gt;
بیش از بیست روزه که سایت &lt;a href=&quot;http://www.rsf-persan.org/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;گزارشگران بدون مرز&lt;/a&gt; رفته رو هوا و هیچ اثری ازش نیست. </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>خونه خدا</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/19/خونه-خدا.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-07-19:1596031</id> <updated>2008-07-19T03:58:31+04:30</updated> <published>2008-07-19T03:58:31+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> انگار این &quot;قسمت&quot; هم الکی الکی داره درست در میاد! 
نرسیده به فصل الحاج، نیت...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> انگار این &quot;قسمت&quot; هم الکی الکی داره درست در میاد!&lt;br /&gt;
نرسیده به فصل الحاج، نیت کردیم با بعضی از دوستان که بزنیم بریم به عزم خونه خدا اما قسمت نشد. بعد از آن برای ایام اعتکاف برنامه ریزی کردیم که بریم اعتکاف کنیم اما تنبلی مانع شد برم دنبال پاسپورت و به همین علت قسمت نبود انگار. اصلا می دونی مشکل از امیده؛ از وقتی مورد تجاوز قرار گرفته و به جرم مورد تجاوز قرار گرفتن از کوه پرتش کردند پایین و تیکه تیکه شد؛ دیگه امیدی نبود که بهش تکیه کنیم! امید هم که نباشه ما را تکان بدهد، قسمت نمی شه که حرکت کنیم و به خونه خدا بریم.&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.umahal.com/song/1574.htm&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;من میخوام به خونه خدا برم&lt;/a&gt; (اگه این ترانه را نشنیدید نصف عمرتون بر فناست، نصف دیگر را هم در طرح امنیت روانی و غیره بر فنا می کنند!)&lt;br /&gt;
حالا با توجه به اینکه اینترنت معجزه هم میکنه و درباره سیما بینا این اتفاق بلافاصله افتاد حالا ما ملتمس معجزه ایم. فیلم این کنسرت را هر کی داشته به عنوان صدقه به من بینوا کمک کنه یک در دنیا دویست و بیست و پنج در آخرت عوض بگیرید.&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
من از امروز اسمم را عوض کردم گذاشتم &quot;اسپم الله&quot;. اول به این دلیل که به بن لادن حسودیم شد که به جای اینکه اسمش را بگذارند &quot;تفنگ الله&quot; و &quot;موشک الله&quot; گذاشته اند &quot;سیف الله&quot; و دوم چون نافم را به اسپم بودن بریده اند. کلا نمی دانم که وقتی به دوستان ایمیل می زنم کدام می رسد و کدام نمی رسد چون معلوم نمی شود که چه موقع اسپم هستم چه موقع آدم! مثلا وقتی ایمیل می فرستی ولی جواب نمی رسد و دوستان سراغ می گیرند می فهمم که الان اسپمم نه آدم. نمونه اخیرش حاج رضاست که انگار ایمیل هایم به او نمی رسد. اینجا نوشتم که آخر:&lt;br /&gt;
ما اسپمکانیم و فلک اسپم باز&lt;br /&gt;
از روی حقیقتی نه از روی نیاز&lt;br /&gt;
تا چند در این جهان ایمیل زدیم&lt;br /&gt;
انگار که همچنان نمی رسد باز&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.4shared.com/file/50440412/87179076/51__Dar_Hame_Donya_Nadaram_Man_Kasi.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;این ترانه&lt;/a&gt; پوران از کشفیات امشبمه. انقذه خوبـــــــــه! سی، چهل بار گوش کردم، قشنگ است. منبعش هم &lt;a href=&quot;http://gol-ha.blogfa.com/post-52.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اینجاست&lt;/a&gt;. </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>آزمون و اصرار بر تکرار خطا</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/05/آزمون-و-اصرار-بر-تکرار-خطا.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-07-05:1587592</id> <updated>2008-07-05T04:54:51+04:30</updated> <published>2008-07-05T04:54:51+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> همین چند روز پیش بود که فرمانده نیروی انتظامی از واقعیتی پرده برداشت که...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> همین چند روز پیش بود که فرمانده نیروی انتظامی از واقعیتی پرده برداشت که بارها از سوی کارشناسان و فعالان حقوق بشر تکرار شده بود و آن بی نتیجه بودن صدور و اجرای حکم اعدام است. او البته موضوع سخنش در رابطه با مواد مخدر بود: &quot;&lt;a href=&quot;http://www.roozna.com/Images/Pdf/1_11_4_1387.Pdf&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;هزارها و صدها نفر را در سال های گذشته به زندان انداختیم و اعدام کردیم، اما موفقیت کاملی نداشتیم&lt;/a&gt;.&quot; نه فقط اعدام که هر گونه برخورد بدون توجه به علل موثر در پیدایش جرایم و پیشگیری از آن تاثیری بر کاهش جرایم ندارد. اما به فاصله چند روز نمایندگان مجلس بر آن شدند که آزمونی را که بارها آزموده شده بود و چند روز پیش از آن یکی از مسئولین به بی ثمر بودن آن اقرار کرده بود دوباره بیازمایند و آن تصویب قانونی با نام امنیت روانی بود که اعدام بدون بخشش و تعلیق را به ارمغان می آورد. در این که چطور در این زمان اندک از شروع به کار مجلس هشتم چنین طرحی که نیازها به ساعت ها کار حقوقدانان، جامعه شناسان، جرم شناسان، روانشناسان و... دارد تهیه شده بحثی نیست، اگر نمایندگان هم قصد آزمون و خطا داشته باشند نیز بر آنان خرده ای نیست چرا که انگار ما را از دست آزمون و خطا رهایی نیست، اما اینکه همواره &quot;آزمون و اصرار بر تکرار خطا&quot; داشته باشیم و باز همان که آزموده شده را دوباره از اول بخواهیم بیازماییم کار عاقلانه ای نیست. بنا بر یک ضرب المثل قدیمی: &quot;ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است&quot;. </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>دست در دست هم دهیم به مهر؛ زودتر خود را کنیم اعدام</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/03/دست-در-دست-هم-دهیم-به-مهر؛-زودتر-خود-را-کنیم-اعدام.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-07-03:1586462</id> <updated>2008-07-03T05:09:26+04:30</updated> <published>2008-07-03T05:09:26+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> قال المحمد: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا: به حساب خود برسید قبل از اینکه به...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> قال المحمد: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا: به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند.&lt;br /&gt;
قال الحامد (خودم): واعدممو قبل اعدامکم: خودتان را اعدام کنید قبل از اینکه مشمول طرح امنیت روانی شده و بیایند اعدامتان کنند.&lt;br /&gt;
فکر می کنید همین دو خط مصداق به هم زدن امنیت روانی نیست؟ کسی هست بتونه ثابت کنه که این دو خط مصداق الحاد نیست؟ اگر کسی توانست ثابت کنه من اسمم را می گذارم صغری. زبان فارسی آمیخته از هزاران کلمه و عبارت عربی است. به کاربردن هر کدام از آنها می تواند مصداق به سخره گرفتن دین، توهین به خدا، پیغمبر، امامان، امامزاده ها و... باشد. تو مثلا بگویی السلام علیک یا کوروش. کوروش را که نامی غیر اسلامی است در کنار امام حسین گذاشتی و عبارت السلام علیک را که برای او به کار می رود جهت تحقیر برای یک لامذهب ضد دین و غیره به کار برده ای. یا اگر همین السلام علیک را برای یک زن به کار بری یک زن ناقص العقل!!!! را همسنگ امام حسین فرض کرده ای تازه نمی توانی به هیچ عنوان ثابت کنی که آن زن ارتباط نامشروع نداشته و اهل گناه نبوده و...&lt;br /&gt;
همین چند وقت پیش بود در ماشین متهم به کفر شدم و راننده &quot;اهل تقیه&quot; بود وگرنه می توانست یک مهدور الدم را به درک واصل کند و چند دوجین حوریه بهشتی برای خودش در بهشت جور کند. طرف به شاه فحش می داد، گفتم چرا بد دهنی می کنی و فحش می دهی حدیث معتبر از امام جعفر صادق آورد که گفته از ما نیست آنکه به عمر و عثمان و ابوبکر و رضا شاه و محمدرضا شاه فحش ندهد و آنها را نفرین نکند و یک سری دیگه حدیث و روایت هم تحویل داد و همچنان با تسبیحش مشغول بود به عمل کردن احادیثی که یاد گرفته بود.&lt;br /&gt;
آینده چنین طرحی از همین الان معلومه. نسل ما به زودی مثل نسل دایناسورها منقرض خواهد شد و این جای تشکر بسیار دارد. </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>ملاقات در سردخانه</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/06/27/ملاقات-در-سردخانه.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-06-27:1582948</id> <updated>2008-06-27T04:48:46+04:30</updated> <published>2008-06-27T04:48:46+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> ملاقات در سردخانه حکایت دردناکی است از وضعیت خانواده هایی که برای دیدن...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> ملاقات در سردخانه حکایت دردناکی است از وضعیت خانواده هایی که برای دیدن نزدیکان خود به زندان مراجعه می کنند اما به آنها آدرس سردخانه داده می شود؛ به همین راحتی. از زمانی که ماشین اعدام به راه افتاد چنین حکایتی وجود داشت تا همین چند روز پیش که پسر 16 ساله ای به نام &lt;a href=&quot;http://www.hamegi.blogfa.com/post-314.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;محمد حسن زاده اعدام شد&lt;/a&gt;. به جای دیدن فرزند، جنازه او را تحویل پدر و مادرش دادند. در جامعه ما چنان جان آدمی بی ارزش شده که چنین مواردی حساسیتی را برای کسی بر نمی انگیزد، اینکه پدر و مادر یک محکوم به اعدام حداقل این حق را دارند تا از حکم و زمان اجرای آن مطلع شوند شاید آخرین تلاش ها بتواند اجرای حکم را به تعویق بیندازد و یا حتی رضایت اولیای دم را جلب کند اما امان از بی ارزشی جان انسانی که زمانی گفته می شد اشرف مخلوقات است اما امروزه شده احقر مخلوقات.&lt;br /&gt;
هیچ گاه فکر کرده ای پدر و مادری که به جای ملاقات جنازه تحویل می گیرند چه حس و حالی می توانند داشته باشند؟ این موارد کم یا زیاد وجود داشته و هر از گاهی باز تکرار می شود. برای جلوگیری از آن هم ظاهرا راهی نیست جز خاموش کردن موتور ماشین اعدام.&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16188/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;۱۱۴نوجوان متهم در انتظار طناب دار به سر میبرند&lt;/a&gt; </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>بیداد</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/06/20/بیداد.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-06-20:1578730</id> <updated>2008-06-20T04:49:06+04:30</updated> <published>2008-06-20T04:49:06+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد 
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد&lt;br /&gt;
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد&lt;br /&gt;
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست&lt;br /&gt;
خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد&lt;br /&gt;
كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي&lt;br /&gt;
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد&lt;br /&gt;
لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست&lt;br /&gt;
تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد&lt;br /&gt;
شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار&lt;br /&gt;
مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد&lt;br /&gt;
صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست&lt;br /&gt;
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد&lt;br /&gt;
گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند&lt;br /&gt;
كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد&lt;br /&gt;
زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت&lt;br /&gt;
كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد&lt;br /&gt;
حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش&lt;br /&gt;
از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد&lt;br /&gt;
شعر : حافظ&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.domahal.com/song/17964.htm&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اینجا با صدای شجریان بشنوید&lt;/a&gt; که در این حال و زمانه شنیدنی است. </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>نگذاریم فردا این بچه‌ها اعدام شوند</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/06/10/نگذاریم-فردا-این-بچه‌ها-اعدام-شوند.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-06-10:1570533</id> <updated>2008-06-10T04:46:04+04:30</updated> <published>2008-06-10T04:45:00+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary>  ایران امروز : صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> &lt;a href=&quot;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16153/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ایران امروز&lt;/a&gt;: صبح روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، ۱۱ ژوئن ۲۰۰۸، قرار است ۱۱ نفر اعدام شوند. در میان این ۱۱ نفر، سه نفر نوجوان هستند که در سن زیر ۱۸ سالگی در حین دعوا و دفاع از خود باعث مرگ یک نفر دیگر شدهاند. &lt;br /&gt;
بیایید نگذاریم این بچه ها اعدام شوند!&lt;br /&gt;
بیایید سکوت نکنیم! &lt;br /&gt;
بیایید اینبار صدای اعتراض خود را به گوش مقامات قوه قضائیه برسانیم. &lt;br /&gt;
بیایید در حمایت از زندگی سعید، بهنود و محمد بیست ساله که اکنون در لحظه های پیش از اعدام در انفرادی و قرنطینه بسر میبرند و در تلاش برای نجات جان آنها یک کاری بکنیم.&lt;br /&gt;
بیایید یک حرکت مدنی ساده را با هم آغاز کنیم: از مقامات مسئول قوه قضایی بطور صریح و مستقیم بخواهیم که این بچهها را اعدام نکنند! (من هم به سهم خود این درخواست ممانعت از اعدام کودکان را تکرار می کنم اما به قول اخوان &quot;انتظار خبری نیست مرا&quot;).&lt;br /&gt;
وکیل بهنود شجاعی: &lt;a href=&quot;http://mostafaei.blogfa.com/post-3.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;به كدامين قانون بهنود شجاعي مي بايست اعدام شود؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://mostafaei.blogfa.com/post-4.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;بر خلاف قانون بودن اعدام اطفال زیر 18 سال&lt;/a&gt; </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>عدالت</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/06/07/عدالت.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-06-07:1568663</id> <updated>2008-06-07T04:33:35+04:30</updated> <published>2008-06-07T04:33:35+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary>  نامه دردمندانه محمد فدایی ، نوجوانی که چند روز دیگر اعدام می شود را که...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> &lt;a href=&quot;http://mag.gooya.com/politics/archives/2008/06/072518.php&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نامه دردمندانه محمد فدایی&lt;/a&gt;، نوجوانی که چند روز دیگر اعدام می شود را که خواندم به فکر فرو رفتم. معنی &quot;عدالت&quot; چیست؟ فرشته عدالت را جلویم تصور کردم که چشمانش بسته است؛ چرا؟ چون نمی خواهد این مسائل را ببیند. ببیند که چه شود؟ اعصابش خرد شود؟ مطمئنم اگر کسی توی گوش های فرشته عدالت را نگاه کند چوب پنبه ای چیزی چپانده که از مظالمی که بر متهمان می رود نشنود.&lt;br /&gt;
این نوجوان که در سن 16 سالگی مرتکب قتل شده یا این طور که نامه اش بر می آید، زیر شکنجه پای ورقه ای به نام اعتراف را انگشت زده و در حالی که وکلایش هم قلابی بوده اند، محکوم به اعدام شده و تقاضای اعاده دادرسی اش هم به دلیل عدم برخورداری از وکیل در دادگاه رد شده و چند روز دیگر به دار آویخته می شود تا &quot;عدالت&quot; اجرا شود. جالب آنکه طبق قا نون در پرونده های منجر به حکم اعدام متهم باید در دادگاه وکیل داشته باشد.&lt;br /&gt;
انگار در این مملکت هر که بی کس تر باشد &quot;عدالت&quot; بهتر برایش اجرا می شود. در این چند ماهه چند نمونه جالب از اجرای عدالت داشتیم &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.com/Released/87-03-02/97.htm#73793&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;5 سال و 7 ماه حبس برای دزدی 23 هزار&lt;/a&gt; تومانی. شلاق و &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.com/Released/87-02-02/97.htm#21393&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;جریمه 200 برابری مبلغ دزدی به خاطر دزدی دو هزار تومان از صندوق کمیته امداد&lt;/a&gt; به خاطر فقر شدید و... </content> </entry>  <entry> <author> <name>hamedmottaghi</name> <uri>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/about.html</uri> </author> <title>صد نفر در صف دار</title> <link rel="alternate" type="text/html" href="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/05/28/صد-نفر-در-صف-دار.html" />  <id>tag:hamedmottaghi.rsfblog.org,2008-05-28:1560661</id> <updated>2008-05-28T04:40:38+04:30</updated> <published>2008-05-28T04:40:38+04:30</published>   <category term="روز نوشت" scheme="http://www.blogspirit.com/ns/types#category" />    <summary> محمد مصطفایی، وکیل ۲۰ نفر از اطفال محکوم به مرگ:&quot;همانطور که مستحضرید هم...</summary> <content type="html" xml:base="http://hamedmottaghi.rsfblog.org/"> محمد مصطفایی، وکیل ۲۰ نفر از اطفال محکوم به مرگ:&quot;همانطور که مستحضرید هم اکنون حدود ۱۰۰ نفر، در زندانهای کشورمان در حبس به سر میبرند که سنشان در زمان ارتکاب جرم، زیر ۱۸ سال بوده و با صدور احکام قصاص و اعدام، روز و شب را در بدترین شرایط میگذرانند و منتظر اجرای حکم مرگی هستند که به ناروا گریبانشان را گرفته و آنها به این امید که به دلیل سن کمشان و اینکه اکثر قریب به اتفاق کشورهای دنیا مجازات مرگ را به ویژه برای اطفال از قوانینشان حذف نمودهاند و روزی به زندگی باز خواهند گشت و جبران مافات خواهند کرد بازداشت هستند.&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
متاسفانه معدودی از قضات دادگستری، کسانی را به قصاص نفس واعدام محکوم مینمایند که حتی بعضا طبق نظر پزشکی قانونی در حین ارتکاب جرم فاقد رشد عقلانی و فکری بودهاند (همانند محمد لطیف و حجت حیدری) و بعضا خود مرتکب جرم قتل نشده و جرم را به گردن گرفتهاند و حال مرگ در انتظارشان است (همانند محمدرضا حدادی و دل آرا دارابی). در میان این افراد، اطفالی مشاهده میشوند که بعضا در دفاع از جان خود مرتکب جرم شده ولی در اثبات ادعای خود به گونهای عاجز شده و یا قضات رسیدگی کننده به پرونده، دلایل آنان را نادیده انگاشتهاند (همانند رضا علی نژاد و حسین ترنج) و تمامی آنها بدون قصد و نیت قبلی مرتکب عملی شدهاند که عملشان قتل دیگری را در بر داشته و حال نادم و پشیمان، به امید تغییر رویهای که سالها بر خلاف قانون موجبات صدور احکام مرگ را فراهم نموده، میباشند. دیدار و استماع درد دل این اطفال با در نظر گرفتن انگیزههای کودکانه آنها در ارتکاب جرم نشان میدهد آنها به هیچ عنوان مستحق مجازات مرگ نیستند. آنها تا چشم گشودهاند خود را دستبند به دست و پابند به پا، در پشت میلههای زندان یافته و بی آنکه تصور زیبایی از زندگی داشته باشند، خود را بالای دار یافته و نفس برخی از آنها، از بدن نحیف و ناتوانشان جدا شده است.&lt;br /&gt;
...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا سزاوار است در جایی که کودک باید با روحیهای پرتفاهم، گذشت، معتقد به دوستی با مردم، صلح و برابری جهانی و با آگاهی کامل بر این توانایی، پرورش یابد، شاهد باشیم که او در محیطی پر تنش و بدون امکانات پرورشی مناسب بزرگ شود، خشونت را از جامعهای که در آن زندگی میکند آموخته و با کم ترین تلنگری به سوی ناهنجاری کشیده شده و در پی آن به دار آویخته شود؟ آیا سزاوار است در جایی که کودک میبایست به دلیل عدم تکامل رشد بدنی و فکری، مورد توجه خاص و مراقبت ویژه قرار گیرد بدون داشتن چنین شرایطی پس از انجام عملی کودکانه و بدون قصد و نیت مجرمانه، وی را به مرگ محکوم نموده و در نهایت جانش را به عمد و با قصد قبلی بستانیم؟ آیا سزاوار است در جایی که میبایست برای کودکان وسایل ضروری آموزش و پرورش فکری، اخلاقی و اجتماعی مهیا کنیم و منافع کودکان را در اولویت قرار دهیم و در محیطی سالم و فضایی پر از مهر و محبت تربیت کنیم بدون توجه به موارد فوق و آگاهی دادن کودکان به نکات یاد شده، آنها را در صورت ارتکاب جرایمی که مجازات آنها سلب حیات است از ادامه زندگی محروم و مجازاتی را برای آنها در نظر گیریم که بر خلاف فلسفه مجازاتها، راهی برای تربیت و بازگشت این عده از افراد به جامعه وجود نداشته باشد؟&quot;&lt;br /&gt;
متن کامل نامه این وکیل را &lt;a href=&quot;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/16072/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید </content> </entry>  </feed>