Thursday, 21 May 2009
جایزه و یک خاطره
امروز جایزه انالز به عماد الدین باقی به خاطر تلاش هایش برای لغو اعدام اهدا شد.
خبر خوبی بود، اولا به دلیل قدردانی از تلاش های این فعال سختکوش حقوق بشر برای لغو اعدام و دیگری به نمایش گذاشتن اهمیت پایان دادن به اعدام در دنیای حاضر.
الان که خبر را دیدم یاد خاطره ای افتادم. احتمالا خبر داشته باشید که آقای باقی کتاب "حق حیات 2" را که به مسئله اعدام های زیر 18 سال و ریشه ها و چاره های فرهنگی، فقهی برای پایان دادن به آن می پردازد در ایام مرخصی زندان اخیرش تمام کرد. اما برای خودم جالب بود و احترامم به ایشان بیشتر شد، جریان یک دیدار بود. پس از چند حمله عصبی و مغزی، در زمان زندان اخیر، ایام مرخصی که به قم آمده بود، دیداری هم با آیت الله صانعی داشت، حقیر هم رفتم. اگر چه همه در این دیدارها معمولا گلایه کردن را بر هر چیزی ترجیح می دهند، از فرصت استفاده کرد و بحث اعدام و بخصوص اعدام های زیر 18 سال را پیش کشید. توی آن شرایط جسمی و روحی هر کسی معمولا به فکر خودش است. بعضی ها روح بزرگی دارند و باقی از این دسته است. که در این سال ها از لحاظ نظری، قلمی و عملی بر علیه اعدام فعالیت کرده است تا جایی که مسئله پایان دادن به اعدام ها به انتخابات ریاست جمهوری و برنامه یکی از کاندیداها - کروبی - نیز کشیده شده است.
03:34 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (4) | Email this
Friday, 08 May 2009
تغییر قوانین تبعیض آمیز گزینه گریز ناپذیر
زن گونه جانوری ناشناخته ای نیست. از شیوه پدید آمدن و زایش تا رشد و بلوغ جسمی و فکری تفاوتی با مرد ندارد. اگر مرد را انسان فرض کنیم با وجود تفاوت فیزیولوژیکی جزئی، زن نیز انسان به حساب می آید. هر دو نیز در زایش و رشد و بلوغ نسل های بعد شریکند و از روی اتفاق نقش و دشواری زن پررنگ تر است.
قرآن به عنوان کتاب مقدس مسلمانان، انسان را بدون تقسیم بندی به نرینه و مادینه برخوردار از کرامت دانسته و می گوید «و لقد کرمنا بنی آدم» و سخن از تبعیض جنسی در برخورداری از کرامت نیست.
از پیدایش انسان تا کنون چه آن زمان که هنوز پوششی نمی شناخت و عریان بود و نیز پس از آنکه خود را پوشاند، چه آن زمان که نه آتش را می شناخت و نه فواید آن را می دانست و هم پس از کشف آن که پخته خوار شد، چه قبل از کشف آهن که ابزار کشاورزی و شکار از سنگ و چوب تهیه می شد و نیز پس از آن که فلز تحولی در زندگی انسان ایجاد کرد، چه پیش از پیدایش زبان و خط و هم پس از آن که ارتباطات شکل گرفت، چه پیش از اختراع چرخ و چه پس از آن که حمل و نقل آسان شد، آنجا که شکارچی بودند و از گوشت و میوه جات تغذیه می کردند، زن و مرد برای سیر کردن شکم تلاش می کردند. آنجا که کوچ نشین بودند و دامدار هر دو به یک اندازه زحمت می کشیدند. آنجا که ساکن شدند و کشاورزی پیشه کردند زنان همپای مردان شخم می زدند و کاشت و داشت و برداشت می کردند. هنگام دفاع در برابر غارتگر، زن و مرد می جنگیدند تا زمانی که اجتماع آنان آنقدر گسترده شد که بتوانند تقسیم وظایف کنند و جنگاوری را برعهده مردان گذارند. زندگی شهرنشینی که پدید آمد تقسیم کار صورت گرفت و زنان از انجام بعضی کارها معاف شدند، چنانچه اگر تا پیش از این یک زن مجبور بود نعل اسبش را بکوبد، پس از آنکه نعل کوبی پیشه ای مردانه شد، نیاز و اصراری به انجام آن نداشت.
آداب و رسوم، اعتقادات مذهبی و وضعیت اقتصادی خانواده و جامعه در وضعیت فعالیت زنان تاثیر داشته یا در خانه به کارهای خانه مشغول بوده اند، یا نان آور خانواده بوده و یا همپای همسر مشغول کار، اما هر دو دوشادوش هم در جهت برقراری امنیت و بدست آوردن رفاه بیشتر تلاش می کردند، چه آنجا که لازم بود شانه به شانه هم کار کنند چه زمانی که لازم بود یکی خانه داری کند. در این جوامع برای برقراری امنیت بیشتر و زندگی بهتر قوانینی وضع می شد و آنجا که کهنه می شد و مقصود خود را به دست نمی آورد تعویض می شد و با آزمون و خطا بهبود می یافت تا به هدف خود برسد. گاه در این راه قوانینی وحشیانه و ننگین نسبت به سایرین تصویب می شد چون تجاوز به زن و بچه لشکر مغلوب یا به بردگی گرفتن سایر انسان ها. زمان به جلو رفت اما هیچ قانون وضعی اجتماعی ثابت نماند نه در هیچ جامعه ای و نه در هیچ مذهب و اعتقادی.
در سده های اخیر هر چه به زمان حال نزدیک تر می شویم گویی قوانین انسانی تر می شود و قرار است زندگی انسانی تری داشته باشیم. گفتمان حقوق بشری توانست پس از جنگ جهانی دوم و در جهان خسته از جنگ و خشونت و تبعیض اوج بگیرد و موقعیت خود را مستحکم تر کند و برای برقراری زندگی انسانی تر در جهانی امن، قراردادهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد. از آن زمان هر چه به سمت حال می آییم این گفتمان پر رنگ تر شده و همه جای این کره خاکی را کم و بیش تحت تاثیر خود قرار داده و ما را نیز بی نصیب نگذاشته. برابری حقوق زن و مرد یکی از همین خواست های بشری برای رفع تبعیض است. همین تصویب ارث بری زن از قیمت اموال غیر منقول شوهر یک قدم به پیش در این راستاست و قابل ستایش و البته گریز ناپذیر.
هفته های پایانی سال گذشته با خبر خوشی قرین شده بود، تغییر یکی از قوانین تبعیض آمیز و به روز کردن آن. اگر چه مختصر اعتراضاتی برانگیخت اما تعدادی به گستردگی نیمی از جمعیت کشور از آن منتفع خواهند شد. گاهی سوال هایی به فکر انسان می رسد که هیچ جوابی برای آن نمی یابد. چرا فرزند باید بیشتر از مادر خود از اموال پدر ارث ببرد، در حالی که هم جوان تر است و هم از قدرت فکری و بدنی بالاتری برخوردار است و می تواند به کاری درآید اما زن که فرتوت شده و به جای اینکه تخصصی پیدا کند سال ها به کار خانه و بزرگ کردن فرزندان مشغول بوده سهم کمتری از آنچه خود در ساختن و گردآوردنش شریک بوده داشته باشد؟ چرا در صورت نداشتن فرزند سه چهارم ارث، به دولت می رسد؟ چرا دولتی که از نفت و گاز تا معادن در ید اختیار اوست و از مالیات و عوارض هم که از همین مردم گرفته و می گیرد برخوردار است به جای توانمند کردن این افراد، باید چشم طمع به اموال آنها نیز داشته باشد؟ اگر یک زن کشاورز از شوهرش زمین های بسیاری بر جای مانده باشد اما قیمت این زمین ها دندان گیر نباشد، زنی که می تواند در این زمین از طریق کشاورزی درآمدی کسب کند و حداقل شکم خود را سیر کند، تا پیش از تغییر باید با یاد زمین هایی که می توانست داشته باشد سر چهار راه به گدایی می نشست و اکنون با مختصر پولی که از بابت زمین ها گرفته، یا مجبور است کاری غیر از کشاورزی کند و یا اگر توان کار نداشت به کمیته امداد و موسسات خیریه پناه برد، تازه این در حالی است که در این روزگار نامراد، فرزندان کلاه سر مادر خود نگذارند و زمین ها را مفت از چنگش در نیاورند.
برخی تصور می کنند ارث بری زن از عین اموال غیر منقول شوهر با اسلام منافات دارد. در حالی که برخی علما در گذشته چون حاج آقا رحیم ارباب و در زمان حال فقیهی چون آیت الله صانعی که مرجع تقلید است آن را مجاز می داند و بر آن تاکید می کند. برخی نیز تغییر برخی قوانین تبعیض آمیز چون همین ارث بری زن از اموال غیر منقول را باعث به خطر افتادن اسلام می دانند. آنها نمی دانند همه آنها که اصلاح چنین قوانینی منتفع می شوند نه تنها از پنهان کردن دین خود ابایی نخواهند داشت بلکه خود مروج آن می شوند.
جدای از آنکه ارث بردن زن کشاورز از زمینی که سال ها روی آن زحمت کشیده و یا زن شهری از زمین خانه ای که سال ها در آن ساکن بوده و پس از فروش این استعداد را دارد که به طرفه العینی قیمتش چند برابر شود در حالی که ارزش پول کاهش می یابد و می تواند او را در حالی که تامین اجتماعی مناسبی ندارد از نیازمند و سربار شدن در خانواده و جامعه نجات دهد. با ارث بردن اینان، اسلام به خطر نمی افتد. اسلام با گسترش سرسام آور دروغ است که به خطر می افتد و کیمیا شدن راستی و راستگویی.
امروزه با گسترش تعداد افراد تحصیلکرده، گسترش وسایل ارتباطی و گسترش سفر و تبادلات فرهنگی، دنیا تبدیل به دهکده ای جهانی شده. در این دهکده چه خودخواسته و چه ناخواسته با شرایط زندگی دیگر انسان ها در سایر کشورها آشنا می شویم و ناخودآگاه دست به مقایسه می زنیم و اگر در این مقایسه مغلوبه شویم نه تنها چیزی برای تاثیرگذاری بر روی سایر فرهنگ ها نداریم بلکه به شدت از ظواهر فرهنگ آنها تاثیر خواهیم پذیرفت. به طور مثال زن ایرانی اگر ببیند در کشوری دیگر زنان حقوقی برابر با مردان دارند و به آنان تبعیضی روا نمی شود، حجاب را عامل این تبعیض ها تصور می کند و آن را به غلط یگانه عامل عقب ماندگی خود می خواند.
آنچه مسلم است شرایط زمانه، برابری زنان و مردان را طلب می کند و قوانین تبعیض آمیز را نمی پذیرد. مقاومت در برابر این تغییرات چند صباحی ممکن است اما در عوض تنها بدبینی می آفریند و به لجبازی ها دامن می زند. به نظر حقیر آنان که در جهت رفع تبعیض ها و زندگی انسانی تری در جامعه می کوشند نام نیکی از خود باقی خواهند گذاشت، اگر چه در کوتاه مدت دیده نشوند.
منتشر شده در: گزارش نامه "صفیر" - اول اردیبهشت 1388
03:03 Posted in اجتماعي | Permalink | Comments (1) | Email this
Wednesday, 29 April 2009
به زمانی که محبت شده همچون افسانه
روحش شاد بیژن ترقی، آن موقع که محبتی بود از افسانه شدن آن می گفت: به زمانی که محبت شده همچون افسانه...، حال اگر می خواست ترانه ای بسراید حتما می سرود: به زمانی که خباثت شده همچون دردانه (به ضم دال) جزو ترانه هایی است که مرضیه خوانده و هر بار گوش می کنم لذت می برم.
انسان ها بر دو گونه اند یا بزدل یا عوام فریب. اگر کسی قدمی به نیکی بردارد او را عوام فریب و [...]خل می دانیم و اگر همین شخص قدمی برندارد بزدل و بی [...]. البته واقعیت این است که در جامعه ای که از همه خصایص انسانی خالی می شود چنین قدم برداشتنی چیزی جز [...]خلی نیست.
یک نمونه از همین خل ها کسانی اند که برای توقف اعدام نوجوانان زیر 18 سال فعالیت می کنند آن هم در جامعه ای که بزرگترین تفریحش دیدن یا خواندن و یا تماشای عکس های اعدام است. در جامعه ای که تک تکمان در قاتل شدن نوجوانان سهیم هستیم. تک تکمان خشونت را چه در کلام و چه در عمل به کودکان تفهیم و تزریق می کنیم. در جامعه ای که هر کداممان اگر دستمان برسد یک شکنجه گر، یک جلاد تمام عیاریم. توی تاکسی یا سواری مسئله یک پرونده خیالی را مطرح کنید و ببینید چطوری مسافران و راننده شیوه های شکنجه و اجرای حکم به فجیع ترین شکل را به شما آموزش می دهند.
حالا در چنین جامعه ای که خباثت شده دردانه، افرادی که پیگیرند تا این سنت سیئه و کثیف را بر اندازند، آنها که به این جمع افزوده می شوند و آنها که به این بحث در جامعه دامن می زنند به نظرم نه تنها روحیه بزرگی دارند که حساسیت شان قابل تقدیر است. اگر در این میان یکی هم چون کروبی کاندیدای ریاست جمهوری باشد که قدرت تبدیل کردن این موضوع را به موضوع روز جامعه دارد این ارزش بیشتر می شود حتی اگر برای عوامفریبی باشد. (فکر می کنم در یکی از پست های اخیر اگر اشتباه نکرده باشم بدون کوچکترین ذره ای از امید سوالی کردم که نظر کاندیداها راجع به اعدام و توقف آن چیست. بالاخره خوبه نمردیم و دیدیم کاندیدایی به این موضوع مهم هم توجه دارد یا حداقل واهمه ای از بیان آن ندارد.)
قسمت اول فیلم "آنها روزی هزار بار می میرند" را هم ببینید.
04:08 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this
Friday, 17 April 2009
شاید رای بدهم
تصمیم بر نوشتن این پست به سه چهار ماه پیش بر می گردد اما امان از تنبلی و بی رغبتی.
مختصر و مفید می نویسم:
از وقتی بحث احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری آغاز شد، او را گزینه جدی و قابل تامل دانستم. فکر می کنم با حضور نوری در قدرت بتوان گام بزرگی را به سوی جامعه مدنی قوی برداشت، اگر چه ما شایستگی دستیابی و برخورداری به جامعه مدنی را نداریم اما حضورش مثبت و امید بخش است.
کم کم داره از کروبی خوشم می آید. می گویند هر کس را باید از اطرافیان و مشاورانش شناخت. افراد با تجربه و قابل احترامی اطرافش هستند. بیانیه آخرش، بیانیه حقوق شهروندی، قابل تحسین بود. به نظرم پس از نوری، تنها کاندیدایی که می توان به آن امید بست، کروبی است.
من به کسی رای می دهم که در این وانفسای نقض حقوق بشر، حداقل برای کاهش آن تلاش کند. به کسی رای می دهم که دفاع از حقوق بشر مایه ننگش نباشد. به کسی رای می دهم که اگر به لغو مجازات اعدام معتقد نیست حداقل در کاهش این مجازات غیر انسانی تلاش کند. به کسی رای می دهم که تاسیس وزارت یا معاونت حقوق بشر از برنامه هایش باشد.
اگر، اگر، اگر، اگر تصمیم گرفتم که در انتخابات شرکت کنم و رای دهم که آن هم منوط به این است که ببینم آیا ارزشی برای این رای قائل هستند و آیا امکان بازخواست و سوال از کاندیدای مورد نظر پس از رای آوردن وجود دارد یا نه، در آن صورت اولویت اول عبدالله نوری است، اولویت دوم کروبی و اولویت سوم احمدی نژاد. البته این بند چندان در منافات با بند قبلی نیست.
یک سوال هم از محققان ارجمند دارم آیا تحقیقی کرده اند که ایرانی ها در طول تاریخ چند بار "اسلام" آورده اند؟ البته برخی کاندیداهای ریاست جمهوری هم می توانند به این سوال پاسخ دهند اگر دلشان خواست.
04:24 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (6) | Email this
Friday, 03 April 2009
بهارتون مبارک
روزهای اول سال نو که دل و دماغ تبریک گفتن نبود حالا به مناسبت تقارن تعطیلات عید با ایام الله سیزده به در که در تقویم به روز طبیعت معروف است و ما امروز هیچ کجا نرفتیم سیزده مان را به در کنیم، تبریکاتم را پذیرا باشید. و لعنت الله علی نپذیرندگان التبریک.
صدای پای گل میاد، وا می شه چشم گلدون
ابر بهاری می خونه شعر بلند بارون
عید تو، عید من، عید همه مبارک
مهمونی بهاره، بهارتون مبارک (بشنوید)
***
عید نوروز بر شما مبارک
سالی سرشار از خوشی و سلامتی برایتان آرزومندم
****
یه امشب شب عشقه
همین امشبو داریم
چرا قصه دردو واسه فردا نذاریم
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عیده
که امشب شب عیده
بخندیم و بخونیم بدونیم
که امشب شب عیده
که امشب شب عیده
... نمیدم زندگی درد دنیا
تمام غصه ها مال فردا
زمونه رنگارنگه
شب و روزش یکی نیست
خوشی دووم نداره
غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون
پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا
یه فردا مال ما بود
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عیده
که امشب شب عیده
بخندیم و بخونیم بدونیم
که امشب شب عیده
که امشب شب عیده (بشنوید)
04:41 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (2) | Email this


