Tuesday, 25 November 2008
شما بودید به کدام یک رای می دادید؟
تقریبا یک ماه پیش که اطلاعیه مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله را دیدم به فکر فرو رفتم. علت به فکر فرو رفتم کاندیداهایی بود که ویژگی هایشان قابل تامل بود:
یوانی سانچز بلاگر کوبائی و فعال حقوق بشر. تصور فعالیت های حقوق بشری در کوبای گل و بلبل که تازه حکومت آن داشتن کامپیوتر و دستگاه پخش دی وی دی را از لیست جرایم خارج کرده و اجازه اقامت کوبایی ها در هتل و داشتن موبایل را صادر کرده، چندان ساده نیست.
ژینانگ تسنگ همسر برنده جایزه ساخارف پارلمان اتحادیه اروپا. این فعال حقوق بشر ماهها است که در چین در حبس خانگی بسر میبرد و در وبلاگ خود از شرایط زندگی اش تحت مراقبت دائمی ماموران امنیتی مینویسد.
سایت تغییر برای برابری. زنانی که با راه انداختن کمپین یک میلیون امضا برای دستیابی به حقوق خود در ایران تلاش می کنند؛ البته مردان هم هستند اما اکثریت با زنان است. طبق آمار سایت مسابقه تا به امروز چهل و هشت کنشگر این کمپین بازداشت شده و هرکدام از چند روز تا چندماه به جرم جمع آوری امضا و گسترش اگاهی در زندان به سر برده و بسیاری از انها به حبس های از شش ماه تا دو سال تعزیری و تعلیقی محکوم شده اند. حتا سه نفر از آنها به شلاق هم محکوم شده اند. تعدادی از کنشگران این کمپین از محل کارهای خود اخراج شده اند و برخی از آنها نیز از دانشگاه اخراج شدند.
بقیه شرکت کنندگان را چون سوادمان خارجکیمان نم کشیده بی خیال می شویم!
خود همین سه مورد تحریک کننده نیست برای شرکت در مسابقه؟ زیاد به این فکر کردم که به کدام رای بدهم، چون همه آنها زیر فشار هستند برنده شدنشان حتی اگر تاثیری در بهبود شرایطشان نداشته باشد می تواند نشان از توجه دیگران به تلاش های آن ها باشد. (البته این احتمال هم وجود دارد که فشارها برایشان بیشتر شود یا مایل نباشند یکهو همه زوم کنند روی آنها).
اگر چه شرایط کشور ما نسبت به چین و کوبا بهتر است و بالتبع انتخابم باید یکی از آن دو می بود اما سایت تغییر برای برابری را انتخاب کردم به آن علت که علاوه بر گردانندگان آن فعالیت های آن طیف وسیعی از زنان را شامل می شود؛ چنانچه معرفی آن هم بیشتر معرفی کمپین بود تا خود سایت.
04:11 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (0) | Email this
Friday, 21 November 2008
القوقل
اصولا بعضی ها وقت ارزشمندشان را صرف نق زدن و غرغر کردن می کنند ولی این حقیر معمولا به جای آن وقتم را صرف تفکر برای رسیدن به راهکارهایی منطقی و اصولی برای رشد و شکوفایی جامعه می کنم.
مدت ها بود هر وقت می رفتم روی گوگل سرچ می کردم، بی ناموس نسناس همه چیز نشون می داد غیر اون چیزی که می خواستم. مثلا اگر واژه، اصطلاح و یا جمله ای را سرچ می کردم، انواع و اقسام سایت ها و وبلاگ ها را نشون می داد اما وقتی آنها را می خواندی چنان موضوعات بی ربطی را نشان می داد که دهان آدم از تعجب باز می ماند و یا می زد جاده خاکی و صفحات محتوی کلمات قبیحه را فیلتر شده می آورد و گاه می رسید به عکس از ما بهتران. عکس رخ را می گویم نه پایین تنه. طرف چنان زیبا بود که آدمی در رمز و رموز آفرینش او چنان حیران می ماند که نگو و مجبوری همانجوری که غرق زیبایی تصویر شده ای و زیر لب هی فتبارک الله احسن الخالقین می خوانی و بهش فوت می کنی و هی جگرت می سوزه که این چه تبعیض آشکاری است که او به این زیبایی و خودت شکل قورباغه، می بینی نیم ساعت گذشته. از این نگران نیستی چرا الکی وقتت تلف شده از این عصبانی می شوی که چرا عکس این آبجی، حجاب نداره.
مدتی به این فکر می کنی که آیا می شود کاری کنی که عکس های بی حجاب دارای پوشش شود، هی به خودت می گی تو می تونی، تا آخرش امر بر تو مشتبه می شود که آری می توانی.
خلاصه این جرقه توی ذهنت می خورد که کاری کنی. با دوستان هم که صحبت می کنی آنها هم تصدیق می کنند که باید کاری کرد. مخصوصا اینکه هر از گاهی گوگل جایی فیلتر می شود و این نشان می دهد همه مردم موافق جایگزینی برای گوگل هستند که با فرهنگ پر تمدن ما سازگار باشد. این شد که تصمیم گرفتم آستین ها را بالا بزنم یا به قول خودمان آستین ها را ورمالم و یک موتور جستجو طراحی کنم که اولا چیزهای مزخرف غربی و مدرن را جستجو نکند و مهمتر از همه اینکه لچکی چیزی سر عکس های بی حجاب کند و از آن هم مهمتر اینکه عکس نسوان خوشگله را بی ریخت و زشت بنماید. در این راه مشکل انتخاب اسم داشتم که اسمی مبتنی بر فرهنگ خودمان باشد و پوز گوگل را بزند و به همین خاطر نام "القوقل" را برای آن انتخاب کردم.
همه منتظر باشند که به زودی و در روزهای آینده در همین جا از آن رونمایی می کنم.
03:22 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this
Friday, 07 November 2008
من هم شاکی ام
راستش را بخواهی از توقیف شهروند بسیار خوشحال شدم؛ چرا؟
راستش را بخواهی چند وقت بود می خواستم برم حمام یا قسمت نبود، یا همت نبود یا حوصله. خیلی وقت نیست ها، یک چیزی حول و حوش یک ماه است که هر روز در حین خاراندن خود دارم برنامه ریزی می کنم و هر شب برای روز دیگر که این عمل قبیح را انجام دهم. ولی به همان دلایل فوق الذکر نمیشه که نمیشه.
پریروز و امروز حوصله ای فراهم شد، پریروز گفتم بنشینم شهروند را ورق بزنم جوابیه عبدی به آرمین را خواندم و تحریک شدم نامه آرمین و جواب قوچانی به آن را بخوانم، بعد از مدت ها یادداشت خاتمی تر از خاتمی او خیلی به دلم نشست، یاد یادداشت هایش در بهار مطبوعات افتادم. نشستم خواندم و فکر کردم، بعدش یادداشت سکولاریسم پنهانش که در شماره جدیدش بود را هم خواندم، آن هم جالب بود، نگران شدم همان موقع که می گذارند این روند ادامه یابد یا نه؟
امروز هم عزم خود را جزم کردم که با صلابت قدم در راه بگذارم و یک دوشی بگیرم، گفتم ببینم این جریان لاهوتی را یک صفحه اش را بخوانم، نشستم به خواندن و تنبلی ام آمد دوباره.
امروز مشکوک شده بودم نکند توطئه ای بر علیه ام در جریان باشد، مدت ها بود که قوچانی نمی نوشت و حالا که ما نیت انجام یک کاری داشتیم نوشت تا مانع شود؟ واقعا اگر تو جای من بودی مشکوک نمی شدی؟
همین دلیل واضحی بود بر اینکه اصولا مطبوعات چیز خوبی نیستند و چهره آدم را زشت می کنند حالا حساب بکن مطبوعات اگر این چنین بخواهند در زندگی روزمره مردم و مملکت دخالت کنند چهره مملکت چه زشت می شود!
پس نتیجه می گیریم مطبوعات باید توقیف شوند.
05:02 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (1) | Email this
Tuesday, 21 October 2008
پیشنهادی برای افزایش امنیت روانی جامعه
با توجه به اینکه در ماه رمضان بگیر و ببند کاهش محسوسی داشت و بنا به گفته آقایان از میزان جرایم نیز به شدت کاسته شد، طرح تمدید ماه رمضان را جهت افزایش امنیت روانی جامعه و لختی تمدد اعصاب پیشنهاد می کنم وگرنه دوباره با شدت گرفتن روند بگیر و ببند و رسیدن اخبار آن، روانی شدنش حاصل ما می شود و امنیتش برای خودشان می ماند.
04:20 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (2) | Email this
Monday, 15 September 2008
یاد
از ابتدای سال تصمیم بر آن داشتم که نشانی از محمد صدیق کبودند و نیز در رابطه با اعدام نوجوانان زیر 18 سال بگذارم، اما طبق روال معمول پشت گوش انداختم یا چیزی نیافتم. تا چند روز پیش که این یادداشت ارزشمند محمدرضا نیکفر را خواندم: "یاد آن تابستان".
البته این یادداشت که سخنرانی اوست درباره اعدام های سال 67 نوشته شده اما اشاره اش به "یاد" و "فراموشی"، قابل تامل است. زود فراموش می کنیم چون مکانی برای یاد نداریم. دو بار آن را خواندم. تصمیم گرفتم برای مبارزه با فراموشی خودم ستون سمت چپ را مکانی کنم برای یادآوری. اسم آن را هم به "یاد" تغییر دادم.
عکس کبودوند، رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را هم اضافه کردم تا یادم باشد در این مدت چه رنج هایی که در زندان کشید و چگونه با بیماری دست و پنجه نرم کرد و سرانجام به خاطر فعالیت های حقوق بشری به 11 سال زندان محکوم شد. حکمی که می توانست شوکه کننده باشد، اما انگار در این زمان دیگر شوکه کننده نیست. مخصوصا با برخوردهایی که با فعالان کرد می شود. سایت این سازمان مدتی است از کار افتاده. تعدادی از زندانیان کرد اعتصاب غذا کرده اند و وضعشان معلوم نیست و اینها همه مایه نگرانی است. کردها، ترک ها، نومسیحیان، بهایی ها که مدتی است برخوردها با آنان فزونی گرفته، همه انسان اند و فارغ از مذهب و قومیت از حقوقی برخوردارند که نقض بی پروای این حقوق مایه تاسف و نگرانی است.
04:11 Posted in روز نوشت | Permalink | Comments (3) | Email this


