<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?> <?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/rss20.xsl" media="screen"?> <rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0"> <channel> <title>طنین سکوت</title> <description>روزنوشت های حامد متقی</description> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/</link> <lastBuildDate>Thu, 24 Jul 2008 04:52:44 +0430</lastBuildDate> <generator>blogSpirit.com</generator> <copyright>All Rights Reserved</copyright>  <item> <guid isPermaLink="true">http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/24/اگر-ماندلا-ایران-بود.html</guid> <title>اگر ماندلا ایران بود</title> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/24/اگر-ماندلا-ایران-بود.html</link> <author>noreply@blogspirit.com (hamedmottaghi)</author>   <category>روز نوشت</category>   <pubDate>Thu, 24 Jul 2008 04:46:15 +0430</pubDate> <description> نمی شود نام ماندلا را آورد و با احترام از او یاد نکرد. انسان دوستی اش، پرهیز از نسل کشی، دوری از قدرت در اوج محبوبیت و استفاده از محبوبیتش در راه فعالیت های انسان دوستانه بزرگورای اش را بیشتر به رخ می کشد.&lt;br /&gt;
دوست دارم ماندلا و رفتارهایش را از دید یک ناظر با روحیه ایرانی ببینم با این فرض که او تمام فعالیت هایش را در این کشور انجام می داده و هم بخشی از یک ماندلای ایرانی را به تصویر کشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;* ایرانی و ماندلا&lt;/strong&gt;اگر ماندلا شهروند ایران بود و مبارزات و تلاش هایش را در این کشور تقریبا شبیه آنچه در آفریقای جنوبی کرد، انجام می داد قضاوت های ما مردم هم جالب می شد. می خواهم در ابتدای این نگاه یک جمله اساسی که که بعد از اذان در گوش نوزاد می گویند تا موقع تلقین در قبر همچنان تکرار می شود را چون مطلب به درازا خواهد انجامید، فاکتور بگیرم و آن این جمله معروف &quot;کار کار انگلیسه و برنامه ریزی اش در انگلیس انجام شده&quot; اما خواننده می تواند برای هر جمله آن را اضافه کند.&lt;br /&gt;
اگر ماندلا ایرانی بود به این مفتی ها نمی توانست به فعالیت سیاسی و درون احزاب راه پیدا کند چون بچه دماغو هیچ کدام از فامیل هایش فعال سیاسی نبوده اند که سفارشش را کنند، کولی هم که نمی داده پس حتما عامل نفوذی در حزب بوده، فعالیت ها و گفتارش خط گرفته از جای دیگری است. توی حزب هم تازه حرف های سیاسی می زده که می خواهد با دولت آپارتاید مبارزه کند پس یا جاسوس رژیم است یا نفوذی آن طرف آب تا حزب را بپاشاند. فعالیت های بعدی اش نشان می دهد که عروسک نفوذی رژیم آپارتاید بوده، بدون اجازه رفته به کشورهای خارجی، با کشورهای خارجی مذاکره در جهت حمایت از مبارزات کنگره کرده و آموزش چریکی دیده و پول و اسلحه گرفته و برگشته داخل کشور و شاخه نظامی کنگره را علم کرده. این یعنی طبق برنامه دولت پیش رفته وگرنه چرا زنده برگشته؟ تازه بعد از برگشت هم با مطبوعات مصاحبه می کرده و روزنامه ها نظراتش را چاپ می کردند، این هم یک سند زنده دیگر. وقتی صحبت از مبارزه مسلحانه می کرده، می خواسته مردم را به کشتن بدهد و وقتی صحبت از مبارزه عاری از خشونت می کرده می خواسته مخالفان دولت مشخص بشوند تا اینکه بعد سراغ تک تک شان بروند و حسابشان را کف دستشان بگذارند! وقتی درباره نافرمانی مدنی با دوستانش صحبت می کرده همه او را تشویق می کردند اما موقع حضور و نقض آگاهانه قوانین ظالمه پنج، شش نفر بیشتر نمی رفتند که از آن تعداد سه، چهار نفرشان توی رودربایستی گیر کرده بودند. تازه همان کسانی که تشویق کرده بودند، افرادی را که می خواستند شرکت کنند منع می کردند که مگر سرت درد می کنه بگذار ببینیم چه می شود اگر این حرکت تاثیر داشت ما هم از تاثیرش بهره مند می شویم و اگر نداشت بگذار آنها تاوانش را بدهند چرا ما بدهیم؟ (و قبل از آن اینقدر زیر گوش ماندلا چس ناله می کردیم و سعی می کردیم با ننه من غریبم بازی کاری کنیم که از شدت ناراحتی بمب به خودش ببندند برود در دولت تا آنجا را منفجر کند و ما زودتر راحت بشیم.) بعد وقتی او و بقیه را گرفتند یک خرده ناراحت می شویم ولی قضاوت را در این زمان نادرست می دانیم آخه ما که قانون شکن نیستیم او به وظیفه خود عمل کرده دلیل نمی شود که ما قانون را زیر پا بگذاریم! پس منتظر تشکیل دادگاه می شویم. اصلا همان دادگاه نشان می دهد که همه این ها یک بازی بوده برای فریب دادن مردم بینوا. آخه هیچ خری باور می کنه توی دادگاه یک متهم که این همه کار کرده راحت بیاید حرفش را بزند و از خودش دفاع کند و نه یک ساعت و دو ساعت بلکه چند جلسه و دادگاه هم علنی باشد و هر کس بتواند به عنوان تماشاچی بیاید و خبرنگاران هم باشند و رسانه ها هم جریان دادگاه و حکم را منعکس کنند. فکر کردن ما خریم. اگر ندیدی چهار ماه دیگه اومد بیرون... یک سال می گذرد و خبری نیست. بعضی از اخبار از وضعیت ماندلا در زندان منتشر می شود. کم کم بخشی از مردم باور می کنند که او یک عروسک خیمه شب بازی نبوده... همه جا بحث ماندلاست. از مظلومیت هایش می گویند از خباثت های رژیم آپارتاید. منتظرند که یا او در زندان سر به نیست شود و این باعث اتفاقی!! شود و یا آزاد شود و این هم باعث اتفاقی!! شود. هر به چند وقت وضعیت و خاطره او به یادها می آید و از یادها می رود. بیست و شش سال می گذرد. کم کم اخباری از زندان درز می کند: ماندلا با دولت آپارتاید وارد مذاکره شده. چند دقیقه بعد شرح جنایات ماندلا دهان به دهان می گردد. مردم از همدیگر می پرسند اگر او عامل رژیم آپارتاید نبوده پس چرا اعدامش نکردند؟ پس چرا با او مذاکره می کنند؟ چرا تا حالا در زندان سالم مانده و هزارتا چرای دیگر...&lt;br /&gt;
موقع آزادی: چند نفر از اعضای خانواده و دو سه تا از دوستان به استقبال از او بعد از 27 سال جلوی زندان رفته اند. او را تا سر و کله کسی پیدا نشده سوار ماشین می کنند می برند. چون شنیدند یک گروهی جلسه ای گذاشته و شعار ماندلا اعدام باید گردد سر می دهند از ترس اینکه آنها بیایند جلوی زندان و ماندلا آنها را ببیند و روحیه اش را کاملا ببازد او را از کوچه پس کوچه ها به خانه اش می رسانند. &lt;br /&gt;
دولت به آرامی و بدون اینکه یک قطره خون از دماغ کسی بیاید جابجا می شود، ماندلا مخالفان را برادر خود صدا می زند و به مردم تاکید می کند نباید از همدیگر انتقام بگیرند. فردا صبح در کشور حالت فوق العاده اعلام می شود ماندلا علت را می پرسد به او می گویند همان دیشب یک عده ریخته اند خونه همسایه هایشان ترتیب زن همسایه را داده اند و شوهران بعضی هایشان را کشته اند و بعضی های دیگر هم از ترس چیزی نگفته اند. به پسرها و دخترهای زشت هم دیگه رحم نمی کنند وای به حال قشنگ هایش کسی هم جرات حرف زدن نداره. خیلی ها مشغول تسویه حساب با یکدیگرند. طرف که دو هزار تومان از دیگری طلبکار بوده چاقو را گذاشته بیخ گلویش و بیخ تا بیخ سرش را از بدنش جدا کرده، تازه چاقوش را هم کند انتخاب کرده که بیشتر حال بده. گروه گروه از مردم هم مثل قوم تاتار به خانه ثروتمندان حمله می کنند و اموال آنها را به یغما می برند. تازه از صبح ریختند بر علیه ماندلا شعار که چه عرض کنم فحش خواهر و مادر می دهند که بی لیاقت چرا انتقام ما را نمی گیری چرا ما را از صحنه های زیبا و مشعوف کننده گردن زدن و شکنجه دادن محروم کردی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;* ماندلای ایرانی&lt;/strong&gt;آنچه در بالا آمد با نگاه به آنچه از ایرانی امروز می شناسم نوشتم؛ نه با بدبینی که خوشبینانه. مدت هاست که از خودم می ترسم و از خودمان؛ یعنی ما تک تکِ سرنشینانِ این کشتیِ سوراخِ رونده بر رودی مملو از گنداب. که سوراخ فرهنگمان که چه عرض کنم، بی فرهنگیمان هر روز چون لایه اوزون گشادتر می شود!&lt;br /&gt;
اگر با این نگاه که چندان دور از واقع هم نیست بخواهم ماندلای ایرانی که 27 سال در زندان بوده و پس از آزادی به قدرت رسیده را (با نگاه به جامعه امروز و نه دیروز و فردا) تصور کنم چنان موجود ترسناکی خواهد شد که جرات به تصویر کشیدنش را ندارم. اولین خصوصیتش اینکه نمی دانم عطش انتقامش کی سیری می پذیرد... </description>  </item>  <item> <guid isPermaLink="true">http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/21/کسی-می-دونه-چرا؟.html</guid> <title>کسی می دونه چرا؟</title> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/21/کسی-می-دونه-چرا؟.html</link> <author>noreply@blogspirit.com (hamedmottaghi)</author>   <category>روز نوشت</category>   <pubDate>Mon, 21 Jul 2008 04:57:52 +0430</pubDate> <description> خبرگزاری &lt;a href=&quot;http://ilna.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;ایلنا&lt;/a&gt; رفع توقیف شد و راه افتاده ولی هنوز فیلتره.&lt;br /&gt;
بیش از بیست روزه که سایت &lt;a href=&quot;http://www.rsf-persan.org/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;گزارشگران بدون مرز&lt;/a&gt; رفته رو هوا و هیچ اثری ازش نیست. </description>  </item>  <item> <guid isPermaLink="true">http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/19/خونه-خدا.html</guid> <title>خونه خدا</title> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/19/خونه-خدا.html</link> <author>noreply@blogspirit.com (hamedmottaghi)</author>   <category>روز نوشت</category>   <pubDate>Sat, 19 Jul 2008 03:58:31 +0430</pubDate> <description> انگار این &quot;قسمت&quot; هم الکی الکی داره درست در میاد!&lt;br /&gt;
نرسیده به فصل الحاج، نیت کردیم با بعضی از دوستان که بزنیم بریم به عزم خونه خدا اما قسمت نشد. بعد از آن برای ایام اعتکاف برنامه ریزی کردیم که بریم اعتکاف کنیم اما تنبلی مانع شد برم دنبال پاسپورت و به همین علت قسمت نبود انگار. اصلا می دونی مشکل از امیده؛ از وقتی مورد تجاوز قرار گرفته و به جرم مورد تجاوز قرار گرفتن از کوه پرتش کردند پایین و تیکه تیکه شد؛ دیگه امیدی نبود که بهش تکیه کنیم! امید هم که نباشه ما را تکان بدهد، قسمت نمی شه که حرکت کنیم و به خونه خدا بریم.&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.umahal.com/song/1574.htm&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;من میخوام به خونه خدا برم&lt;/a&gt; (اگه این ترانه را نشنیدید نصف عمرتون بر فناست، نصف دیگر را هم در طرح امنیت روانی و غیره بر فنا می کنند!)&lt;br /&gt;
حالا با توجه به اینکه اینترنت معجزه هم میکنه و درباره سیما بینا این اتفاق بلافاصله افتاد حالا ما ملتمس معجزه ایم. فیلم این کنسرت را هر کی داشته به عنوان صدقه به من بینوا کمک کنه یک در دنیا دویست و بیست و پنج در آخرت عوض بگیرید.&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
من از امروز اسمم را عوض کردم گذاشتم &quot;اسپم الله&quot;. اول به این دلیل که به بن لادن حسودیم شد که به جای اینکه اسمش را بگذارند &quot;تفنگ الله&quot; و &quot;موشک الله&quot; گذاشته اند &quot;سیف الله&quot; و دوم چون نافم را به اسپم بودن بریده اند. کلا نمی دانم که وقتی به دوستان ایمیل می زنم کدام می رسد و کدام نمی رسد چون معلوم نمی شود که چه موقع اسپم هستم چه موقع آدم! مثلا وقتی ایمیل می فرستی ولی جواب نمی رسد و دوستان سراغ می گیرند می فهمم که الان اسپمم نه آدم. نمونه اخیرش حاج رضاست که انگار ایمیل هایم به او نمی رسد. اینجا نوشتم که آخر:&lt;br /&gt;
ما اسپمکانیم و فلک اسپم باز&lt;br /&gt;
از روی حقیقتی نه از روی نیاز&lt;br /&gt;
تا چند در این جهان ایمیل زدیم&lt;br /&gt;
انگار که همچنان نمی رسد باز&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.4shared.com/file/50440412/87179076/51__Dar_Hame_Donya_Nadaram_Man_Kasi.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;این ترانه&lt;/a&gt; پوران از کشفیات امشبمه. انقذه خوبـــــــــه! سی، چهل بار گوش کردم، قشنگ است. منبعش هم &lt;a href=&quot;http://gol-ha.blogfa.com/post-52.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اینجاست&lt;/a&gt;. </description>  </item>  <item> <guid isPermaLink="true">http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/05/آزمون-و-اصرار-بر-تکرار-خطا.html</guid> <title>آزمون و اصرار بر تکرار خطا</title> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/05/آزمون-و-اصرار-بر-تکرار-خطا.html</link> <author>noreply@blogspirit.com (hamedmottaghi)</author>   <category>روز نوشت</category>   <pubDate>Sat,  5 Jul 2008 04:54:51 +0430</pubDate> <description> همین چند روز پیش بود که فرمانده نیروی انتظامی از واقعیتی پرده برداشت که بارها از سوی کارشناسان و فعالان حقوق بشر تکرار شده بود و آن بی نتیجه بودن صدور و اجرای حکم اعدام است. او البته موضوع سخنش در رابطه با مواد مخدر بود: &quot;&lt;a href=&quot;http://www.roozna.com/Images/Pdf/1_11_4_1387.Pdf&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;هزارها و صدها نفر را در سال های گذشته به زندان انداختیم و اعدام کردیم، اما موفقیت کاملی نداشتیم&lt;/a&gt;.&quot; نه فقط اعدام که هر گونه برخورد بدون توجه به علل موثر در پیدایش جرایم و پیشگیری از آن تاثیری بر کاهش جرایم ندارد. اما به فاصله چند روز نمایندگان مجلس بر آن شدند که آزمونی را که بارها آزموده شده بود و چند روز پیش از آن یکی از مسئولین به بی ثمر بودن آن اقرار کرده بود دوباره بیازمایند و آن تصویب قانونی با نام امنیت روانی بود که اعدام بدون بخشش و تعلیق را به ارمغان می آورد. در این که چطور در این زمان اندک از شروع به کار مجلس هشتم چنین طرحی که نیازها به ساعت ها کار حقوقدانان، جامعه شناسان، جرم شناسان، روانشناسان و... دارد تهیه شده بحثی نیست، اگر نمایندگان هم قصد آزمون و خطا داشته باشند نیز بر آنان خرده ای نیست چرا که انگار ما را از دست آزمون و خطا رهایی نیست، اما اینکه همواره &quot;آزمون و اصرار بر تکرار خطا&quot; داشته باشیم و باز همان که آزموده شده را دوباره از اول بخواهیم بیازماییم کار عاقلانه ای نیست. بنا بر یک ضرب المثل قدیمی: &quot;ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / این ره که تو می روی به ترکستان است&quot;. </description>  </item>  <item> <guid isPermaLink="true">http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/03/دست-در-دست-هم-دهیم-به-مهر؛-زودتر-خود-را-کنیم-اعدام.html</guid> <title>دست در دست هم دهیم به مهر؛ زودتر خود را کنیم اعدام</title> <link>http://hamedmottaghi.rsfblog.org/archive/2008/07/03/دست-در-دست-هم-دهیم-به-مهر؛-زودتر-خود-را-کنیم-اعدام.html</link> <author>noreply@blogspirit.com (hamedmottaghi)</author>   <category>روز نوشت</category>   <pubDate>Thu,  3 Jul 2008 05:09:26 +0430</pubDate> <description> قال المحمد: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا: به حساب خود برسید قبل از اینکه به حسابتان برسند.&lt;br /&gt;
قال الحامد (خودم): واعدممو قبل اعدامکم: خودتان را اعدام کنید قبل از اینکه مشمول طرح امنیت روانی شده و بیایند اعدامتان کنند.&lt;br /&gt;
فکر می کنید همین دو خط مصداق به هم زدن امنیت روانی نیست؟ کسی هست بتونه ثابت کنه که این دو خط مصداق الحاد نیست؟ اگر کسی توانست ثابت کنه من اسمم را می گذارم صغری. زبان فارسی آمیخته از هزاران کلمه و عبارت عربی است. به کاربردن هر کدام از آنها می تواند مصداق به سخره گرفتن دین، توهین به خدا، پیغمبر، امامان، امامزاده ها و... باشد. تو مثلا بگویی السلام علیک یا کوروش. کوروش را که نامی غیر اسلامی است در کنار امام حسین گذاشتی و عبارت السلام علیک را که برای او به کار می رود جهت تحقیر برای یک لامذهب ضد دین و غیره به کار برده ای. یا اگر همین السلام علیک را برای یک زن به کار بری یک زن ناقص العقل!!!! را همسنگ امام حسین فرض کرده ای تازه نمی توانی به هیچ عنوان ثابت کنی که آن زن ارتباط نامشروع نداشته و اهل گناه نبوده و...&lt;br /&gt;
همین چند وقت پیش بود در ماشین متهم به کفر شدم و راننده &quot;اهل تقیه&quot; بود وگرنه می توانست یک مهدور الدم را به درک واصل کند و چند دوجین حوریه بهشتی برای خودش در بهشت جور کند. طرف به شاه فحش می داد، گفتم چرا بد دهنی می کنی و فحش می دهی حدیث معتبر از امام جعفر صادق آورد که گفته از ما نیست آنکه به عمر و عثمان و ابوبکر و رضا شاه و محمدرضا شاه فحش ندهد و آنها را نفرین نکند و یک سری دیگه حدیث و روایت هم تحویل داد و همچنان با تسبیحش مشغول بود به عمل کردن احادیثی که یاد گرفته بود.&lt;br /&gt;
آینده چنین طرحی از همین الان معلومه. نسل ما به زودی مثل نسل دایناسورها منقرض خواهد شد و این جای تشکر بسیار دارد. </description>  </item>  </channel> </rss> 